جهانگرد

نوامبر 2, 2016

قرص

Filed under: متفرقه,اجتماعی — جهانگرد @ 10:13 ق.ظ.

به نام خدا

محسن یعنی «آقای أخوی» همیشه به من می گوید: «عین دکتر محمد مصدق علاقه خاصی داری که توی رختخواب، مریض باشی! »
تا حدی اعتراف می کنم چون تنبل هستم و گرفتار مرض آبلوموفیسم، بله حق با اوست. چه کنم؟

اما قسمت اعظم این قضیه هم دست من نیست فراموش نکنیم،راستی راستی مریض بوده و هستم.مرض در جان و تنِ بی توانم رخنه کرده. گفتم تن بی توان؛یاد دوران مدرسه افتادم و امتحان ورزش.آن زمان پرش جفت پا بود نمی دانم اسمش چه بود می ایستادیم و از جا می جهیدیم و بر حسب سانتی متر طول پرش را می سنجیدند -با چشمان ضعیفم می گفتم این کار،این نیمچه چشم را هم از من می گیرد- خلاصه همیشه آخرجدول بودم یا یگی دو نفر مانده به آخر.هیچ ورزشی هم بلد نشدم حتی شطرنج !

1391411529-drugs-588x300
باری مرض سراغم آمد 26 سال داشتم ؛که از فرط سردرد های چنین و چنان،خواب نداشتم. شب تا صبح در خواب سردرد را تحمل می کردم و رنج می بردم که اصلا قلم درد را نمی تواند توصیف کند . من این حکم را درباره همه دردها یکسان می دانم.تنها بگویم بارها گفتم راضی نیستم دشمنم هم این درد را بگیرد از بس که هولناک و رنج آور است.

خب از آن سال تا امروز یعنی از بیست و شش سالگی مادرم که رنج مرا می دید پا در یک کفش کرد و همین آقای اخوی رفت از دوست عزیزش آدرس یک متخصص مغز و اعصاب را گرفت و آمد و تلفن زدند،وقت گرفتند،راهی بسیار دور تامنزل را پدرو مادر بیچاره مرا بردند.مادر گفت باید خودم بیایم ببینم که چه می گوید تا خیالم راحت شود گفتم: بیا من تسلیمم. رفتیم. از آن روز همیشه پنج تا شش قلم قرص،صبح و ظهر و شب می خورم .

اما قرص .با قرص ها دوست شدم .قرص ها را اول نمی شناختم .غریبی می کردم .بعد با قرص ها دوست شدم انگشت های سبابه دو دست را روی بر آمدگی ورق قرص می گذارم و پشت ورق را با شصت دو دست نگه می دارم بعد با سبابه ها  فشار می آورم به برآمدگی و قرص بیرون می آیداینجا آلومینیوم ظریفِ زیرِقرص گاهی از یک طرف پاره می شود که مثل یک در است.این برای من بسته بندی و ورق قرص مرغوب محسوب می شود اما گاهی این ورقه آلومینیومی از وسط چاک می خورد و دو قسمت می شودقرص مثل جو جه سر از تخم بیرون می آورد. برای من این قرص بسته بندی مرغوب و چشمگیری ندارد.قرص های سوئدی را در قوطی های بلند پلاستیکی بسیار زیبا دیدم اما ورقه هایش را دوست ندارم همچنین دانمارکی ها و نروژی ها را .چون یا پلاستیک اند یا آلومینیوم مخلوط با پلاستیک. از هم جدا نمی شوند؛آخر یکی از عادات من این است که هر دو قرص کنار هم که تمام شد ؛آنها را تامی کنم یعنی در ورق ده تایی پنج قرص دوتایی کنار هم ردیف شده اند دو تای اول که تمام شد آن دو را در ردیف تا می کنم دوباره باز می کنم باز تا و دوباره باز می کنم این عمل ده تا بیست شاید پنجاه مرتبه تکرار شود بستگی به جنس ورقه قرص دارد آن گاه دست از لجبازی برمی دارد و از هم ردیفانش جدا می شود تلپ می افتد زمین!
لذا حجم ورقه قرصم کوچک می شود تا در پلاستیک زیپ کیپ کوچکم که یادگار است و جحمش هم بسیار مقبول است ؛بهتر جا می گیرد.همه قرص ها باید در این زیپ کیپ چسب کاری شده ی قدیمیِ محکم ،یک جا باشند.این هم یک قانون نانوشته ی قبول شده است.

03339240302421874105

قرص ها چی؟ آنها هم مرا دوست دارند؟
بسیار ! وقتی دو روز ،تنها دو روز متورال رو نخورم قلبم برایش می تپد.می خواهد از سینه در بیاید.در واقع می خواهم بگویم متورال از داروخانه بی تاب تر از قلبم برای من می شود .آن قرص دیگر و آن یکی را نمی گویم تا شدت علایق ما مخفی بماند رابطه مان خصوصی باشد.

سالها گذشته قرص قسمتی از زندگی مرا تشکیل می دهد یکی از مخارج مهم زندگی من خرید قرص است باید خرج قرصم را در بیاورم. مانند کسی که تمبر باز است یا مجموعه وسیعی از پیپ و عصا جمع می کند. من هم قرص جمع می کنم. اما در معده ام و همه را به حافظه می سپارم. قرص ها کمکم می کننند تا به قول آقای اخوی کمی به مصدق بازی حرفه ای تر و مجرب تر تن بدهم.

من امروز متوجه شدم به خود قرص ها به ماهیت قرص ها به هویت و جسمیت قزص ها معتاد شده ام و نبودن شان را روزی …نه نمی نوانم تصور ،چه رسد تحمل کنم.

Advertisements

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.