جهانگرد

سپتامبر 12, 2011

مرگ و زندگی و دیگر هیچ…

Filed under: فلسفی,اجتماعی,دینی — جهانگرد @ 7:57 ق.ظ.

به نام خدا

مرگ معنا بخش حقیقت زندگی است.مرگ است که زندگی را ملموس می سازد و اگر مرگ نبود زندگی کش دار و بی معنامی شد.اما طبعاً مرگ نیاز به دلیل دارد. گاهی کهولت سن و سکته قلبی، گاهی حادثه و سانحه و وقتی هم ممکن است بیماری لاعلاجی چون سرطان طومار زندگی انسان رادر هم پیچد

به هر شکل مرگ مترصد حیات و تمامیت وجود انسان است .و هیچ انسانی هم در این میان استثناء نیست.

روزی از روزهای تیر ماه در خانه نشسته بودم و داشتم املتی می خوردم مثل همه آن روزها با استرس و اضطراب. دوستی که پدری بیمار داشت و پدرش مبتلا به سرطان زنگ زد که به فلان بیمارستان بیا و…
رفتم سریع راه افتادم آخرین لحظات آن پدر را که پدر خودم هم بود، درک کردم. متاسفانه به ما گفتند او ایست قلبی نموده و تمام. بیرون آمدم به عزیزی این خبر را دادم و تاکسی گرفتم به سمت منزل… در خود بودم و فکر می کردم حرکات و دست ها و سخنان و لبها و صورت لاغر و پوست افتادۀ آن مرحوم را از یاد نمی بردم! راننده گفت:» فلانی تا مقصد می خواهی ساکت بنشینی؟!» گفتم:» چه بگویم الان عزیزی از دست داده ام و…»

به هر حال آن روز عزیزی از دست دادم حقیقتاً مردی که برای من پدر گونه جوش می خورد و می کوشید تا مرا متقاعد کند و طرز تفکرم را تغییر دهد. بگذریم بحث، بحث مرگ بود. مرگ آن مرد فرارسید و عامل مرگش سرطان، این پتیارۀ دوا ناشدنی! بود اما یک مطلب اینجاست که باید خوب مورد توجه قرار گیرد. کسی که مبتلا می شود و بیماری هم جدی باشد بیش از افراد سالم متوجه مرگش خواهد بود او حتماً خواهد دانست که مرگ او را زیر نظر دارد و اواز مردنِ ناگهانی رهاشده است.من این را یک امتیاز تلقی می کنم. مثلا کسی بداند که نهایتا تا سه سال دیگر زنده است مراقب تر خواهد بود تا،کسی که نداند فردا صبح مرگ او حتمی است .
ببینید باید تعارف را کنار گذارد بیمار سرطانی که می داند تا سه سال دیگر می میرد؛ دست کم از اینکه تا حدود سه سال دیگر احتمال زنده بودن را دارد مطمئن می شود و منتظر گذراندن این سه سال است. اما کسی که سالم است کسی که قوی و نیرومند است اما آخر هفته سکته قلبی می کند و در غفلت از مرگ می میرد با هم تفاوت دارند.

نادیده نمی گیرم که این نوع نگاه به مرگ تنها برای مومنان به عالم پس از مرگ معنا و مفهوم خاص به خود می گیرد. و الا اگر کسی بی اعتقاد به معاد باشد فرقی بین انواع مرگ احساس نمی کند و تمایزی هم قائل نمی شود.

تنها ایمان به خالق انسان است که ایمان به روز بعد از مرگ را به همراه می آورد و اگر خالقی حکیم در پس ماجرای خلقت و زندگی مادی فرض کنیم، به دنبال آن قضیه مرگ معنای «شروع «به خود می گیرد و دیگر نمی شود مرگ را پایان دانست من به شخصه خالق را از داخل قبرها می یابم. من مردن را نشانه وجود او می دانم و این هم یکی از هزار راه شناخت خالق بی منتهاست. همان خالقی را که کودکی از مادرش پرسید:» آیا خدا در چاه توالت هم هست؟!» اگر بی منتهایی او را خوب درک کنیم خواهیم دانست او همیشه هست؛ ابدی ،سرمدی و ازلی است.

اعتقاد به این مقوله است که باید نوع زندگی انسان را نسبت به دیگرانی که بی اعتقادند تغییر و نگرشش و رفتار ایشان را بهتر و زیبا تر سازد و اگر این نباشد باید در اصل شک کرد و می دانم که ابتدا، من مدعی و سپس دیگر داعیه داران خدا پرستی در این زمینه چنان رفتار داشته ایم که این ادعا که باید اعتقاد به خالق منتهی به زندگی بهتر شودبه جوکی بی مززه مبدل شده و افراد تربیت یافته در این مدرسه از عددانگشتان یک دست هم کمتر است.

کسی که معتقد به او باشد در مریضی هم معتقد اسست و در صحت و سلامت هم.کسی که معتقد به او باشد در زمان حیات دائم به فکر ممات است و این به معنای تارک دنیا بودن نمی باشد.چرا که معتقدان به خدا با مردمان اند و به خاطر خدا که دوست دار همه بندگان است همه هم نوعان خود را دوست می دارد.فکر مرگ نباید فرد زنده را مرده کند؛ بلکه باید او را جنبنده و فعال نماید. مگر ندیده ایم که قبل از سفر، مسافر چطور با عجله همه چیز را جمع آوری می کند. حساب ها را پاک می کند و در رفتن تعجیل. هیچ مسافری برای رفتن منزل را ویران نمی کند بلکه برعکس برای اینکه دیگری شاید منزلش را در نبودش ببیند آن را پاک و پاکیزه می سازد. مرگ و زندگی مکمل هم اند و غفلت از یکی نادیده پنداشتن دیگری را به همراه دارداگر به یاد مرگ باشیم می کوشیم تا یادی از خود، تا خاطره ای از خود، تا ثمره ای از خود برجای نهیم.البته بستگی دارد تا چه طعمی در ذائقه دیگران داشته باشد! اگر تنها زندگی کنیم و به مرگ بی تفاوت باشیم این نیز باعث آبادانی زندگی و حتی برجای گذاردن نام نیک واثر موثر خواهد بود؛این حقیقتی انکار ناکردنی است . اما باز برای معتقدان به خدا این کفایت نمی کند، چرا که مرگ را تیتراژ شروع فیلم زندگی حقیقی می دانند و منکران خدای جهانیان این را نمی پذیرند و این وجه اختلاف این دو نظرگاه است.که اتفاقا می شود هر دو را با هم جمع و زندگی مسالمت آمیز برای شان فرض نمود.

اگر در طول زندگی مرگ را به یاد داشته باشیم چه مومن چه منکر نهایتاً به بهبود کیفیت زندگی مان کمک کرده ایم.روزی در دندان پزشکی در حال ترمیم دندان توسط داندان پزشک بودم اعصاب دندان پایم را بی ارادۀمن تکان می داد و دردی احساس می کردم و درآن لحظات خدای را صدا می زدم و نیز در همان لحظات حالات گناه کردن هایم را به خاطر آوردم.هنوز فراموش نمی کنم که می گفتم چطور وقت صحت این مقدار به یاد خدا نبودی؟!احساس درد تو را به خدایا خدایا واداشته؟! این تنها یک درد بود. برای مومنین به خدا قابل درک است که وقت مرگ خدایا گفتن چه مقدار مهم است و در عین حال چه قدر بی خاصیت برای کسی که اعمالش با خدایا گفتنش در تضاد باشد!

نمونه دیگر که در زندگی زیاد خدا را صدا زدم لحظه دیدن و شاهد بیماری سخت دو عزیزم بود دو عزیزی که هر دو بعد از گذراندن روزهای بیماری در آخر به خدای خالق شان پیوستند و مرا تنها گذاردند. رفیقانی بودند نیمه راه.اما از لحظه شنیدن بیماریشان برای شان دعا کردم. خدا را صدا زدم. خدا را عاجزانه با لابه و زاری فریاد می کردم. ولی چه می شد کرد که مشیت الهی برتمام شدن عمر این دو عزیز قطعی شده بود.بعد از مرگ هر دو عزیز مرحومم به خود نهیب زدم که چرا تا مریضی از نزدیکان و آشنایانت نباشند، یاد مریضان نبودی؟!
چرا اصلاً خود را مریض فرض نکردی؟!
این چگونه رفتاری است؟

در دعا های ماه رمضان پیامبر دعا می فرمایند که:»اللهم اشف کل مریض»خدایا همه مریضان را شفا ده دوستی می گفت :»این دعایی نشدنی و آرمان گرایانه است و همه می دانیم چنین چیزی ممکن نیست.»خیلی دراین باره فکر کردم به این نتیجه رسیدم که خدای بی منتها با رساندن بشر به علاج و یافتن داروی بیماری های لاعلاج در حقیقت همه مریضان را شفا بخشیده. مثلا امروزه دیگر کسی از سل وبا و کزاز نمی میرد و می توان همه این مرضان را با داروهای یافته شده شفا و سلامت بخشید. این بخشی از شفا دادن های الهی است .اما همه مریضان شفا یابند! خیر این ممکن نیست این دروازه مرگ است که آن را چاره ای نیست اما تعداد مریضان تعداد مرض ها و علاج آن ها و کشنده بودن آنها مهم است که باید دوا شوند.

به هر شکل مرگ پایان مختوم و محتوم همه جانداران است که باید از آن گیت عبور کرد و پا در مرحله بعدی گذارد.مرحله ای که مومن دارد و منکر.در هر صورت به یاد بیماران بودن و به یاد مرگ بودن و رفتگان را در نظر داشتن و با این خاطر زندگی کردن بی ضرر که نیست هیچ مفید و موثر هم هست.

Advertisements

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: