جهانگرد

دسامبر 27, 2009

تعزیۀ روز عاشورای حسینی

Filed under: مناسبت,سیاسی — جهانگرد @ 1:56 ب.ظ.

به نام خدا


در ایران حوالی میدان امام حسین نشسته ام روز، روزِ عاشوراست؛ عاشورایی حقیقی. نه مثل هر سال بی رمق تر از سال قبل. چرا که هر سال شاهد جوانانی بودم که در میدان امام حسین جمع می شدند و عزاداری می کردند و در حالیکه زنجیر می زدند به هم می خندیدند و شوخی می کردند وآن دختره را که از همه خوشگل تر بود وبرای تماشا ایستاده بود به هم نشان می دادند و بر سر گرفتن شماره اش با هم درگیر می شدند والبته درگیری هایی هم پیش می آمد که به دعوا های بعد از این روز منجر می شد، که اسمش را هم می گذاشتند درگیری ناموسی!
البته همه این گونه نبودند. اما به عنوان یک ساکن میدان امام حسین وکسی که با جوِ این منطقه آشناست عرض می کنم که از این قماش قصه ها بر سر زبان ها همیشه بوده ومی باشد کافی است پشت پنجره ای که به کوچه و خیابان مشرف است بایستید و تماشا کنید و یا گوش فرا دهید. خواهید دید که چه بسیارند این افسانه ها واین قبیل داستان های جاهلانه.
اما عاشورای 1431 ه.ق. یا 1388ه.ش. چیزی دیگر بود چیزی از جنس عاشورای سال 61 ه.ق. چرا که مردم به اعتراض به وضع زندگی، وضع حکومت و شیوه برخورد با مخالفان از ناحیه بزرگان نظام به میدان امام حسین علیه السلام آمدند تا به رسم معهود عاشورای هر سال به برگزاری عزای حسین در میدان وسیع پایتخت که نام حسین را بعد از انقلاب بر آن نهاده اند همت گمارند و به رسم قیام حسین هرگونه مخالفت با رژیم را به نمایش بگذارند.

اما چه دیدم؟ وچه شد؟
بله من هم به خیابان های اطراف امام حسین آمدم و نزدیک محل بودم . ورود به میدان به دست بسیج مسجد امام حسین علیه السلام ومسجد صفای نظام آباد (مقابل بیمارستان امام حسین) و بسیج مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام در نظام آباد (مجاور درمانگاه امام مجتبی) به تصرف در آمده بود حالا اگر بسیجی های جاهای دیگر هم بودند. نمی دانم. اما مسلم وقطعی این بسیجی هایی بود که می شناختم و مسلم برای من این بود که ابتدای امراینها به برخورد فیزیکی وتعقیب مردم در کوچه پس کوچه های میدان امام حسین مشغول شدند تا نزدیک ظهر گارد ویژه انتظامی هم آمد با باتوم و اشک آور به مردم حمله کردند و مردمی را نیز زخمی کردند و ما بعضی از این بندگان بی پناه خدا را جا دادیم پانسمان کردیم و از دست گرگ ها رهانیدیم.

باری امروز روزعاشورا بود نه ازدختران بزک کرده خبری بود و نه ازرد وبدل شدن شماره تلفن. بله امروز تعزیه دیدیم تعزیه ای پر از خون، نفرت و کینه. کینه های عبید الله نسبت به حق را در تعزیه خوب به تصویر کشیدند خوب لوکیشن با مسمایی برای این تعزیه انتخاب کردند خوب بسیج ،سپاه ونیروهای مسلحِ تحتِ فرمانده ای کل به مسئولیت ننگینی که همانا مخالف خوانی در تعزیه باشد عمل کرد وایفای نقششان بی نظیر بود. در اطراف امام حسین در کوچه خودمان سیل جمعیت فراری را می دیدم که همه با چشم اشک بار که یا از گاز، یا ازترس وشاید هم از هتک وتحریک احساسات انسانی خیس شده بود می دویدند. زنان ومردان همه بی استثنا فرار می کردند ومتفرق می شدند که چه زیبا عاشورا را جلوه گر ساختند.
من به سهم خودم از کارگردانان ،تهیه کنندگان ونویسندگان این تعزیۀ غم بار که حقیقت حق طلبی و ظلم ستیزی همچنین واقعیت زورگویی واستبداد دینی یزید را به تصویر کشید صمیمانه متشکرم. چرا که هرچه سعی می کردم مردم را با این ارزش های انسانی از سید الشهدا و یارانش آگاه کنم بی فایده بود، اما امسال مردم را با حسین وحقیقت قیامش آگاهانیدند؛ چه اطلاع رسانیِ شفافی.

تنها چند کلمه با مسئولین ومسببین حقیقی این بلوا صحبت دارم وآن اینکه با صراحت می گویم: دیدم چه کردید وچه برخورد ددمنشانه ای داشتید برخوردی وحشیانه وسرکوبی افراطی با بی رحمی تمام از همان جنس که سید احمد خاتمی در نماز جمعه برای برخورد با زندانیان از قوه قضای کشور با فریاد های گوشخراش و معروفش درخواست نمود.
اما سئوال من این جاست ای رهبری که آزادگی را برای خودت متصورهستی ای رهبر بی مثال، ای پیشوا آیا واقعاً نمی دانی که با این بساطی که به راه انداختی آن هم در روز عاشورا دربرابر مردم جبهه گرفته ای؟ آیا متوجه هستی نقش امیر المومنین وقت سال 61 ه.ق. را به عهده گرفته ای؟ وبهترین مخالف خوان تعزیه بودی که در سراسر تعزیه ظاهر نشدی، اما صحبت از تو دائم بر سر زبان ها بود؟ رهبرا خالصانه و مخلصانه به تو توصیه می کنم توصیه ای از باب امر به معروف ونهی از منکر واز جنس نصیحة للائمة المسلمین که بیا و از خر شیطان پیاده شو که همانا آن خری که سواری، تو را و ما را ، دشمن حقیقی است. چرا که نهایتاً به منفور شدن هر روزه وبه شکسته شدن حرمت نداشته ات می انجامد و مردم جرئت می یابند که تو را دائم با آرزوی مرگ نام ببرند. راهی که می روی به ترکستانی است که تخریب و سقوط را برای تو وعقب گرد ، ویرانی ،انهدام وجنگ داخلی را برای ملت به ارمغان می آورد.
رهبرا دست مریزاد که روی شاه مخلوع را سفید کردی آن عاشورای 57 مردم را امید بود تا ازچنگال شاه بگریزند و خود را به دامن اسلام بیاندازند اما امروز باید از دست تو که ولی امر مسلمین ات می نامند و نیزاز اسلام تو به کجا پناهنده شوند؟ جز بی دینی چیزی برای پناهندگی می ماند؟
گفته بودند که:»این ماه ماه خونه دیکتاتور سرنگونه»
پس بگرد تا بگردیم ما را ترساندن آب در هاون کوبیدن است.

Advertisements

۱ دیدگاه »

  1. آخر این تعزیه را از همین حالا می توان دید.آخر این تعزیه هیچ آخروعاقبت بخیری برای تعزیه گردانش ندارد.حکایت خسرالدنیا والآخره است برایشان.عاشورای 88 یک آغاز بود.شروع راهی که پایانش را خیلی دور نمی بینم.

    دیدگاه توسط سیاوش — دسامبر 28, 2009 @ 12:43 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: