جهانگرد

مارس 27, 2012

طعم تلخ امتحان

Filed under: اجتماعی,داستان,داستان خیلی کوتاه — جهانگرد @ 7:48 ق.ظ.

به نام خدا

درِ اتاق زیر زمین باز شد. مادر، پسر بچه یازده ساله اش را صدا زد. پسرک از میان اتاق کوچک با سه قدم داخل چارچوب در جلوی مادرش رسید. به محض توقف دست راست مادر هوا را پاره کرد و سمت چپ صورت بچه را سخت سوزاند. گوش چپ پسر سوت کشید و بی معطلی دو قطرۀ درشت اشک در چشمانش حلقه زد.

برادر چهارساله اش که با او بود و بازی می کردند با دیدن این منظره هولناک ناامنی را احساس کرد و به سرعت محل جنایت را ترک کرد.
مادر باصدایی بلند و با خشونت در کلمات که با غظلتی مخصوص تلفظ می شدند بچه را مورد شماتت قرار داد که مادر پویا چنین گفت و چنان گفت!
بچه در دل به مادر پویا بد و بیراه می گفت چون می دانست پویا هم کلاسی اش از او ضعیف تر و در درک دروس ناتوان تر است. اما نه برای پویا این قضیه مایه خفت است و نه برای مادرش این مسئله نکته جدی است.اما حقیقتاٌ چرا مادر پویا می آید و راز های مگوی او را برای مادرش فاش می کند؟!

مادر بعد از سیلی بی مقدمه اش از او پرسید:امتحان ریاضی دو هفته پیش نمره ات چند شد؟
پسر می دانست اگر بگوید هنوز جواب امتحان را نداده اند دیگر جواب قانع کننده ای نداده است می دانست مادر پویا همه رشته ها را پنبه کرده چیزی نگفت و آرام اشک شور چشمش روی صورت متورمش غلتید و اندک سوزشی احساس کرد که البته از سوزش دل شکسته اش بارها بی اهمیت تر بود.

مادر ادامه داد:ریاضی که شدی هشت و نیم،هنوز صحیح نشده؟! پس چرا برای پویا صحیح شده؟

Advertisements

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: