جهانگرد

نوامبر 18, 2011

خدا با آدم های عاشق است.

Filed under: فیلم,فرهنگ,هنر,کتاب,اجتماعی — جهانگرد @ 4:47 ب.ظ.

به نام خدا


ماجرای عشق و عاشقی انسان ها بسیار پیچیده و پر رمز و راز است.ملاطی لازم دارد که مهمترینش عاشق پیشه و معشوقه و البته رقیب عاشق می باشند. خود عشق هم که بماند که خود مثنوی هفتاد و هفت من کاغذ است!
اگر پسرکی که گویا با شنیدن آلوچه دهانش آب افتاده و خیال می کند عاشق شده و نداند عشقی که از آن دم می زند چیزی جز فوران هورمون جنسی و میل همخوابگی نیست؛با اولین خوابیدن و اطفاء شهوت سوز و گداز عشقش! کم فروغ می شود، تا زمانی که دندان از آلوچه کند شود و معده از اسید ترشش چنگ زند؛ دست از عاشق پیشگی و معشوق و همخوابگی می کشد و حسرت روزگار مجردی اش را می خورد.

اما عشق اگر عشق باشد، حتی قبل از ترشح هورمون های جنسی در عاشق، ایجاد بعث کرده و معشوق را قبلۀ نگاه خویش می داند و برای رسیدن به او حاضر نمی شود هر کاری کند و هر هزینه ای را بپردازد.
به عنوان مثال وقتی اسد الله میرزا اولین بار که فهمید سعید عاشق لیلی است گفت:»خب اگر دیر بجنبی وقتی پوری خدمت نظامش تمام شود لیلی رو برای او شیرینی می خورند!»
سعید با دست پاچگی گفت:»نمی دونم چی کار کنم؟»
شازده اسدالله با حالتی که او را دل داری می داد گفت:»عیب نداره نگران نباش خدا با آدم های عاشق است»*
حتی وقتی اسدالله حرف از رفتنِ به سانفرانسیسکو را پیش کشیدواصرار کرد ولو یک تک پا سری به سانفرانسیسکو بروند سعید ناراحت می شد و می گفت:»عمو اسدالله از این حرفهای بد نزنید»
و به تصریح پزشک زاد که همه این حرفها را وی در دهان اسد الله و سعید گذاشته است،سعید از اینکه اسدالله میرزا بی پردگی می کند او از آلوده شدن عشق پاکش ناراحت می شود. اما به خاطر رودربایستی با عمو اسد الله دارد چندان اعتراض نمی کند.

می بینیم که عشق پاک و ناپاک داریم البته سعید استثنا بود که دوست نداشت به قیمت سانفرانسیسکو لیلی داشته باشد تنها لیلی را می خواست و وجود لیلی برایش محترم بود خب این استثناست اما بزرگتر از سعید هستند که جز به سانفرانسیسکو نمی اندیشند.

رقیب عشقی خود داستان مجزاست که عاشق ما با زید،عمرو، محمد و…طرف است و معشوق در خطر عاشق حقیقی حاضر نیست که به علت از دست رفتن معشوق و برنده شدن رقیب صورت معشوق را با اسید بسوزاند بلکه این نمایان گر طینت نا پاک اوست مگر در عشق می شود پلید بود؟!!این چنین فردی خود خواه و خون خوار است و تنها خود را و امیال خود را می خواهد و می بیند.

گاه اما پیش می آید که خود لیلی معشوق نمی ماند و نمی خواهد معشوق باشد و این نیز سعید ماجرا یا ما بازاء آن را می آزارد لطمه می زند.نیز می شود تصور کرد که عاشق داستان کم تجربه و نابلد باشد که نهایتاً علی رغم علاقه و عشقش رفتارش او را ناکام گرداند اما آنچه بیش از هر چیز به نظر مهم می رسد حفظ اخلاق انسانی و رفتار اخلاقی در مثل چنین موارد است.

مدتی است که به خواندن رمان «دایی جان ناپلئون» اثر»ایرج پزشک زاد»مشغولم.که لایه ظاهری کلمات عمیق وی مسئله عشق پاک و کودکانه صرف است که نهایتاً هم …

*پ.ن:
نقل به مضمون و برگرفته از رمان دایی جان ناپلئون

Advertisements

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: