جهانگرد

مه 4, 2012

حاکم شهر نَــاَندیشه 2

Filed under: داستان — جهانگرد @ 1:16 ب.ظ.

به نام خدا

در شهر نَـاَندیشه روزگاری سَنَدی از پستویی در آمد که، حاکم را چون مرغ پر کنده می نمود.روزگاران بود که حاکم را مَحسَنة به ریش و موی بلندِ صورت بود.اما تصویر چیز دیگری می گفت! او جوان بود و محاسن را زائل شده می دیدیم!

فائده بی حُسن و لِحیِة بودن چیست؟
شاید اقتضای زمانه..!
و یا شاید جذب حد اکثری و دفع حد اقلی – بماند که این جذب و این دفع با این شرایط موجب می شود که بر سر دل می شود و معدۀ کم کار آفت صحة است و ارمغانش بیماری…

باری مردم آن دیار عادت داشتند به سبز شدن اسناد چنین و چنانی…
به هر حال این نیز بگذرد.

Advertisements

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: