جهانگرد

سپتامبر 21, 2012

هیچ!

Filed under: فلسفی,متفرقه,اجتماعی,تصویر — جهانگرد @ 1:27 ب.ظ.

به نام خدا

آن سال ها جمعه ها ساعت دو بعد از ظهر نبوغ سرشارش را با خود از ژاپن به خانه های ما می آورد. غم غروب جمعه از بالای تپۀ ظهر جمعه، سرازیر می شد. پُرش رفته بود و کمش مانده.
بله «ای کی یو سان» پسر باهوشی که، هوش از سر همه می برد تا کمی حال و هوای رو به وخامت عصر جمعه مان برطرف گردد،بر صفحه تلویزیون ظاهر می شد.در برابر ای کیو،دو چهره کلیدی بودند. یکی جستجوگر اما کودن.دیگری خرفت اما بد جنس. اولی «ژنرال» حاکم منطقه بود و دومی تاجری به نام «چی کی یو یا» که سعی در خرد کردن ای کی یو، نزد حاکم داشت و با طرح سئوالات سخت و معما های غیر قابل حل _البته به خیال خام خودش_ در پی کار شکنی های پیاپی بود. در اینجا اشاره به یکی از آن سئوالات و زنده شدن یک تصویر از آن تصاویر زیبا مارا به سمت مقصود من می برد.

روزی چی کی یو یا فکر بکری به ذهن ناقصش خطور کرد که به گمانش تیر خلاص بود بر نبوغ ای کی یوی نابغه. آن اینکه از ای کی یو سان در برابر ژنرال فی البداهه بخواهد که «هیچ » را به من نشان بده!
خب در نگاه اول تکان دهنده به نظر می رسد.
یک «هیچ» به من بده؟!
هیچ چی هست؟!
اما ای کی یو سان با اعتماد به نفس همیشگی اش تشکچه سنتی ژاپنی را که بر روی آن نشسته بود بالا زد. همان طور که همه دیدند زیر آن هیچ چیز خاصی نبود.اما دست به زیر تشکچه برد و چنان وانمود کرد گویا چیزی را برداشت و به سمت چی کی یو یا تعارف کرد. او نمی دانست چه واکنشی نشان دهد و چه چیزی را بگیرد! ظاهراً در این رابطه چیزی هم پرسید و پاسخ شنید که:» این همان هیچی بود که می خواستی حالا بگیر !»

این یک حقیقت است. در زندگی ما انسان ها هیچ های بسیاری وجود دارد. هیچ،هیچ و هیچ.

در زندگی، بسیار اتفاق می افتد که آرزوهایی در نظر داریم و برای دست یافتن به آن ها تلاش می کنیم و دست آخر به آنها می رسیم و اتفاقاً هم کامیاب می شویم. اما آن توقع و آن تاج کیانی که در رویا می دیدیم را نمی یابیم. با همه توفیقات و با همه ی شکوه و زیبایی و شیرینی آرزویی که داشتیم اما باز رویایی که در سر داشتیم و آنچه یافتیم ناچیز است و هیچ.

برای من بسیار پیش آمده که بگویم:»چه فکر می کردیم و چه شد!»
اگر بخواهم مثال ملموس تری بزنم می توانم بگویم:
بعد از سالهای سال، بعد از مصاحبه در «ایر فرانس» معروف و بعد از «هــیچ» مشهور جمله بالا را از همشهریانم زیاد شنیدم.

لذا خیلی چیزها در حد هیچ اند. اما باید از زندگی در قدر واندازه های زندگی توقع داشت. نباید از زندگی توقع کاخ های زمردین و داشتن کشتی هاو هواپیماهای و ویلاهای منحصر به فرد واختصاصی داشت. که به تحقیق مطمئن ام که با داشتن بسیاری از آنها هم ممکن است به «هیچ» معروف برسیم و یا به جمله مزبور. باید از زندگی در محدوده او در حد وسع آن توقع داشت.
البته مقصود از این کلام این نیست که من نوعی و شمای خواننده نمی توانیم در جزیره کاپری صاحب ویلا شویم و با تلاش و کوشش نمی توانیم صاحب کمپانی تولید انبوه فلان برند از …شویم. و حاصل آن زحمات مالکیت کشتی یا چند کشتی با وسعتی اندکی کوچکتر از تایتانیک معروف شود.نه استبعادی در میان نیست و منافاتی با خوشبختی نیز.

زندگی برای بعضی روی موفقیت آمیز و به قول عوامانه همراه خوش شانسی و برای عده ای بدشانسی دارد. چه خوش شانس باشیم چه بد شانس هر دو مورد نامش زندگی است هر دو مورد را می توان «هیچ»هر دو زندگی اند و دیگر هیچ!

Advertisements

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.