جهانگرد

آوریل 18, 2013

لئو تالستوی نه لئو تولستوی!

Filed under: فرهنگ,کتاب,تصویر,داستان — جهانگرد @ 7:00 ب.ظ.

به نام خدا
images (1)
سروش حبیبی از مترجمان خوب کشورمان که از زبان روسی ترجمه می کند به من فهماند و آموخت که «تالستوی»صحیح است و تولستوی تلفظ نادرشتی از نام نویسنده نام آور و بزرگ روسیه است.افزون بر این در آثار این نویسنده به مدد برگردان زبانی این مرد توانستم سیری کنم و بیاندیشم و درک کنم مرگ را از منظر انسانی چون «ایوان ایلیچ».
n21335«مرگ ایوان ایلیچ«نام داستان کوتاه بلندی از اوست.که اگر بی نظیرش نگویم باید اعتراف کنم کم نظیر است. تاثیر گذار است. موجز، مختصر،پر محتوا و در عین حال سنگین. احساسات انسان را به بازی می گیرد. مرگ را ترسیم می کند غفلت از مرگ را می زداید. علاقه و وابستگی به زن و فرزند و زخارف دنیوی را به معنای واقعی و به شکل ملموسی زیر سئوال می برد.

تلنگر موثری به روح انسان می زند و نکاتی ظریف از مرگ را به رخ می کشد که حقیقتاً کمتر به آن فکر کرده ایم.به نظر شخصی من که البته جز برای خودم چندان اعتباری ندارد این نگاه تالستوی حاصل تجارب بی حد و حصر اوست. گویا تا جایی که من خبر دارم زندگی پر فراز و نشیب و پر راز و رمز و سرشار از تجربه های متفاوت و حتی و ضد و نقیضی داشته تا به منزل مقصودش رسیده و محمل بر زمین گذارده. نتیجه آن همه تفکرات باریک بین و موشکافی های او این نگاه دقیق و ریز بینی ونکته سنجی شده است. تا شاهد این همه دقیقه درباره مرگ در صد و چهار صفحه کاغذ باشیم.

Advertisements

آوریل 15, 2013

آبلوموف و آبلومویسم!!!

Filed under: فرهنگ,کتاب,تصویر — جهانگرد @ 8:47 ق.ظ.

به نام خدا

1343225045

کتاب پیش رو نوشته نویسنده قرن نوزده اهل روسیه و متولد سیبری است نویسنده ای قدَر، که اثری کم نظیر خلق کرده من خواندنش را سخت توصیه می کنم.او «ایوان الکساندروویچ گنچاروف» نام دارد.
مدت مدیدی طول کشید تا این اثر را خواندم چرا که خوب با شخصیت کتاب یعنی «ایوان ایلیچ آبلوموف»که در واقع یک راحت طلبِ نازپرورده و تن پرور است هم ذات پنداری کردم.
قسمت دوم کتاب را که حدود پنجاه صفحه است با عنوان»آبلومویسم چیست؟» نیکلای آلکساندرویچ دابرولیوبوف فیلسوف و منتقد ادبی روس که معاصر گنچارف است در مقام نقد کتاب نگاشته که آن هم در نوع خود ستودنی است.
ایوان گنچاروفآنچه از لابلای خطوط این رمان به دست آوردم تجاربی است که خودم و بسیاری از مردمان ما و انسان های هم عصر و هم نسل ما مبتلای به آن هستند و آن همانا تنبلی و سستی و کاهلی در تصمیم گیری هاست و بی پشتوانه بودن در انجام انجاز تصمیمات اتخاذ شده است که این دومی از اولی بسیار خطرناک تر و کشنده تر است و از انسان بیکاره ای ناتوان می سازد که جز نتوانستن از او نمی آید!

نویسنده گویا این موضوع را در کشورش خوب رصد کرده و مواردی مبتلا یافته و مشاهدات را به رشته نثر و در فرم داستان در آورده و قبل از او ردی از آبلوموف در آثار کسانی چون پوشکین، گرتسن (هرتسن) و تورگینف نیز می یابیم و این نمایانگر اپیدمی بیماری آبلومویسم در روسیه است.

شاید پر بی راه نباشد اگر بگوییم کشور های نه چندان پیشرفته و یا محترمانه تر در حال توسعه! امروزه در گیر این مشکل روحی و جسمی اند و آمار کسانی که درگیر این بیماری اند در این ممالک بیش از دیگر کشور هاست!

به هر حال خواندن این رمان با ترجمه جناب آقای «سروش حبیبی» که گویا دوبار این رمان
CDB4E1CA-C2B9-45FA-BC00-D2409DF8EA46_mw800_sرا به فارسی برگردانده است توصیه می کنم. گویا مترجم یک بار رمان را از فرانسه یا انگلیسی به فارسی ترجمه کرده و بار دوم از روسی و متن اصلی به فارسی ترجمه نموده.
این کتاب که تصویرش را در این متن می بینید همان نسخه ای است که من خواندم و تصریح شده است که از روسی ترجمه شده و بسیار روان و جالب ترجمه شده است و فصاحت و شیوایی را می توان احساس کرد.به هر حال از آقای حبیبی بسیار متشکرم که مرا فرصت داد تا با چنین نثری و چنین اثری به این سبک آشنا شوم.

اکنون برخودم لازم می دانم تا با یاد آوردن آبلوموف و نهایت او غایت کارش به زندگی با عینک دیگری بنگرم و دستی به سر و روی زندگی ام بکشم. دستی به سر و روی تصمیم گیری هام و نگاهم به اطرافم بکشم تا بتوانم اطرافم را به کلی تغییر دهم.

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.