جهانگرد

ژانویه 22, 2010

بدون شرح

Filed under: متفرقه,سیاسی — جهانگرد @ 8:37 ق.ظ.

به نام خدا

مدتی است ننوشته ام.
اما حقیقتاً چی نویسم؟
همه اش تهدید ،ارعاب ،دروغ ،بگیر و ببند و…
البته بگویم من و ما از این بید ها نیستم که به این باد ها. تازه به تجربه اثبات شده کمتر از باد ها اند، اینها نسیمی گرم اند که نه بو دارد و نه خاصیت.
آرزوی زندان برای ما ایرانیان آزادی خواه و ظلم ستیز آرزوی دیری نیست. جداً آرزویمان این است که برای وطن کاری کنیم حالا که کار زندان است خوب زندان می شویم و اگر خارج از زندان بودیم در زندان بزرگ ایران روزگار می گذرانیم.
به کشته ها بنگرید به مرده ها نگاه کنید بغض اعتراض آمیز از چهره های خوابیده شان فریاد سکوت می کشد نارضایتی همه شان را می شود با گوش دل شنید.

راستی در این وطن امروزی با شرایط امروزی چه کسانی راضی اند و خوشحال؟!  

ژانویه 5, 2010

جنبش سبز علوی یا الکی کدام یک مسئله این است؟

Filed under: مناسبت,سیاسی — جهانگرد @ 11:44 ق.ظ.

به نام خدا

در آستانه عید غدیر خم یعنی پانزدهم آذر امسال جنبش سبز در ذهن بعضی این مطلب را به وجود آورد که باید سبز جنبندۀ در مردم ایران را که قسمت قابل توجهی هم هستندکه سر گوششان در رابطه با حق طلبی می جنبد؛کم رنگ کرد. تا شاید از عواقب و عوارض آن کاسته شود و حکومت با خیال راحت تر (البته به نسبت قبل از انتخابات) به کارهای خود مشغول باشد و دیگر هم نیاز به پاسخگو بودن نباشد. چرا که پاسخ گویی دردسر ساز است.
لذا برای دست یازیدن به این مهم بسیج،سپاه،موسسه فرهنگی سید الشهدا در میدان هفتم تیر تهران و…با هم به تشکیل اتاق فکری در این رابطه پرداختند و نتیجتاً جنبشی را به نام»جنبش سبز علوی» به گفته خودشان در برابر جنبش سبز اموی برپا ساختند تا به تخریب آثار زیان بار و اغتشاشگرانه یا اختشاشگرانه جنبش اموی بپردازند.
باری تا به اینجای کار با درز گرفتن خیلی نظرات بی اشکال است که البته جلوتر اشکال مهمی که اینجا هست و درز گرفتم را مورد اشاره قرار خواهم داد چرا که مهم است و کلیدی. اما با نادیده گرفتن فعلی آن باید عرضه بدارم که از روز تاسیس و اعلام موجودیت جنبشی که برگرفته از ایده مردمی بوده که خود مهندس موسوی در این باره بیان می دارد:»در یکی از سفر های استانی جوانی جلو آمد و شال سبزی را به عنوان سیادت بنده بر گردنم آویخت و گفت: این باید رنگ و نماد کمپین انتخاباتی شما باشد…» (نقل به مضمون)چرا اکنون از آن جبش علوی خبری به گوش نمی رسد؟!
چرا بعد از 15 آذر در فردای آن روزِمقدس به علی علیه السلام اقتدا نکردند؟! دست به شمشیری مانند شمشیر حجاج بن یوسف ثقفی بردند و از سبز علوی و از مهر او خبری نشد!
چرا قهر و کین بر مردم روا داشتند؟!
 چرا به خون مردم چرا به ضرب وشتم دانشجویان حق طلب پرداختند که آن مرجع موافق هم ساز مخالف رادر مورد برخورد نظامی با دانشجویان کوک کرد.

جواب این سئوالات را من در همان اشکالی که در بالا نادیده انگاشته بودم می دانم. هر چیز که اصالت نداشته باشد رفتنی است. اگر تزویر، ریا و ظاهر سازی کنیم چون دکور ساختمانی می ماند که 50 هفته مردم را جلوی تلویزیون در خانه هایشان میخکوب می کند تا سریالی را که به ظاهر در آن دکور ساخته شده و ماجراهایی را که در آن اتفاق می افتد تماشا می کنند و به محض تمام شدن سریال آن دکور خواه ناخواه برچیده می شود چرا که از ابتدا هم چیزی نبوده. تنها ظاهری فریبا داشته که همه را فریفته و همگان باور کرده اند که این دکور خانه ای است و در آن این همه زندگانی درجریان اما سازندگان سریال خود از ابتدا آگاه بوده اند که ،نه چنین نیست بلکه همه وهم است ، ظاهر است، پوچ است و قصه. مهم باوراندن قصه شان به مردم بوده است و لا غیر.
این جنبش از این جنس بود. اما اشکال اساسی دیگری اینجا مطرح است که مادر این ظاهر سازی است و آن اینکه ایشان یعنی سازندگان جنبش سبز علوی خود و موافقان خود را علی گونه و مخالفان و منتقدین خود را امیه گونه فرض می کنند. من این را استفاده ابزاری از دین ،تاریخ و قرآن می دانم. این نگاه باعث تخریب دینِ مردم ،عقاید ایشان و باورهای شخصی شان خواهد شد. و چه چیز بدبینی را در جامعه دامن می زند؟
آیا جز این است که اگرصاحبان قدرت و پول خود را بر حق و صاحب اختیار بدانند و مردم را دشمن حق و حقیقت در این صورت مردم از حق رویگردان شده و در دره های بی ایمانی و عدم یقین سقوط می کنند؟
چرا باید حقیقت عمل به قرآن را رها کنیم و «اولئک کالانعام بل هم اضل» را بر زبان برانیم؟
چرا قرآن را جز برای آوردن تائید بر حرفهای خود در جایی دیگر نشناسیم و از آن صحبت نکنیم؟
به عنوان مثال به این آیه توجه کنید:
فبما رحمة من الله لنت لهم لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک  فاعف عنهم واستغفر لهموشاور هم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین (159آل عمران)
به مرحمت خدا بود که با خلق مهربان گشتی و اگر تندخو و سخت دل بودی مردم از گرد تو متفرق می شدند. پس از بدی آنان در گذر و برای ایشان طلب آمرزش کن با آنها مشورت کن در کار ها بر خدا توکل کن خدا متوکلین را دوست می دارد.
جالب است که آیۀ شریفه عدم تندخویی پیامبر رحمت را رمز مردمی بودن او دانسته. که به این علت مردم دور او جمع می شدند و به کلامش گوش جان می سپردند و… می فرماید: مخالف را ببخش و از برایش که در برابر تمام حق سر پیچی کرده طلب بخشش از خدا کن نه اینکه شکایتش را به خدا کنی،نه اینکه او را در جامعه انگشت نما سازی،نه اینکه او را برانداز سیستم نبوت و حقیقت بنامی، نه اینکه او را زندان کنی، نه اینکه او را از حق آزادی توسط زندان محروم کنی و هزاران نه ای که در آیۀ شریفه خدا با فرستاده اش نجوا می کند. بلکه او را که خطا نموده به کارها وارد کن با او مشورت کن. این مرا به یاد این مثل می اندازد که هر سری عقلی دارد. شاید حرفی زد به نفع جامعه و حکومت اسلامی تویِ پیامبر واقع شد از نظرش در نگذر و…
راستی چرا نباید این آیه را به اجرا در آوریم؟!
چراباید بزغــالــۀ گوســـالــه از قرآن استخراج کنیم؟! 
و هزاران چرای دیگر وقتی دین ابزار شود، جنبش سبز علوی هم می شود ساخت و لو برای زمانی فوق العاده کوتاه.

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.