جهانگرد

ژوئیه 12, 2016

‹Bullfighting›

Filed under: Uncategorized,فرهنگ,مناسبت,متفرقه,ورزش,اجتماعی,تصویر — جهانگرد @ 6:25 ب.ظ.

به نام خدا

«Bullfighting» یا «گاوبازی» دل مرا ریش می کند.مرا وادار می کند، با گاو هم دردی کنم.
ژوئیه 2016 ؛بله همین چند روز اخیر «لورنزو» گاوِ نگون بختِ میدانِ خودخواهیِ اسپانیولی؛ ماتادور «وکتور باریو» را راهی جهنم کرد!102878882_Victor_Barrio___from_his_FB_profile_https--wwwfacebook.com-VBVictorBarrio---_2
شاید با خود بگویید اوه اوه چه نفرتی از قلم این بابا می چکد؟
باید یک مختصر توضیح دهم. بعد برای تأیید حرف هام چند تصویر نشان تان دهم.

من از مرگ کسی خوشحال نمی شوم. منتظر مرگ کسی هم نمی نشینم. اما این ماتادور ها و طرفداران شان ،که این رفتار را فرهنگ کشور شان معرفی می کنند ؛حماقتی را فرهنگ جا می زنند.

نمی دانم ،دانسته یا نادانسته سبب بد نامی کشور شان می شوند. به هر حال از این موضوع گذشته او که این گونه به جان حیوان بی دفاع می افتد از حیوان کمتر و از آن پست تر است. نبودنش باعث دل خوشی من نمی شود اما حتم و قطع سبب آسایش حیوانات است. او دد است. دیو است. پست است. از این جهت از نبودش دلخوش می شوم که مدافع حقوق حیوان مخصوصاٌ  این گاو های قربانی این میدان های ددمنشانه هستم.

636037390072672276--1
توجه بفرمایید به عنوان مثال «لورنزو» گاو عصبانی بیچاره ای که «باریو» این ماتادور بی رحم را به درک فرستاد به خاطر این عملش -که در واقع غریزی بود هیچ گونه اختیار و عمدی در قتل باریو از سوی لورنزو وجود نداشت- را محکوم به مرگ کردند. فکر می کنم اگر بنا باشد امثال من از مرگ ماتادور ها خوشحال نشوند بهتر آن است که از اساس ماتادور و گاوبازی و این فستیوال را راهی موزه کنند و فاتحه اش را بکلی بخوانند تا همه خوشحال شوند.

اما قبل از آن فعلا با گاو هایی با سابقه ی «لــورنــزو»  این چنین سوابق را دوره می کنیم و شادمان می شویم.

images (1)

images (2)

images (4)

images

images (3)

 

Advertisements

ژوئیه 9, 2016

«مشق شب»از آن روز تا امروز

Filed under: Uncategorized,فیلم,فرهنگ,مناسبت,هنر,اجتماعی — جهانگرد @ 9:37 ب.ظ.

 

به نام خدا

 

2بامداد شنبه،نوزدهمین روز از تیرسال 1395؛ یکی از بزرگترین ها یا به اعتقاد برخی بزرگ ترین سینماگر عصر حاضر یعنی «عباس کیارستمی» قبل از طلوع خورشید درحالی که جان در کالبد نداشت به میهنش بازگشت. سینماگران سرشناس کشور در فرودگاه به استقبال پیکرش رفتند.برای کسی که هنگام برنده شدن نخل طلا مجبور بود از در مخفی فرودگاه بیرون برود تا از لت و کوب شدن در امان بماند، این بار فرش قرمز پهن کردند. راستی بد نیست که جنازه، قدرش از زنده بیشتر است؟

امروز قسمت های مهم-به زعم و نظر خودم-  «مشق شب«کیا رستمی را تماشا کزدم.یادم است اول بار وقتی این فیلم را از تلویزیون به تماشا نشستم کارگردان برای من برای من تبدیل شد به کیارستمی قبل از مشق شب و بعد از مشق شب!

چه اشکال دارد،قانون،عرف،شرع و یا چیزی مانند اینها ما را ملزم نکرده تا کارگردان ها را ،هنرمندان را حتما باید طبق قوانین خاصی دوست بداریم؟

نه.دست کم من ،چنین دستوری نیافتم. بر همین اساس نگاهم به کیارستمی بعد از دیدن مشق شب به کلی تغییر کرد.زاویه دیدم چنین شد: او یک دیدگاه خاص نسبت به کودک و نوجوان داشته تا جایی که فکر می کنم این حس او در کار هایش از کانون پرورش فکری کودک و نوجوان آغاز شدهو باقی مانده است. در اثر صراحتا از دغدغه خود درباره ی مشق و تکلیفِ شب فرزندش می گوید و اینکه سنگینی این تکالیف بهانه یک تحقیق میدانی و مستند بوده که منجر به تهیه یک فیلم شده است سخن می گوید. همچنین با این فکر،بهمن 1366سراغ مدرسه «شهید معصومی» می رود. آن جا دوربین می کارد از بچه های سال دوم یا سوم دبستان فیلم می گیرد. از میان گفتگوی او با بچه ها می شود هزار هزار نکته و صدها ضعف آموزشی و راه حل آن را به دست آورد.

فیلم ساز و نوسنده بزرگ عصر ما فیلم دیگری از جنس مشق شب دارد به نام «قضیه شکل اول،شکل دوم«این فیلم دو ویژگی مهم دارد اول آن که در مدرسه اعتراف گیری از نوجوانان وجهه اخلاقی و تربیتی دارد یا خیر؟

این یک بحث کاملا جدی تربیتی است.برای فرد دلسوزی که با نوجوانانی در مدرسه سرو کار داشته باشد این نوع تعاملات یک معضل و یک نوع دل نگرانی محسوب می شود.دومین ویژگی فیلم مذکور این است که درباره موضوع مطرح شده در فیلم حدود 15 تا 20 نفر از شخصیت های معروف و مطرح در عرصه های مختلف مورد مصاحبه قرار می گیرند و نظراتشان را ارائه می دهند.

Untitled

صد البته این فیلم هم فیلمی در زمینه تعلیم و تربیت و نظام تعلیم و تربیت بود و مثل مشق شب مملو از ریزکاری های فراوان است.

 

اما اگر بخواهم مشق شب را بهتر واکاوی کنم باید بگویم مصاحبه با کودکانی است به صورت ابر و بادی در هم تنیده شده متوجه نمی شویم گفتگو کی شروع و کی تمام می شود نوبت به نوبت گپ می زنند.اما غیر از دانش آموزان با دو بزرگ سال هم مصاحبه کرده اند. یکی مردی که فرنگستان را سالها قبل دیده از آمریکا، کانادا،انگلستان وغیره. می خواهد فرزندش را از چنگ معلم بد نجات دهدبه همین خاطر آمده تا مدرسه «شهید معصومی» را محک بزند متوجه می شود بساط فیلمبرداری کیارستمی برپاست می خواهد بیاید و نقطه نظراتش را با او در wnab1353594025میان گذارد حرف ها می زند که البته اگر آن روز یا حتی امروز رویا و آرمانی به نظرمان بیایداشکالی ندارد چون زمان آن روز از دست رفته ؛ اما کاش چشم ها را ببندیم و برای دل خوشی آن مرد یک لحظه تصور کنیم،بیاییم حرف او را گوش کنیم.

امروز چه بودیم؟

چه می شد؟

از آن گذشته فراموش نشود فراست و تیزبینی کیارستمی،اینکه فردی آمده فرزندش را بهمن ماه در مدرسه ای ثبت نام کند، از او فیلم می گیرد؛ نه تنها از او و معلوماتش غافل نمی شود بلکه در تدوین فیلم کلی از پیام خود را از زبان او به بیننده و آیندگان القا می کند!

دومین بزرگسال فیلم پدر یکی از بچه هاست. پسرک مملو از اضطراب است سبب اضطرابش کتک خوردن از معلم سال اول همراه با تعلیم غلط از جانب پدر و مادر دلسوزش است. نتیجه این می شود که بچه لحظه ای روی پا آرام نمی ایستد ،گریه می کند و حتما»مولایی» _دوست با وقارش_ باید همیشه کنارش باشد تا جانش آرام گیرد والا دنیا دور سرش می چرخد. کیارستمی در یک سکانس پدرش را احضار کرده و با او هم کلام می شود و او با خنده ای همراه با سرگشتگی و حیرانی از آنچه بر پسرش گذشته بیننده و آقای کارگردان را با خبر می کند.

سراسر فیلم کارگردان شهیر دنیای ما،چنان هوشمندانه با بچه ها سربه سر و دهان به دهان می شود که ایشان به شکل نیمه خودجوش اطلاعات عجیبی از پشت درهای بسته ی خانه هاشان بیرون می ریزند و معلوم می شود تهران آبستن چه سال ها و چه دهه هایی است. البته این در حد یک حدس است. چون از دیدن پسر بچه ای که پدرش در جبهه است و در انجام تکالیفش اهمال می کند و به صراحت تنبیه را موجب لجبازی بچه ها می داند نمی شود گفت این بچه دو دهه ی بعد چه موقعیتی دارد!

یا او که، ناظر جنگ آشکار دو هوو است .یا دیگری که مؤدب است؛ اما شرارتش بیش از ادبش به چشم آید را …

بنابراین تفاصیل خیلی دوست داشتم به مناسبت کوچ کارگردان بزرگ عالم «عبــاس کــیـارســتــمی» ای کاش هریک از این نا بازیگران حاضر در این فیلم یا هریک از این نا بازیگران حاضر در مدرسه «شهید معصومی» بهمن 1366بیایند و خودی نشان دهند. بیایند و بگویند چه کاره اند.روایت کنند در کجای جغرافیای زمان و مکان امروز جامعه ایران هستند؟ بیایند تا با دیدن ایشان و شنیدن قصه هایشان بفهمیم آیا کارگردان سیاه نمایی کرد؟ آیا او فال بد می زد؟ آیا بدخواهی می کرد؟

اگر نیستند؛ نشانِ عاقبت شان را آنها که از ایشان خبری دارند،روایت کنندکه چه شدند؟

اصلا بیان شود مدرسه شهید معصومی کجاست؟

معلمان و کادری که کیارستمی را دیدند و برای ساخت این فیلم با او همکاری کردند بیایند و از او بگویند؟

ژوئیه 28, 2013

دیدین تونس تونست ما هنوز نتونستیم!!!

Filed under: مناسبت,اجتماعی,سیاسی — جهانگرد @ 3:38 ب.ظ.

به نام خدا
pic29761

پس از انتخابات پرجنجال هشتاد و هشت ایران و اعتراضات پرحاشیه و خونین خیابانی مردم این سرزمین نوبت به خیزش مردم جهان عرب رسید. دستگاه تبلیغات جمهوری اسلامی آن را «بیداری اسلامی» برگرفته از انقلاب اسلامی 31 سال قبل از آن حوادث تلقی می کرد و دائم با وسائل تبلیغاتی اش در داخل و خارج این نظر را القا می نمود و جهان عرب و رسانه های بیگانه از این گفتمان آن را «بهار عربی» و انقلاب و خیزش مردمی بر علیه دیکتاتوری های وقت جهان عرب به به هر صورت مهمترین این دیکتاتورها و اولین ایشان «زین العابدین بن علی» بود. که پس از بیست و سه سال حکمرانی بر تونس به خاطر شرایط اقتصادی و اعتراض عجیب دستفروش جوانی که در شهری از شهرهای تونس خودسوزی کرد علی رغم عیادت از او به محض فوت وی با اعتراضات خیابانی مواجه شد و کشور را به مقصد سعودی ترک و حکم را رها کرد. جهان شگفت زده شد و ایرانیان به ویژه اپوزسیون خاج نشین گفتند: «تونس تونست ما نتونستیم!» تظاهرات-مردم-تونس
بعد از او دمینو وار قذافی، مبارک و علی عبد الله صالح از میدان سیاست به در شدند و شادی جهان عرب را فراگرفت. سوریه جنگ داخلی را آغازید مدافعان اسد چنان قرص پشتش را پر کردند که تا امروز بیش از صد و بیست هزار کشته و میلیون ها آواره و چه ویران کشوری را حفظ کرده و رئیس جمهوری باقی مانده و هنوز خطابه می خواند و جواب محمد مرسی مخلوع را که بعد از به قدرت رسیدن براساس رای عمومی مردم مصر برای براندازی اش زحمت ها کشید می دهد!
d238362d88640c633c9e2f825c6d0c64_XL
بله «محمد مرسی»او بعد از ساقط شدن مبارک بعد از دولت انتقالی طی یک انتخابات مردمی که بعد از شصت سال اولین رئیس جمهوری غیر نظامی مصری بود با رای میلیمتری مردمی، بر اریکه قدرت تکیه کرد. اما به ایران آمد می خواست ایرانی ها را ادب کند. می خواست اسد رااز جایش برکند. برای مشعل دوست شد. برای حزب الله و لبنان برنامه داشت. خاورمیانه را پدری نو پیدا شده بود. خود را نیامده کدخدا دید. اما نمی دانست جایی که ایستاده مصر است و سیاست هنوز زیر سایه نظامیان است و او توسط انقلاب و مردمی که در خیابان بست نشسته بودند و مبارک راساقط کرده بودند به قدرت رسیده ؛باری او نمی دانست مصر است و پوست خربزه زیر پایش. ناباورانه همان رئیس ارتشی که خودش منسوب کرده بود علیه اش بیانیه خواند و در وزارت دفاع حبس اش کرد و حکومت موقت انتقالی تشکیل داد، تا انتخابات زودهنگام برگزار کند!
مردم مصر نقد را رها کردند و نسیه را برگزیدند!هرچه هم که مرسی بد و ناکار آمد بود برگزیده و بر آمده از صندوق رای بود و این نقض دموکراسی بود. بماند که این خود قصه ای پر غصه است برای مصر و مصری.اما گفته شد او محبوس باشد لذا مدافعانش و کسانی که او را برگزیده بودند به میدان آمدند و نیز مخالفان.اردوکشی خیابانی و مصیبت جدید این تیره روزی از زمان مبارک بنا گذاشته شده وامتحانش را پس داده خب چرا مدافعان مرسی این ابزار کارگر را امتحان نکنند؟!!ارتش هم دعوت کرد که مخالفان بیایند و چون این تقابلی تقریبابرابر هم داشت و مردم را به دو دسته متساوی دوپاره کرده بود، پس ارتش بر مردم آتش کشید و یا به هر علت دیگر. آنچه برای منِ راقم، مهم است آتش زدن جان مردم است. از صد و بیست نفر بیشتر از مردم کشته و زخمی ها را خبر ندارم. چرا؟چون انقلاب است مملکت ها قانون دارند هرکس نباید حرف بزند یک نفر باید حرف آخر را بگوید بیش از حد مقرر حرف زدی آتش است و گلوله…

تونس که زودتر و متمدن تر از همه انقلاب کرد و جناب بن علی رفت چه؟
رهبر مذهبی آنها که دست اندر کار انقلاب «راشد غنوشی»ابتدا آمد گفت:» ما آیة الله خمینی نیستیم اینجا هم ایران نیست!» ایرانیانی را دیدم، آب از لب و لوچه شان سرریز شد! که خوش به سعادت تان که چنین رهبران سیاسی دینیِ دنیا دیده و تارخ خوانده و کارآزموده ای دارید!
0,,16578161_303,00
چندی بد «شکری بلعید» فعال چپ ترور شد.سر و صدایی بلند و نارضایتی هایی از برخی از شهر های تونس به گوش رسید تا دو سه روز پیش محمد البراهیمی یکی دیگر از رهبران چپ گرا پیش چشم همسر و دخترش مقابل منزلش ترور شد چند روزی است.
دوباره خشونت به تونس بازگشته تونس چون مصر در دود و آتش و نا امنی می سوزد و بوی گوگرد و باروت مشام را می آزارد و گرمای هوا را با خطر مرگ همراه نموده.
tones-26

گه گاه از شهرهای لیبی صدای تیر و درگیری های متعدد میان قبایل و گروه ها به گوش می رسد بحرین و یمن هنوز آشفته اند و سوریه و لبنان نقطه ذوب این آتش سوزان و آتشفشان جهان عرب است که جنگ بین اوس و خزرج را یادآوری می کنند.
با همه این مقالات شاهدیم که خاورمیانه درحال سوختن در آتش کینه و خودخواهی های سیاسی و نادانی های مردمی است. چه آنجا که نا آرام است چه حتی قسمت هایی که آرامش دارد! به عنوان نمونه یکی از ملتهب ترین مناطق خاورمیانه عربستان سعودی و مناطق شیعه نشینی مثل قطیف و امثال آن است که گاه تظاهرات و حضور خیابانی و دستگیری هایی هم رخ می دهد و وخامت حال پادشاه و کبر سن خاندان حاکم نیز مزید برعلت است اما چنان بایکوت خبری است که گویا امن ترین و بی صدا ترین منطقه خاورمیانه است و یا همین ایران خودمان گاه جاهلانه آرزوهایی را می شنوم که ای کاش فلان نیروی بیگانه بیاید و مارا نــجات دهد!! که این دیگر با هیچ معادله ای برای ما که در داخل گود ایران زندگی می کنیم قابل حل نیست.

دوستی که نه مذهبی است و نه از این لحاظ با من قرابت و نزدیکی داشت و دارد روزی به حکم همکاری بر سر میز صبحانه قبل از انتخابات به من گفت: «کاش کسی مثل مصباح یزدی رئیس جمهور بشود،اما در این کشور جنگ، چه از نوع داخلی چه از نوع دخالت خارجی اش نشود» وقتی به این جمله خوب فکر می کنم می بینم کسی که جوانی اش را، دانشجویی اش را در تب و تاب انقلاب ، چپ ، مبارزه، توده ها ، مستضعف و خلق و عناوین این چنینی گذرانده تا بسازد و تحویل نسل بعد از خودش دهد امروز وقتی می بیند ماحصل کارش این است ،لابد الان با احتیاط قناعت می کند که بهتر است به همان کمترین دستاورد ممکن، یعنی صلح پایدار با امکانات معمولی باید راضی شوم و زیاده خواهی آوردن نفت بر سر سفره مردم را قلم بگیرم که بسیاران چنین رویایی داشتند و سفره مردم را آتش زدند.

انقلابی برخورد کردن و در التحریر ماندن ها در واقع هم، رهایی بخش نیست! چه بسا اعتیاد آور و نهایتاً هرج و مرج زا و ناقض هر حاکمیتی باشد-نمونه ای بهتر از مصر نمی دانم -اما با حوصله رفتن و دیپلماتیک رفتار کردن و بلوغ سیاسی نشان دادن و گردن نهادن به انتخابات و به سئوال واداشتن رژیم هرچند خودکامه، قطعا به نتیجه می رسد.حاکمان مستبد نتیجه استبداد و ظلم را می بینند.ایشانند که آزادانه تبلیغ می کنند،بنا به خواست خود خدمت می کنند، اما در انتخابات نتیجه را می بینند .می بینند که در میان ملتی رشید و بالغ تنها گفتمانشان سه میلیون مدافع دارد. می بینند با همه خدماتشان در یک کلان شهر کمتر از یک میلیون اقبال دارند و این را می توان با مصریان خیمه زده در میدان اصلی شهر مقایسه کرد؟!!

imgid129635
«تونس نتونست» مصرو یمن و لیبی و…نتوانستند. من برای همه آنها آرزو می کنم تا آنها هم به امروز ما و ما هم به مترقی ترین ملت ها در زمینه سیاسی برسیم و تصمیماتی پخته و قوی در زمینه سیاسی ،اجتماعی اتخاذ کنیم. اما امروز بهتر می فهمم که این کشورها راهی را می روند که ما در بهمن پنجاه و هفت آزمودیم و تاوان هایی که ایشان این روزها پس می دهند ما قبلا پس داده ایم.

ژوئن 13, 2013

چرا منِ تحریمی ،اصرار بر شرکت در انتخابات دارم

Filed under: مناسبت,اجتماعی,سیاسی — جهانگرد @ 1:29 ب.ظ.

به نام خدا

«می گویند:انقلاب.
انقلاب؟
انقلاب؛از هر گلوله ای کارگر تراست،از هر تیری هدف دوزتر ،از هر شمشیری برّاتر.
انقلاب از هر جنگی کثیف تراست،از هرحادثه ای خودکامه آفرین تر،از هر فاجعه ای خونبار تر.کلمه انقلاب می کشد _میلیون ها نفر بخاطرش مرده اند.انقلاب به جز خفقان ره آوردی ندارد_ میلیون ها تجربه اش کرده اند.images
انقلاب!انقلاب کبیرفرانسه!انقلاب اکتبر روسیه!انقلاب فاشیستی آلمان!انقلاب فرهنگی چین!کدام ازاینهاالگوست؟الگوی انقلاب مذهبی ایران؟…»

به هر شکل «انقلاب» آنچه درست یا غلط بود و خانم امیرشاهی در مقدمه «در حضر» چنان توصیفش نموده محقق شد و امروز بیش از سی سال و اندی از آن واقعه سپری شد.هزار هزار حادثه و سانحه دیدیم و تلخ و شیرین چشیدیم.فراز و فرودی پیمودیم…
شایداین خاصیت مردم ساکن خاورمیانه است که هر روز کشورشان آبستن حادثه و کارثه پیش بینی نشده و جدید باشد!اما خاوردور، اروپا و آمریکا کی چنین بوده اند؟!

رای دادن نماد دموکراسی وانتخاب کردن است. تحریم نماد قهر و پشت کردن به منویات یک حاکمیت خطاکار.شاید بشود گفت تحریم راهی برای تنبیه است.
نمی دانم تحریم را می توانیم براندازی نرم،انقلاب مخملی یا چیزی شبیه این موارد هم تعبیر کنیم؟!!

چرا باید تحریم کنیم؟
چراباید رای دهیم؟

من می خواستم تحریم کنم.من نمی خواستم رای بدهم.راستش وقتی گفت: مشتی خس و خاشاک… خون به سرم دوید. ضربان قلبم شدت گرفت،حتی رودررویم نبود تا تف ناقابلی در پاسخ کلام سخیفش بر روی قبیحش پرتاب کنم. پس تصمیم گرفتم که: «بر من دو صد لعنت اگر دوباره در انتخاباتی شرکت کنم و رای دهم»اما سال های سخت گذشت و سال انتخاب فرارسید و محمود ثانی به نام «جلیلی» در برابر دیده ام حلول کرد! با خود گفتم وظیفه دارم رایی بدهم تا از قدرت گرفتن این مرد پیشگیری کنم.
می دانم و خوب آگاهم که شاید رایم را نخوانند.اما نخواندن رای مفت نیست. هزینه دارد. و بهای آن بس گزاف است و جان گداز. موی سر و صورت را سپید و کمر را خمیده می کند. خوب به کسانی که رای ها را نخواندند بنگرید.

اما رای ندادن چه دلیلی دارد؟
کسی که جمهوری اسلامی را قبول ندارد-البته هر که در این انتخابات و یا هر انتخاباتی شرکت کند معنایش قبول داشتن نظام حاکمه نیست، گرچه ادعای نظام این است، اما حقیقت چیز دیگری است- و رای نمی دهد برای رای ندادن چه راه حل بهتری سراغ دارد؟ به قول دکتر «زیبا کلام» استاد علوم سیاسی:» چه آلترناتیوی برای تحریم صندوق رای دارید؟»
اگر رای ندهیم پس چه کنیم؟ سمعاً و طاعتاً تسلیم مطامع سلطان باشیم؟ تا هرچه برید و هرچه دوختند بپوشیم؟ یا…؟
64989_WrBIcQQA
در این کشور خفقان، تک صدایی و تمامیت خواهی فریاد می زند.از سویی منت داریم که آیا ندیدید که همه نامزدهای انتخاباتی از تریبون صدا و سیما صدایشان را و نظرشان را آزادانه به گوش مردم رساندند؟!! که تو گویی از میراث پدری و ماترک مادری شخصی ،به نامزد ها کمک شده تا به مقصد مقصود برسند!

از سوی دیگر فیلم تبلیغاتی را آنچنان مثله می کنند که کارگردان هم نتواند فیلم خود رابشناسد و برایش شبهه می شود مگر قرار نبود امشب فیلمی که من برای فلان کاندیدای ریاست جمهوری ساختم را پخش کنند؟!!
ناگهان دیگران نهیبش می زنند که ای ساده دل چه نشسته ای؟! آنچه می بینی همان فیلم توست! که از تدوین تا صدا گذاری و میکس و موسیقی و همه اجزایش دستخوش تغییراتی، البته سازنده -گرچه به نفع سازمان- شده است.

در خصوص ادعای فوق فیلم تبلیغاتی دکتر روحانی است که می توانید ببینید و اگر در خاطر داشته باشید تفاوت های اساسی آن را با آنچه از رسانه ملی/میلی پخش شد مقایسه کنید.

اما با همه واقعیات موجود، مفهوم کلام دکتر زیبا کلام، زیباو زینت بخش پایانی این نوشنگاه باشد که تنها راه تغییر، تنها راه نجات و ایجاد تعادل در کشور اصلاح است. باید از راه دموکراتیک با تمرین شنیدن و تن دادن به رای و نظر مخالف،با سکوت هنگام صحبت های پرتنش رقیب و تحمل کلمات پر نیش و آتشین او آینده را رقم زد.»راه معتبر و مطمئن از صندوق رای نامعتبر و ناامن وزارت بد سابقه کشور می گذرد.» رای ندادن راه نیست و ایست است. اما رفتن پای صندوق تحمیل رای به کسانی است که رای ما را بر نمی تابند. تمرین دادن ایشان است. آموزش دادن اجباری و وادار نمودن آنها به رعایت قوانین دموکراسی است. باید به آنها اصول اولیه دموکراسی را با زحمت آفرینی حقنه کرد که البته رنج فراوان و هزینه سنگین و طعم زهرآگین هم دارد. اما آینده را تضمین می کند.

اوت 26, 2012

دهه شصت

Filed under: فرهنگ,مناسبت,اجتماعی,تصویر — جهانگرد @ 11:29 ق.ظ.

به نام خدا

آیا عاملی در روند کنونی زندگی ما دهه شصتی ها هست؟
آیا این عامل مخرب حد مشترکی دارد؟
آیا ما مشکلی داریم؟ یا تنها تصور می کنیم که در منقصت ها زندگی می کنیم؟

!!!

اوت 6, 2012

مرز مرگ و زندگی

Filed under: Uncategorized,مناسبت,تصویر,دینی — جهانگرد @ 10:57 ق.ظ.
Tags:
به نام خدا
عکس
دو روز پیش که اینجا نشسته بودم،با قیافه ملوسم ناله کنان میو میو ضعیفی همراه با در خواست کمک  مخفی در امواج صوتی بی رمقم، داشتم. آخوند جوانی مرا و تصویر و موقعیت زمانی و مکانی ام را برای همیشه ثبت کرد. بعد از مدتی که از همه جا با خبر شدم! فهمیدم همان روز ساعاتی بعد از طریق «اینستاگرام» با همان آی پاد 4 که از من تصویرنگاری کرده بود تصویرم را بر گستره وب منتشر کرده و حتما افرادی مرا دیده اند و از ملاحت چهره ام سرخوش شده اند. اما گمان نمی کنم کسی از احوال آن لحظه من با خبر شده باشد.
یا شاید هم تنها همان آخوند جوان از احوالم با خبر بود. می دانید من بعداً همه چیز را فهمیدم و بعد از فهمِ من، آن جوان دوربین به دستِ نامتعارف، از همه چیز با خبر شد …بله دو روز بعد از آن عکسبرداری همان جوانک در همان جا که عکسم را برداشت مرا در میان جوی آب دید که به آرامش ابدی و علم سیطره پیدا کرده بودم او آنجا فهمید که من قبل از او دانستم که بعد از تصویر برداری از من با خودش گفته بود :»خدایا ،تو به این گربه کوچک روزی می دهی و روزگارش را اداره می کنی . او را به سن رشد می رسانی و از آن سن به پیری و بزرگسالی و…همیشه روزی این کوچک بانمک را تامین می کنی …پس چرا مرا نه؟!!
در موردم چنین فکر می کرد! اما اشتباه کرد. چرا که عواملی باید، که مجموعه آن ها موفقیت و دوام زندگی مرا تامین کند.و البته من فاقد چند عامل شدم که چندان ربطی به شما ندارد و مهم هم نیست چون که نتیجه آن مهم است که شد.

بعد از این آگاهی درباره آن روز و آن دیدار، او دو سه مرتبه در همان مکان  به دنبال من گشته بود، تا اینکه بعد از ظهری مرا در جوی آبِ پشتِ سرم در عکس یافت… آنجا بود که یافته های مرا نیز دریافت کرد .

بله زندگی دقیقاً همین است. باید برای بودن جنگید. زندگی حاصل جمع زد و خورد ها و تصمیم گیری ها و خاک شدن ها  خاک کردن هاست. زندگی گاهی شادی گل زدن است و گاهی زهر تلخ شکست

ژوئیه 12, 2012

سالها می گذرد تا دوستی دوباره…

Filed under: مناسبت,اجتماعی — جهانگرد @ 7:42 ق.ظ.

به نام خدا

چندان مکرر نیست در طول زندگی یافتن دوستی منجی. شاید بر اثر اشتراک لفظی کسانی را دوست بنامیم. اما حقیقت دوست، مفهومی نایاب و کم یاب است.
مگر چند نفر درد دل را می فهمند و دوای درد را تجویز می کنند؟
مگر چند تجویز کننده پی گیر می شوند تا انسان را به ساحل سلامت برسانند؟
من آدمی بی دوست و تنهایم. با افراد ،هم کلام هستم و دوستانه و از سر عشق به آدمیت ،مردم را به هم کلامی بر میگزینم. اما در میان افراد دوست کمتر می یابم و اساسا برخلاف ظاهر رفتار که رابطه های کلام را خوب وصل و رفع و رجوع می کنم، در حقیقت انسانی تنها و گوشه گیرم. شخصیتی دوست باز ندارم. گرچه جاذبه دارم و افراد را دور خود جمع می کنم اما هر از چند گاهی حلقه های انسانی اطراف را می درم و از میان می برم.

سال قبل دوستی با همه ی ویزگی های یک دوست یافتم. با او گفتم و شنیدم اثر مثبتش را لمس کردم به قدری که خویشتن خویش را مدیون او می دانم. او مرا که مخروبه ای بودم بازسازی کرد، تعمیر نمود به سالهای صفر برگرداند اما او هم از قاعده گسست حلقه های دوستی مستثنی نبود.وه که چه سوزناک بود این جدایی. طول عمر دوستی ما تقریباً دو ماه بود و او به سوی خالقش پرکشید و برای همیشه داغ دارم کرد. اما او در این دو ماه دوستی مس وجودم را طلا کرد. یاد می آورم لحظات واپسین عمرش را که چشمانش کنده بود و خیر ه خیره سقف را نگاه می کرد و لرزشی اندک در مردمک چشمش دیدم؛ ان لحظات کلمات حقه را به وی تلقین نمودم.

بله امروز سالگرد رفتن اوست.رفت و در ذهن و زندگی ام ماند. آثارش را می بینم می یابم و یادش در این یک سال ذهنم را مشغول کرده…
نه اینکه آنچه رفت گله از او باشد. نه اینکه رفتنش و نبودنش را عیبش بدانم. نه نبودش نقصان است برای من. اما تاثیرش چنان شگرف بود که با خود می اندیشم اگر او نبود…؟از او توقعی نداشته و ندارم. اصلا برای یافتن چیزی سراغش نرفتم اما چیزهایی نزدش یافتم و یادگارهایی از او یافتم که مرا برای همیشه مدهوش کرده.

رفت دل غم زده مرا سوزانید.یادش مرا دلگرم می کند یادش مرا محکم می کند یادش قوت قلبم شده این تضادی که او برای من خلق کرد.مرا هر روز نهیب می زند.

او را عاشقانه دوست می دارم و فراموشش نمی کنم.یادش با من است او هر روز مرا می سازد از او چیزها دیده ام که فراموش نخواهم کرد.

خدایش بیامرزاد روح ملکوتی اش با اجداد طاهرینش مخصوصاً «آیة الله العظمی بروجردی» محشور باد.

مارس 31, 2012

12 فروردین

Filed under: مناسبت,سیاسی — جهانگرد @ 12:26 ب.ظ.

به نام خدا

در این فیلماگر خوب توجه کنید کلمه زیباو واضحی را از زبان بنیانگزار ج.ا.ایران خواهید شنید.
ایشان می فرماید:
«…فردا همَه از خانه ها بیرون بیایید و همَه رای بِدید به جمهوری اسلامی،البته آزاد هستید هرچه خواستید رای بِدید…»

اول از همه شرایط برابر در رفراندوم نمود پیداکرد.
دوم تبلیغ رهبر برای ماینوی شخصی اش بسیار رک و راست بود.
سوم احتیاط معظم له مهم بود که باعث شد تصریح کند که مردم به چه نظامی رای دهند.
چهارم تصریح حضرتش بر آزادی در رفراندوم منت ر ا بر همه تمام کرد.
پنجم آن گونه بود که ما این گونه ایم.

پ.ن:
-مطلب مورد اشاره از لحظه 1:14 شروع می شود و چند ثانیه هم طول نمی کشد.
-در ادامه این سخنرانی ،حضرت روشن بیان می فرماید:» من هم به جمهوری اسلامی رای می دهم!» که این بخش را نیافتم.

مارس 23, 2012

موفقیت

Filed under: مناسبت,متفرقه — جهانگرد @ 7:35 ق.ظ.

به نام خدا


موفق بودن به کمیت نیست به کیفیت است.
این جمله برای من وقتی به اثبات رسید که با پیرمرد ناتوان از خواندن و نوشتن که خادم مسجد است آشنا شدم.»مش قربان»آن پیرمرد باصفایی است که وجب به وجب مسجدی بزرگ را در تهران اداره می کند.در هر مسئله مرتبط با مسجد نظر دارد و جالب آنکه نظرش هم نافذ است!هرچه می گوید هرچه می کند به نفع عشق و علاقه قلبی اش است. بیش از بیست سال است در مسجد کار می کند به غیر از اوقات استراحت و صرف ناهار با همسرش در خانۀ متصل و متعلق به مسجد،باقی اوقات را درآبدارخانه، شبستان و بیرون مسجد یعنی جایی غیر از منزلش زندگی می کند.مثل باغبان به مسجد رسیدگی می کند و چون دائم مراقبت می کند زیبایی ،تمیزی و نکاتی متفاوت از دیگر مساجد در مسجدش دیده می شود.
این از نظر من کیفیت در توفیق است.
شاید بتوان به عنوان مثال مهندس صنایعی را یافت که بی علاقه به موقعیت خود باشد و دائم از زندگی اش بنالد و در عذاب باشد. نمی دانم چنین فردی یا مثل او را تا به حال از نزدیک دیه اید یا خیر؟ اما نهایت عدم موفقیت برای من آن مهندس بی دل است که دست و دلش به کارش به فعالیتش و…نمی رود.

پ.ن:
تصویر مش قربان موفق نزد من محفوظ است به خاطر ملاحظه حریم شخصی منتشر نمی شود.
تصویر فوق تصویری از مسجد مزبور است البته سالهااین عکس را گرفتم امروز مسجد زیبا تر از این است و کمی بزرگتر.

فوریه 3, 2012

نماز جمعه و جمــاعــت

Filed under: مناسبت,تصویر,سیاسی — جهانگرد @ 6:31 ب.ظ.

به نام خدا
جمعه است و جمعیت اش.کوبندگی.سیاهی لشگر و سرخوردگی دشمن.
انتخابات باید پر رنگ باشد مثل نماز جمعه.اما حیف که در انتخابات، دخترکان 9 ساله و پسران سیزده ساله نمی توانند، حضور یابند و الا مسئله انتخابات هم، چون مشکل جمعیت یک جمعه از تمام جمعه های سال، حل می شد.

آنچه مشاهده می کنید دست چین نماز جمعه14 بهمن 90 در آستانه انتخابات مجلس دهم است.این تصاویر را گرد آوردم تا بماند و بدانم که جمعیت از کجاست و سوخت جمعیت چیست؟

صفحهٔ بعد »

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.