جهانگرد

سپتامبر 21, 2010

بازگشایی مدارس

Filed under: فرهنگ,مناسبت,اجتماعی — جهانگرد @ 1:55 ب.ظ.

به نام خدا
بوی ماه مهر ماه مدرسه
خنده های قاه قاه مدرسه

خنده ها به ریش بچه های معصومِ مجبور بوده و هنوز هم هست. بله مدرسه با تمام اجزایش به ریش این کودکان بی نوا می خندد،آن هم از ته دل.
همیشه از مدرسه بدم می آمد. اولین روز مدرسه را طوری باشوق شروع کردم که بیان می کنم:
آن سال یعنی سال تحصیلی 67 -68 در تهران اول مهر به قول امروزی ها -جشن شکوفه ها- برای سال اولی ها پنجشنبه بود و روز شنبه شروع رسمی مدرسه ای شدن من بود. روز پنجشبه با پدرم به مدرسه رفتم با چنان فخری قدم بر می داشتم که یعنی زمین زیر پای من است و من یگانه مقتدرِ روی آن. گویی فاتح دژ شهر باشم، به کلاس رفتیم. گرچه قبلش به صف شدیم و از جلو نظام گرفتیم! تکبیر گفتیم و به دنبال آن تائید رهبری خمینی!
داخل کلاس به مرحمت رشیدی قدم! میز اول را به عنوان نشستنگاه من تعیین نمودند. خوش و خرم بودم. مهدی و پویا -بچه محل هایم- هردو با من در یک کلاس بودند. از شنیدن نام فامیل شان خنده کردم؛ چرا که تا آن روز به ذهنم خطور نکرده بود در این رابطه سئوال و پرسشی کنم!
از گریه های آن دو سخت متعجب بودم دل داری شان می دادم!

شنبه شد و مدرسه شروع شد. بی شوخی بدون انعطاف. مخصوصاً با عاقله زنی! که علناً قصابی می کرد و امروز می بینم که چه مقدار مادی بود و بر اساس چرب شدن سبیل با کودکان رفتار می کرد! از اینها گذشته مدرسه مرا آزار می داد و از همان شنبه کذایی زاری زرمه ای به پا کردم که محشر کبری برای این خانم مجسم شد.

من از آن سال تا سال آخر دبیرستان چونان لنگیبدم که نهایتا تنها با 9 واحد کسری عطای گرفتن دیپلم را به لقایش بخشیدم و به دروس دینی و حوزوی روی آوردم.
اما اما در آنجا هم گمشده ام را نیافتم. معتقد شدم که فساد نظام آموزشی و فرسودگی آن به فساد نظام آموزش و پرورش طعنه می زند.
باری مدت زمان مقدمات این تحصیلات را طی نمودم و از حوزه علمیه به نوعی کناره گرفتم اما راه تحقیقات دینی را آموختم و خود را از تحت هر نوع نظام آموزشی نهادن بی نیاز نمودم .
سالهای تحصیل مرا واداشت که با دیدن «دیوار» پینک فلوید من هم با ایشان هم آواز شوم. حرف دل مرا هرکه به هر زبان که گوید خوش است.
معتقدم باید واقع نگری نمود و پرسید:
چرا؟
چرا ما آن همه رنج متحمل شدیم؟
دستاورد آن روزها چه شد؟
ماحصل درس خواندن ها ودرس نخواندن ها چه شد؟
یکی از اساتید من در حوزه که همکنون رابطه رفاقت با وی دارم به من می گوید که تو تاریک بین هستی. تو جز سیاهی و وهم نمی بینی یا نمی خواهی ببینی. اما همیشه به ایشان چنین پاسخ داده ام که، نه شما خیلی بی حد و اندازه خوش بین هستید که این خوش بینی بی مرز وقایع را از دیده شدن نزد تو مستتر داشته.

سئوالات بالا را چنین جواب می گویم که «سعید» درسخوان کلاس چهارم سالها بعد روزی که خسته و خراب از تهران پارس برای تعطیلی آخر هفته خوابگاه یا به قول طلبه ها حجره را به مقصد خانه ترک می کردم از من سه هزار تومان خواست که غروب به من پس دهد؛ هم او می دانست چرا می خواهد، هم من. هم او می دانست که غروب نمی شود؛ هم من. ولی با خود گفتم: چرا این شد سعید؟!
فرزاد درسخوان دیگر آن سالها در دکان موبایل فروشی پدر بزرگش کار می کند و با زنش روزگار می گذراند این نباید نتیجه آن مجاهدت های علمی باشد!
بهزاد درست مقابل مغازه فرزاد دکان موبایل فروشی دارد و با پدرش هر دو با هم موبایل می فروشند.او هم درس خوان بود. مهدی خود کشی کرد . مهدی روز اول دبستان به الکل و خلاف هر دو مبتلاست. پویا در یک دکان در شیخ بهایی لباس مارک دار را نمایندگی می کند و….*
من بیش از اینها متوقع بودم. اما می دانم که شعار ،محور حرکات ماست ،نه عمل نه شعور. پس نتیجه هر چه شد نباید غر زد.

*پ.ن: نامها واقعی اند فامیل ها را هم در ذهن دارم برای حفظ هویت افراد فاش نکردم.

Advertisements

2 دیدگاه »

  1. سلام
    خیلی وقته که به اینجا نیومده بودم
    البته مدت زمان زیادی هست که شما هم به من سر نمیزنید

    خوشحال شدم که وبلاگتان زنده هست
    پاینده باشید
    زهرا

    دیدگاه توسط zahra — سپتامبر 28, 2010 @ 9:24 ب.ظ. | پاسخ

  2. سلام . امیدوارم خوب باشید آدرس فید من اینه:http://sere.persianblog.ir/rss.xml توی وبلاگم لینکش هست. من شما رو توی گودرم دارم. تنبلی می کنم وقتی از اونجا می خونم کامنت بذارم. شاد باشین.

    دیدگاه توسط کویریات — اکتبر 29, 2010 @ 8:13 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: