جهانگرد

نوامبر 9, 2011

صدا و سیمای مرکز تهران

Filed under: متفرقه,اجتماعی,داستان خیلی کوتاه — جهانگرد @ 12:45 ب.ظ.

به نام خدا

صدای شهرمن، صدای بوق و گازِ اتوبوس و ترترِ موتور سیکلتهای رنگارنگ است، که چون ویز ویز مگس در فضا هوچی گری می کنند.

سیمای شهر من، مرد جوان و ناتوانی است که زردی رُخش از درد بی دوایی او حکایت می کند.
سیمای شهر چهرۀ دختر بچۀ این مرد است، که در عین حال که مشغول بلعیدن یک نان خامه ای است؛ پدر بی حالش را نیز دنبال می کند.

صدا و سیمای شهرمان زن فاسد شده ای است که در پیاده روی میدان خنده ای سر می دهد و اندامش را با راه رفتنِ خاص جلوه گر می نماید. صدایش را در قالب ،خنده ای نا سالم به گوش مخاطب می رساند.
صدا و سیمای شهر ما آن قدر غم انگیز است و بی کیفیت که دوست دارم صدایش قطع و سیمایش محو شود.

Advertisements

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: