جهانگرد

آوریل 24, 2010

جونور کامل کیه؟!

Filed under: Uncategorized,فیلم,مناسبت,متفرقه,هنر — جهانگرد @ 8:20 ق.ظ.

به نام خدا

سالیان دور برای اولین بار تلویزون دو کانالۀ انقلابی اسلامی ایران در آغازین سال های فعالیت الهی اش! نمایشنامه ای با دو بازیگر به نمایش گذارد؛ که نیک آن را به یاد دارم من آن روز به دیدن این نمایش نشستم کمی از مفهوم آن را می فهمیدم، معنی بعضی از کلمات آن را نیز گاهی نمی دانستم. اما تصاویر بازی بازیگر اصلی آن و حال و هوای صحنه نمایش تلویزیونی مرا مجذوب و سرمست می ساخت.
سال ها بعد مجدداً آن را دیدم اما بیشتر و عمیق تر از بار اول در این بحر فرو رفتم. لذتی بیشتر بهره ای وافر تر کیفی کیفور تر…
دانستم این شخصیت که نویسنده و کارگردان این نمایش است را حسین و فامیلش را پناهی و بعد ها از طریق فیلم»سایه خیال» دانستم «دژکوه» هم پسوندی بر پناهی است می نامند و نمایش مزبور را «دو مرغابی درمه» نامیده بود.

امروز به شدت آرزوی دیدن مجدد آن نمایش ساده را دارم شاید به خاطر حس خاطره انگیز دوست داشتنی اش اما دوست دارم ببینم.
من پناهی را دوست داشتم بازی او ،ابهام و سئوال های او که همیشه یک معما داشت که او را رنجور می کرد همه اینها شخصیت زیبای او را با لحن روستایی دلنشینش تشکیل می دادند.

او خیال پردازی را هم به زیبایی می دانست او در دفاتر شعرش با «نازی» آن معشوق خیالی یا بهتر بگویم آن انسان آرمانی اش صحبت می کند. فیلم»سایه خیال» که در واقع زندگی او را بیان می کند هم «غلومی» را به تصویر می کشد. شخصیتی که او با آن هم زبان است و هم خانه.
او در گذشت و برای همیشه ساکت شد او را بعد در شعری با صدای خودش یافتم جالب است بعد از سکوتش صدایش به من رسید چه زیبا سئوال می پرسد. چه ساده سئوالات مشکل را مطرح می کند.
قسمتی از فیلمش را نیز یافتم ببینید در هر نقشی گویا نقش خودش را بازی می کرد و کودکانه با لج بازی حرف خودش را تکرار می کرد.
در فیلم سایه خیال بیشتر می شود او را شناخت بیشتر می شود به اندیشه های این بچۀ کنجکاو نگاه انداخت او رفته ودر میان ما نیست و در همین فیلمم با او نادرۀ سینمای ایران نیز همبازی بود و باز در این فیلم هم به مادری برای حسین مبادرت می ورزید مادری کردن گویا در خون نادره بود هرچه بود او هم دیگر نیست. نبودن آدم هایی با خاطرات خوشی که از خود بر جا می گذارند دلگیری بوجود می آورد و دلتنگی.

حسین پناهی دزکوه در پایان فیلمش چنین سرود:

خوش به حال لک لکا که خوابشون «واو» نداره
خوش به حال لک لکا که عشقشون «قاف» نداره
خوش به حال لک لکا که مرگشون «گاف» نداره
خوش به حال لک لکا که لک لک اند….

یادشان به خیر.

Advertisements

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: