جهانگرد

ژوئیه 12, 2016

‹Bullfighting›

Filed under: Uncategorized,فرهنگ,مناسبت,متفرقه,ورزش,اجتماعی,تصویر — جهانگرد @ 6:25 ب.ظ.

به نام خدا

«Bullfighting» یا «گاوبازی» دل مرا ریش می کند.مرا وادار می کند، با گاو هم دردی کنم.
ژوئیه 2016 ؛بله همین چند روز اخیر «لورنزو» گاوِ نگون بختِ میدانِ خودخواهیِ اسپانیولی؛ ماتادور «وکتور باریو» را راهی جهنم کرد!102878882_Victor_Barrio___from_his_FB_profile_https--wwwfacebook.com-VBVictorBarrio---_2
شاید با خود بگویید اوه اوه چه نفرتی از قلم این بابا می چکد؟
باید یک مختصر توضیح دهم. بعد برای تأیید حرف هام چند تصویر نشان تان دهم.

من از مرگ کسی خوشحال نمی شوم. منتظر مرگ کسی هم نمی نشینم. اما این ماتادور ها و طرفداران شان ،که این رفتار را فرهنگ کشور شان معرفی می کنند ؛حماقتی را فرهنگ جا می زنند.

نمی دانم ،دانسته یا نادانسته سبب بد نامی کشور شان می شوند. به هر حال از این موضوع گذشته او که این گونه به جان حیوان بی دفاع می افتد از حیوان کمتر و از آن پست تر است. نبودنش باعث دل خوشی من نمی شود اما حتم و قطع سبب آسایش حیوانات است. او دد است. دیو است. پست است. از این جهت از نبودش دلخوش می شوم که مدافع حقوق حیوان مخصوصاٌ  این گاو های قربانی این میدان های ددمنشانه هستم.

636037390072672276--1
توجه بفرمایید به عنوان مثال «لورنزو» گاو عصبانی بیچاره ای که «باریو» این ماتادور بی رحم را به درک فرستاد به خاطر این عملش -که در واقع غریزی بود هیچ گونه اختیار و عمدی در قتل باریو از سوی لورنزو وجود نداشت- را محکوم به مرگ کردند. فکر می کنم اگر بنا باشد امثال من از مرگ ماتادور ها خوشحال نشوند بهتر آن است که از اساس ماتادور و گاوبازی و این فستیوال را راهی موزه کنند و فاتحه اش را بکلی بخوانند تا همه خوشحال شوند.

اما قبل از آن فعلا با گاو هایی با سابقه ی «لــورنــزو»  این چنین سوابق را دوره می کنیم و شادمان می شویم.

images (1)

images (2)

images (4)

images

images (3)

 

Advertisements

ژوئیه 9, 2016

«مشق شب»از آن روز تا امروز

Filed under: Uncategorized,فیلم,فرهنگ,مناسبت,هنر,اجتماعی — جهانگرد @ 9:37 ب.ظ.

 

به نام خدا

 

2بامداد شنبه،نوزدهمین روز از تیرسال 1395؛ یکی از بزرگترین ها یا به اعتقاد برخی بزرگ ترین سینماگر عصر حاضر یعنی «عباس کیارستمی» قبل از طلوع خورشید درحالی که جان در کالبد نداشت به میهنش بازگشت. سینماگران سرشناس کشور در فرودگاه به استقبال پیکرش رفتند.برای کسی که هنگام برنده شدن نخل طلا مجبور بود از در مخفی فرودگاه بیرون برود تا از لت و کوب شدن در امان بماند، این بار فرش قرمز پهن کردند. راستی بد نیست که جنازه، قدرش از زنده بیشتر است؟

امروز قسمت های مهم-به زعم و نظر خودم-  «مشق شب«کیا رستمی را تماشا کزدم.یادم است اول بار وقتی این فیلم را از تلویزیون به تماشا نشستم کارگردان برای من برای من تبدیل شد به کیارستمی قبل از مشق شب و بعد از مشق شب!

چه اشکال دارد،قانون،عرف،شرع و یا چیزی مانند اینها ما را ملزم نکرده تا کارگردان ها را ،هنرمندان را حتما باید طبق قوانین خاصی دوست بداریم؟

نه.دست کم من ،چنین دستوری نیافتم. بر همین اساس نگاهم به کیارستمی بعد از دیدن مشق شب به کلی تغییر کرد.زاویه دیدم چنین شد: او یک دیدگاه خاص نسبت به کودک و نوجوان داشته تا جایی که فکر می کنم این حس او در کار هایش از کانون پرورش فکری کودک و نوجوان آغاز شدهو باقی مانده است. در اثر صراحتا از دغدغه خود درباره ی مشق و تکلیفِ شب فرزندش می گوید و اینکه سنگینی این تکالیف بهانه یک تحقیق میدانی و مستند بوده که منجر به تهیه یک فیلم شده است سخن می گوید. همچنین با این فکر،بهمن 1366سراغ مدرسه «شهید معصومی» می رود. آن جا دوربین می کارد از بچه های سال دوم یا سوم دبستان فیلم می گیرد. از میان گفتگوی او با بچه ها می شود هزار هزار نکته و صدها ضعف آموزشی و راه حل آن را به دست آورد.

فیلم ساز و نوسنده بزرگ عصر ما فیلم دیگری از جنس مشق شب دارد به نام «قضیه شکل اول،شکل دوم«این فیلم دو ویژگی مهم دارد اول آن که در مدرسه اعتراف گیری از نوجوانان وجهه اخلاقی و تربیتی دارد یا خیر؟

این یک بحث کاملا جدی تربیتی است.برای فرد دلسوزی که با نوجوانانی در مدرسه سرو کار داشته باشد این نوع تعاملات یک معضل و یک نوع دل نگرانی محسوب می شود.دومین ویژگی فیلم مذکور این است که درباره موضوع مطرح شده در فیلم حدود 15 تا 20 نفر از شخصیت های معروف و مطرح در عرصه های مختلف مورد مصاحبه قرار می گیرند و نظراتشان را ارائه می دهند.

Untitled

صد البته این فیلم هم فیلمی در زمینه تعلیم و تربیت و نظام تعلیم و تربیت بود و مثل مشق شب مملو از ریزکاری های فراوان است.

 

اما اگر بخواهم مشق شب را بهتر واکاوی کنم باید بگویم مصاحبه با کودکانی است به صورت ابر و بادی در هم تنیده شده متوجه نمی شویم گفتگو کی شروع و کی تمام می شود نوبت به نوبت گپ می زنند.اما غیر از دانش آموزان با دو بزرگ سال هم مصاحبه کرده اند. یکی مردی که فرنگستان را سالها قبل دیده از آمریکا، کانادا،انگلستان وغیره. می خواهد فرزندش را از چنگ معلم بد نجات دهدبه همین خاطر آمده تا مدرسه «شهید معصومی» را محک بزند متوجه می شود بساط فیلمبرداری کیارستمی برپاست می خواهد بیاید و نقطه نظراتش را با او در wnab1353594025میان گذارد حرف ها می زند که البته اگر آن روز یا حتی امروز رویا و آرمانی به نظرمان بیایداشکالی ندارد چون زمان آن روز از دست رفته ؛ اما کاش چشم ها را ببندیم و برای دل خوشی آن مرد یک لحظه تصور کنیم،بیاییم حرف او را گوش کنیم.

امروز چه بودیم؟

چه می شد؟

از آن گذشته فراموش نشود فراست و تیزبینی کیارستمی،اینکه فردی آمده فرزندش را بهمن ماه در مدرسه ای ثبت نام کند، از او فیلم می گیرد؛ نه تنها از او و معلوماتش غافل نمی شود بلکه در تدوین فیلم کلی از پیام خود را از زبان او به بیننده و آیندگان القا می کند!

دومین بزرگسال فیلم پدر یکی از بچه هاست. پسرک مملو از اضطراب است سبب اضطرابش کتک خوردن از معلم سال اول همراه با تعلیم غلط از جانب پدر و مادر دلسوزش است. نتیجه این می شود که بچه لحظه ای روی پا آرام نمی ایستد ،گریه می کند و حتما»مولایی» _دوست با وقارش_ باید همیشه کنارش باشد تا جانش آرام گیرد والا دنیا دور سرش می چرخد. کیارستمی در یک سکانس پدرش را احضار کرده و با او هم کلام می شود و او با خنده ای همراه با سرگشتگی و حیرانی از آنچه بر پسرش گذشته بیننده و آقای کارگردان را با خبر می کند.

سراسر فیلم کارگردان شهیر دنیای ما،چنان هوشمندانه با بچه ها سربه سر و دهان به دهان می شود که ایشان به شکل نیمه خودجوش اطلاعات عجیبی از پشت درهای بسته ی خانه هاشان بیرون می ریزند و معلوم می شود تهران آبستن چه سال ها و چه دهه هایی است. البته این در حد یک حدس است. چون از دیدن پسر بچه ای که پدرش در جبهه است و در انجام تکالیفش اهمال می کند و به صراحت تنبیه را موجب لجبازی بچه ها می داند نمی شود گفت این بچه دو دهه ی بعد چه موقعیتی دارد!

یا او که، ناظر جنگ آشکار دو هوو است .یا دیگری که مؤدب است؛ اما شرارتش بیش از ادبش به چشم آید را …

بنابراین تفاصیل خیلی دوست داشتم به مناسبت کوچ کارگردان بزرگ عالم «عبــاس کــیـارســتــمی» ای کاش هریک از این نا بازیگران حاضر در این فیلم یا هریک از این نا بازیگران حاضر در مدرسه «شهید معصومی» بهمن 1366بیایند و خودی نشان دهند. بیایند و بگویند چه کاره اند.روایت کنند در کجای جغرافیای زمان و مکان امروز جامعه ایران هستند؟ بیایند تا با دیدن ایشان و شنیدن قصه هایشان بفهمیم آیا کارگردان سیاه نمایی کرد؟ آیا او فال بد می زد؟ آیا بدخواهی می کرد؟

اگر نیستند؛ نشانِ عاقبت شان را آنها که از ایشان خبری دارند،روایت کنندکه چه شدند؟

اصلا بیان شود مدرسه شهید معصومی کجاست؟

معلمان و کادری که کیارستمی را دیدند و برای ساخت این فیلم با او همکاری کردند بیایند و از او بگویند؟

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.