جهانگرد

اکتبر 8, 2011

فحش و نفرین بر سردمداران نظام.

Filed under: متفرقه,اجتماعی,سیاسی — جهانگرد @ 5:46 ب.ظ.

به نام خدا

عادت مردم ماست که به هاشمی رفسنجانی فحش دهند. یادم می آید در دوره انتخابات دور اول حکومت احمدی نژاد که مهمترین رقیبش هاشمی بود و به دور دوم کشیده شده بود و تقلبکی هم صورت گرفته بود؛ در تهرانپارس زندگی می کردم و داشتم مسیری را در آن حوالی طی می کردم. پیرمردی جلوی بقالی نشسته بود و به رفیقش می گفت:»اکبر خرگردن می خواد رئیس جمهور بشه»!

جمعه همین هفته در قطار مترو بودم. پیرمردی سمعک دار مرا دیده بود و داغ دلش تازه شده بود، به دیگران می گفت:»قدیم 2 ریال می دادیم از بهارستان می رفتیم افسریه حالا همین مسیر را باید سیصد تومان بدیم. این اسلام، اسلام کردن شون آدم رو می کشه!» خوب می دانم این حرفها با دیدن من در لباسی منفور در نظر برخی ازافراد جامعه، رنگ و لعاب می گیرد و خوشحالم که با دیدن من برخی عقده ها خالی می شود.

بگذریم که فردی کلمات پیرمرد را به چالش کشید که:»حاجی اون زمان که بلیط دو ريال بودکه هنوز افسریه ای وجود نداشت بیابون بود!»
یکی دیگر جوابش داد:»چرا از فلان جا تا آزادی را با 2 ریال می پیمودیم»

اما من سیاست سکوت و کری را پیشه کرده ام.اما باید جواب دهم.نه در همان جا بلکه در اینجا.
بله همه این حرفها درست اما آخوندی که 4 سال از عمر انقلاب اسلامی!*کوچک تر است باید با شهامت پیرمردی را که حدوداً زمان رای آری و خیر، حدود 40 سال داشته و امروز 70 ساله است، باید به من که همرنگ سیاستمداران هستم و همین رنگ و پوشش من غلط انداز شده و باعث شده که ایشان و هم سالان و هم سانان او نادیده انگاشته شوند با جرأت تمام اعلام می دارم شما بودید که ما را به این مذلت فقاهتی کشاندید نه غیر شما!
من هیچ گاه برای این حکومت و تایید و رد این حاکمیت رای نداده ام. اما بر سفره ای نشانده شده ام و از برکات سفره ای کامم تلخ شده که شما مردم شهید پرور گسترید. همان مردمی که گروه گروه در جنگ شهید پرورش دادند. بعدازآن گروه گروه جوان را ،بعداز جنگ به سمت شهادت فرستادند. شهادتی که باب آن همیشه در کشور ما گشوده است! یکی در جبهه، یکی در ترور خیابانی، یکی در دام اعتیاد، یکی در دام فقر و دیگری در دام فحشا و آن یکی در دام بی کاری،گروهی در دام مجرد ماندن طولانی و افرادی در دام بی تدبیری مسئولین منتخب مردم در حال شهید شدن هستند.

به سردمداران نظام الهی فحش ندهید. به آخرت رهبران و روئسای جمهور و مجلس از صدر تاذیل نفرین نکنید. بیایید واقع بین باشیم این حکومت در 12 فروردین 58 رای گیری نمود و مردم سی و شش میلیونی آن روز به حاکمیت با قاطعیت بله گفتند. چرا منتخبان مردم را لعن کنیم؟
چرا منتخب مردم را نفرین و سب کنیم؟!!
بهتر نیست به جای این که دیگران را لعن و سب و نفی و نفرین کنیم خود را عامل بدانیم ؟!
اگر خود را عامل ندانیم خود را دخیل بدانیم.
خب چطور خود را محکوم کنیم این خیلی بد است و ما هیچ گاه تحمل پذیرفتن عیب و علت را نداشته ایم!
نه آسان است کلاه باید قاضی شود، تا همه چیز درست شود. ببینید ما سی وشش میلیون بودیم،اکنون 70 میلیون شده ایم. یعنی نصف جمعیت امروزآن روز نبودند و از آن جمعیت گروهی مُردند و از آن جمعیت گروهی تغییر عقیده دادند. مثل همین پیرمرد مزبورکه ذکرش رفت.از آن جمعیت گروهی آن روزگار حق رای نداشتند. همه اینها را در نظر بگیریم.باقی بعد از انقلاب زاده شدند. که گروهی به این مدل حکومتی رای می دهند و آری می گویند -البته اگر حاکمیت جرئت برگزاری رفراندم داشته باشد- و کثیری مخالفت می کنند (حالا در خاتمه این حکومت رای می آورد یا خیر بحثی دیگر و البته قابل تامل است ) فرض که رای بیاورد من کل حرفم با مردم است که ای مردم ای همه هموطنان راضی و ناراضی از جمهوری اسلامی، چرا رای دادید و …؟چرا وقتی رای دادید و پکیج حکومت را بازکردید و در کشور مستقر کردید آن را با آنچه در ذهن داشتید و تصور می کردید مقایسه نکردید؟اگر این کار را هم کردید ،چرا دم نزدید که» ای بابا این آن شکل مفروض ما نیست بلکه جنس بنجل است»؟ چرا شماناظر و شاهد بودید که بلیط 2 ریالی به3000ریال تبدیل شد و عکس العملی نشان ندادید؟
واقعاً مردم خوبی هستید که سکوت را بر پاسخگو نمودن مسئولین ترجیح دادید؟
همه اینها گذشت و هنوز ج.ا.ایران سربلند در خاورمیانه یکه تازی می کند و آفتابه لگنی هفت دستی ،بدون شام و ناهار علم کرده و بر کوس خود می کوبد و به ریش ما اگر نخندد به حال ما پنهانی می گرید.
ما مردمی با آی کیویی در حد ماهی گلی سفره هفت سین هستیم
می دانید جناب رئیس جمهور فعلی آقای احمدی نژاد -حفظه الله تعالی من شرور زماننا هذا-در مقابل دوربین تلویزیون مارامخاطب نمود که پسران آقای هاشمی..؟پسر آقای ناطق…؟بعد هم گفت برادران قاچاقچی…؟امروز هم در کیسه دولت عزیزی را می بینیم که به کانادا رفت و بیلاخی به قیمت 3000میلیارد تومان به همه ایرانیان و مسئولین دلسور و رئوفش نشان داد .تا آنجا که آقای محسنی اژه ای از مسئولین بلند پایه قضایی از دزد تقاضا کرد بعد از ماموریت در کانادا! برگردد تاشبهه ای در ذهن مردم برجای نماند.اماآن بزرگوار، گوش نداد و به بیراهه خودش رفت.

ما مردم خوبی هستیم؟!
نه ما خوب نیستیم. ما بدبخت هستیم. ما بی جرئت هستیم. فقط بلدیم اغتشاش کنیم. فتنه گریم و بی عرضه. باید بتازیم. باید بخواهیم. باید در خیابان برزمین بنشینیم. دست های خالی را بالا ببریم تا ببینند ،مسلح نیستیم. حتی مسلح به یک سوزن نیستیم. بعد بگوییم که خواسته ما برخورد با هاشمی و پسرانش، برخورد با ناطق و پسرش و برخورد با اختلاس گر نو ظهور و همکارانش می باشد. باید فریاد کنیم که ما خواستار پاسخ گویی هستیم.
ما مردم چه باید نکنیم؟
ما باید نفرین نکنیم.
ما باید تهمت نزنیم.
ما باید فحش ندهیم.

ما نباید خود را بی تقصیر بدانیم.
ما نباید خود را نادیده بگیریم.
ما نباید خود را تطهیر کنیم.

ما باید به خود بیاییم.
ما باید به دنبال حافظه باشیم.
ما باید بیاموزیم که اشتباه می کنیم.

ما نباید از مطالعه خسته شویم.
ما نباید تاریخ را فراموش کنیم.
ما نباید به دنبال رسیدن منجی باشیم.

ما باید خود را نجات دهیم.
ما باید شخص خود را تنها نجات دهیم.
ما باید شخصاً برای نجات خود عمل کنیم.

من به این حکومت رای نداده ام.من این حکومت را نمی توانم بپذیرم.
من تنها،به یکی از حرفهای معمار و بنیانگذار این حاکمیت استناد می کنم:

پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رای داند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است.ما فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می شود که – بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادارک آنوقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی که در آنوقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید که ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است. حالا می آئیم سراغ دولت هائی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا. شما الان اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران سکنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می کنم که آیا این وکلائی که در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید که اینها را خودتان تعیین کنید اکثر این مردم می شناسند این افرادی را که به عنوان مجلس و به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابر این اینهائی که در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینکه حقوق هر فرض کنید که وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم که در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلائی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود که قانونی باشد ما می گوئیم که شما غیر قانونی هستید باید بروید. ما اعلام می کنیم که دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیرقانونی است، حالا چه شده است که می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می کنیم که این آقا آیا وکیل شما هست، شما او را تعیین کردید حتما بدانید که جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یک ملتی که فریاد می کند که ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند، در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر من باید عرض کنم که محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان های ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند.

«در حقوق‌ بشر، اين‌ است‌ كه‌ هر ملتي‌ بايد خودش‌ سرنوشت‌ خودش‌ را تعيين‌ كند، يعني‌ الان‌ خودمان‌ بايد سرنوشت‌ خودمان‌ را تعيين‌ كنيم‌. ما حق‌ نداريم‌ سرنوشت‌ اعقابمان‌ را تعيين‌ كنيم‌، اعقاب‌ ما بعداً مي‌آيند؛ خودشان‌ سرنوشتي‌ دارند، به‌ دست‌ خودشان‌ بايد باشد، نه‌ به‌ دست‌ من‌ و شما».**

پ.ن:

*این انقلاب اسلامی نیست چون تمام مردمی که انقلاب کردند مسلمان نبودندبلکه از طیف های مختلف بودند که در سال های ابتدای انقلاب مضمحل گردیدندو پاکسازی شدند.

**(آيت‌ الله خميني‌، صحيفه‌ امام‌ ، جلد ششم‌، ص‌ 32)

Advertisements

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: