جهانگرد

آوریل 20, 2012

حاکم شهر نَاَندیشه

Filed under: اجتماعی,داستان — جهانگرد @ 2:16 ب.ظ.

به نام خدا

روزی روزگاری در گذشته‌های دور و یا نزدیک و شاید همان گذشته‌های دور، حاکمی در سرزمینی بزرگ و رویایی از هر نظر، حکومت می‌کرد و بر مردم مهر می‌وزید و مردم را از فرط مهر لرز براندام بود.

حاکم چندان بد نبود تنها یک عیب داشت و این که عاقلی را تاب نمی‌آورد و جایگاهی رفیع و منیع حتی در خور شأن عقلا در کِوین و قزل آلا که نام دو قلعه تاریخی اش بود فراهم نموده بود تا عقلا را از پرسه زدن در شهر منع نماید.

هر که در این ملک هوای عقل داشتن و خواندن و دانستن به سر می زد کار وی با دربان کوین و قزل آلا بود که فردی غیر مستقل محسوب می شد چرا که دستوراتش را از متصل دیگری، اردشیر خان فرمان می‌برد.

همان طور که در بالا ذکر شد اردشیرخان سوم که چهره‌ای نوظهور بود خود از حاکم سرنمی‌پیچید و در بدو ظهور به این مهم اشاره کرد که بلی مرا تامین خاطر عاطر حتی قاطر حاکم از فراهم نمودن عدل و داد اولویت دوچندان بل سه چندان اهم باشد.

چرا که:
خورشید و مه سپهر و فلک در کارند
تا نانی خوریم و فرمان حاکم ببریم

در ملک این حاکم بی نظیر داستان ها بوده که این مقال را مجال جولان در آن نیست اگر حالی و ذوقی بود برایتان از پست و بلند آن گفتن خواهم کرد.

Advertisements

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: