جهانگرد

اوت 30, 2011

امر به معروف نهی از منکر

Filed under: مناسبت,اجتماعی,دینی — جهانگرد @ 7:25 ق.ظ.

به نام خدا

امر به معروف و نهی از منکر به نوعی وظیفه شرعی همه مسلمین است که مردم بر إعمال شرع در جامعه نظارت داشته باشند.
اما این فریضه به نوعی قلب گردیده. امیر المومنین زمان حکومت دستور می دهد مرا امر به معروف و نهی از منکر کنید. خدا به پیامبر می فرماید در امور با مردم مشورت کن یعنی خیر خواهی بطلب و از خرابی کار از لابلای نظرات مردم کمک بگیر. اما امروز می بینیم امر به معروف شده است موضوع مبارزه با بی حجابی. نه، نه، بدحجابی.
ما در ایران بی حجاب نداریم. اما بدحجابی داریم. تمام بدحجابان جامعه که زیر سی سال سن دارند، کسانی اند که تحت تعلیمات دینی جمهوری اسلامی تربیت یافته اند و هزاران هزار حدیث و روایت و تشویق و تحذیر در رابطه با نمایاندن موی به نامحرم شنیده و از بر دارند اما این تربیت های ایدئولوژیکی کار به جایی نبرده.
چرا که می بینیم بدحجابان را زیر سی سال تشکیل می دهند برای اثبات حرفم شمارا به قدم زدن در یکی از میادین اصلی شهر که محل عبور و مرور بسیاری از مردم است حواله می دهم که بروید و با دیدهایتان بسنجید که چند درصد این گونه و چند درصد آنگونه اند! همین.

اما امر و نهی یک ساز وکار عمومی تر و مهم تر داشت که اتفاقا عاقلانه تراز این بود که گشتی را در خیابان مستقر کنیم تا به شکل رندوم مردم را بگیرد و ارشاد! کند.
آن اینکه بالاترین های سطوح حاکمیت و مسئولیت اجرایی را امر و نهی نمایم. که این خود جرم بزرگی محسوب می شود.اگر کسی شِکری به این غلظت خورد، خدا داند باوی چه خواهند کرد.

البته که راقم سطور هم آگاهانه می نگارد و می داند که اگر خیر حافظین نباشد چه بسا به سرنوشت «امید میر صیافی» یا «کمانگر» و دیگران مبتلا شود.
اما تمام این کلمات را از میان سخنان زیبا و خطبه های آتشین بزرگ مرد عرصه مرجعیت یعنی «آیة العظمی منتظری» (طاب ثراه) یافته ام. اویی که در آخرین رمضان عمرش در سال 87 شمسی چنان خطبۀ فطری خواند که کمر حاکمیت راخم نمود.او که چون مولایش علی و چون صحابی راستگو و راست کردار اباذر غفاری راست می گفت و راست می نگریست و از هیچ هراس نداشت و زندان شاه، حبس و تبعیدرا چشید و بعد از انقلاب، مرگ فرزند،جانباز شدن فرزند دیگر و نهایتاً حبس واتهام از جانب حاکمیت و نظام دست پروردۀ خود زندگی را سپری کرد. روانش شاد و همنشین با ائمه و اولیاء.

او مرا آموخت که بگویم و بنگارم از احدی جز ذات اقدس اله جل و علا نهراسم لذا در امر و نهی بهتر این است که رود را باید از سرچشمه زلال نمود، نه در بستر رود خانه.چون پلیدی از سرچشمه در آب ریزد نهایتاً خواهیم دید که تمام رود بدرنگ و گل آلوده است و پاک کردن رود در آن صورت هر آینه نشاید.

اینها بدیهیات عقل است اما چه کنیم که عقلی…

پس نهایت الامر باید بگوییم:

خواهرم حجابت را…
برادرم نگاهت را…

رهبرم تفرعنت را…
رئیس جمهورم زبانت را …

Advertisements

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: