جهانگرد

مارس 18, 2010

حساب کتاب آخر سال

Filed under: مناسبت,اجتماعی,سیاسی — جهانگرد @ 7:49 ب.ظ.

به نام خدا

انگار همین دیروز بود که سال 88 آغاز شد.سالی که سال سرنوشت برای 4 سال بعد از خودش درسیاست بود. همچین که سال تحویل شد مقام معظم -که اگر معظمش بیفتد از هستی می اندازدت- عازم مشهد شده و در دیار مادری درکنار روضه رضوی دادسخن سرداد و آمریکایی را که از در دوستی در آمده بود نقد کرد. آمریکایی که اولین رئیس جمهور سیاهپوست تاریخش، ایران را جمهوری اسلامی خطاب کرد و خواهان دوستی با ایران و رفع مخاصمات سی ساله شد.
فرزانۀ حاکم با مثالی که خودش نخ نمایش کرد و الان هم از یادآوری آن ناخرسندم گفت: اگر دستی که دستکش مخملین دارد پیش بیاید و زیر آن دستکش، دست چدنی باشد فایده ندارد. (نقل به مضمون) باز از آن تاریخ پیامِ هم دلی و دوستی و.. آمد و این اواخر سال گویا به تصریح خود این آقای معظم – خدا رحم کند مقامش را نگفتم- دونامه از اوباما به شخص اول خودش نوشته شد و…

باری عید را چنین آغازیدیم عازم کوی کنار خانه برای انجام دید و بازدید با مادر بزرگ شدیم در کوچه پیر مردی با دو کیسه سیب زمینی و پیاز جلویم را گرفت به خاطر شرایط ویژه ام بنا کرد به درد دل کردن و نالیدن از اوضاع و بد گفتن از بدی های این سردمداران که بعد پدرم گفت این پیر مرد یهودی است. گفتم: که چه بدتر شد گناه سران مملکت که یک اقلیت را هم نمی توانند خوش دل نگه دارند چه رسد به اکثر!

اواخر بهار اول صبح همه افراد خانه مان به سوی حوزه رای گیری رفتیم و رای دادیم خاله ها و مادربزرگم که او را با ویلچیر بردیم برای رای دادن و چه روز پرشکوهی بود. اما تا صبح بیدار ماندیم و از یک بامداد تعجب بر تعجب در دل و جان مان افزوده شد. دوشنبه شد 25 همان ماه سه روز پس از رای به خیابان آمدیم و رای را از موسوی می طلبیدیم. طلبی، خلاف طلبِ طلبکاران…طلبیدنی که از فرط مسالمت آمیز بودن انگشت حیرت جهانیان بردهانشان خشکید. بله ملت ما با فرهنگ و عظمت شان این بار حماسه و شور آفریدند.

29 همان ماه چنان خطبه هایی به عنوان خطبه جمعه خوانده شد که منبر خون را تداعی کرد که جوانان را گردن زدن روا داشتند و از آن خطبه خون آلود خون سراسر ایران را فرا گرفت آن روز مشروعیت سی ساله در برابر دیدگان فرو افتاد. واویلاه کاش همین بود از 25 به بعد این ماه آخر بهار وارد خزان شدیم و دل سوزان مان به خط شدند و راهی زندان. خیابان ها را خون گرفت و بیمارستان ها را زخمی و اسرائیل و جنایاتش، صدام و اعدام هایش و زندان هایش ،ابوغریب و گوانتانامو را برای ملت دوباره سازی کردند.

کار به اینجا ختم نشد. تعزیه به پا کردند و ماه حرامی را که حرامیان حسین را مظلومانه در آن ماه به شهادت رساندند برای ما تکرار کردند حرمت ماه حرام را مثل حرمت خون انسان ها، مثل حرمت انسانیتِ انسان ها، شکستند. خون بر زمین جاری ساختند و جنگ بر پا داشتند چنان اعتقادم در این موردِ حرام، قوی و مستنداتم محکم است که به خود ذره ای شک راه نمی دهم که جز رژیم سفاک احدی به ساحت حسینی هتاکی نکرد. من شاهد میدان بودم و گیرم در خیابانی کسی حرمت شخصی را که معلوم الحال بوده -ماه ها یعنی آن روز هفت ماه- مردم را زده و بد و بی راه گفته زدند و حرمتش شکستند این را چه ربط است به شکسته شدن حرمت سید شهدای کربلا ؟!!!

القصه 9 دی برپا ساختند و چون ادبیات ادیب نامورشان که مردم را بزغاله نامیده بود (در دوره قبل ریاست) و خس و خاشاک شان پنداشته بود بزغالۀ گوساله گفتند تا اثبات کنند حقانیت خود را ! در این روز که برای ترمیم حرمت شکستۀ اباعبدالله برپا داشته شده بود علناً دیدیم که از حرمت شکستۀ نظام دفاع کردند. می دانید اصل و حقیقت همین بوده و این بار هم حسین مظلوم ابزار دست بازیگران شد تا بدان وسیله هدفشان را توجیه و تامین سازند و چه بد کرداری!

برای 22 بهمن شهر به پادگان مبدل شد و حرامیان کفتار گونه بوکشان و زوزه کشان در شهر اجیر شدند تا مردم را کیش دادند و سکوت را حاکم کردند و صدای خاص خود را طنین انداز ساختند و یک تنه به قاضی رفته و راضی بازگشتند این هم مثل همیشه.
این خود نمایشی بود که مهر تائیدی بر عملکرد رژیم نهاد. مهری که هر چه را بود نمایش داد. چه بود ؟ وچه هست عملکرد این رژیم ؟
بله این رژیم از ابتدا تک صدایی را آرزومند بود و برای یافتن آن چه ها که نکرد و به این جا رسید که برای تک صدا و یک صدا ساختن مردم دست به میلیتاریزه کردن شهر زد و این تائید است بر خواسته و ماهیت حقیقی آن.

باری گذشت ونفس های آخر این سال را شاهد بودیم وهستیم …
اما برای سال بعد آماده می شویم تنها چیزی که به ما مدد می کند تا از این سال بگذریم امید به آینده است امید وامید وامید به علاوه صبر واستقامت وپایمردی چرا که با صبر وامید از هر گردنه ای می توان گذر کرد به امید گذر از دیکتاتوری به امید رسیدن به آزادی راه را می پیمائیم.
 

پی نوشت:
این نوشته قسمتی از نوشته ای کامل تر است که به مدد آزادی به نسبت مطلق بیان در این مرز و بوم مجبور به عدم انتشار کامل آن شده ام.

Advertisements

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: