جهانگرد

دسامبر 31, 2009

تعزیه قسمت دوم

Filed under: مناسبت,سیاسی — جهانگرد @ 2:37 ب.ظ.

به نام خدا
دیروز وقتی حکومت درخیابان تعزیه ای دیگر به پا کرده بود، درحمام بودم. می دانستم باید بروم تعزیه ببینم اما مخصوصا نرفتم. به جای آن به حمام رفتم ومشغول تطهیر شدم. تطهیر بدن ازغمِ از دست دادنِ انسانیت در کشورم. تطهیرروح ،جسم وجسدم ازآن همه تلخی که بعد از تعزیه روزعاشورا درظاهرو باطنم رسوب کرده بود. در حمامی سرد با صدای هلی کوپترها می لرزیدم در حمامی که آب روان، بر جسم نحیفم جاری می شد تا ظاهر جسمم را پاک کند، دائم تصاویرِعاشورایِ خونین را درمقابل دیده می دیدم واین تصاویرو یاد تلخ شان در ذهن و جانم می ماسید و جرم می بست. آری یاد آن روزِ آلوده به خون درذهن من کِبِره بسته دیگر باید جرم گیر آورد شاید بشود کاری کرد که از بین برود.
صدای هلی کوپتر ها را که شنیدم یاد روزعاشورا افتادم که هلی کوپترها بالای میدان ما یعنی میدان امام حسین می چرخیدند. این کجا وآن کجا دیروز یعنی در تعزیه حکومتی دوم هلی کوپترها برای بزرگ نماییِ تعداد افراد حکومت آمده بودند اما درعاشورا ودرتعزیه حکومتی اول هلی کوپترها برای رد یابی مردم و شناسایی محلِ تجمعات مردمی و گزارش به عمال حکومتی بر سر ما بال می زدند تا بروند و در روزعاشورا مردم را به باد کتکِ ناجوانمردانه بگیرند.
به هر حال دیروز را به سر آوردم تا مغرب وتاریک شدن آسمان خدا؛ گرچه دیروز هم مثل روزهای قبل و بعدش آسمان هرچند روشن اما باز هم تاریک وظلمات بود. اما با تاریک شدن ظاهری فیلم سخنرانی جناب آیة الله علم الهدی را از یوتوب دیدم گرچه می شد از تلویزیون دید. اما به آن بدبینم چرا که جز دروغ ازآن نشنیدم ودلیل دیگری که سراغش نمی روم اینکه من وجسم وجان نحیفم هر دو بیماریم وبیماریمان را تلویزیون حکومت -که بار ها تاکید کرده ام که به دروغ ملی اش می خوانند- تشدید می کند.

القصه در ویدئویی که بچه های سبز ایران زمین آن را بر این سایت گذارده بودند واز شبکه خبرضبط شده بود چندین وچند مطلب دیدم شنیدنی :

– اولاً: آیةالله در حالی صدایش به گوش می رسید که تصویرتلویزیون چهار قسمت شده بود و یکی از این چهار قسمت -یعنی قسمت بالا دست راست بیننده- خودش دو قسمت شده بود و یکی از آن دو قسمت -قسمت پایین دست راست- بود که در بالا داشت تکرار می شد.

– ثانیاً: آیةالله وارداتی بود و از مشهد الرضا به تهران وارد شده بود چرا که همو امام جمعه مشهد است. حالا در تهران قحط الرجال است که دست به واردات آیة الله زده اند؟! نمی دانم.

– ثالثاً: ایشان افاضاتی بس شنیدنی نمود از آن جمله :»اصل ولایت فقیه که قطره قطره خون شهدا به پای آن ریخته شده آن وقت یک مشت گـوسـالـۀ بـزغـالـه جلوی چشم مردم به آن توهین می کنند» (نقل به مضمون با اندکی تفاوت البته شاید)

– رابعاً: حضرت آیة الله اگریک مشت گوسالۀ بزغاله توهین می کردند آن وقت شما در جملۀ بالا چه می کردید؟!

-خامساً: حضرت آیةالله آیا آیةالله هم این قدر با ادب می شود؟!

-سادساً: اساساً شما آیة الله هستید یا پاپانوئل که برای مردم انقلابی ایران شبِ کریسمسی ساندیس و کیک و نوشته های طنز آلود هدیه آوردید و به جای گذاشتن در خانه شان آنها را به خیابان آوردید و یک جا هدایا را تقدیم نمودید؟!

-سابعاً: در تصاویر قسمت بندی شده مردم را نشان می داد که به یک اشاره -البته یک اشاره سه روزه زیر نویس شده زیر همه برنامه ها، با اتوبوس، بالإجبار،راس ساعت یک ونیم و…- با سر دویده بودند به خیابان ها آمده بودند تا به توهینی که به عاشورا شده مشت بکوبند (آفرین به این ملت قرمان در رشته بوکس، چرا که سه دهه در حال تمرین است وان شاء الله به زودی به رینگ وارد خواهد شد) اما همه اش ازولایت ،آقا، انقلاب و…صحبت شد وبه جای عکس عاشورا عکس هایی فوق العاده بی ربط به دست داشتند من در واقع متوجه نشدم توهین به عاشورا شد یا به ولایت بالا؟!
البته گمانم این طور باشد که در روز عاشورا به عاشورا توهین شد یعنی مردم را ولایت به خاک وخون کشید و این توهین آشکارا بود و در تعزیه دوم مردم که ضارب هم بودند وعاشق والی به خیابان آمدند تا این توهین را محکوم کنند وعکس توهین کننده واقعی را به دست گرفتند و برعلیه توهین کننده موهومِ خود شعارسردادند، ساندیس، کیک، سخنرانیِ آیةاللهِ با ادب و در آخر مداحیِ مداحان بادمجان کارِ دورِقاب کارکن (هنری دررده آینه کاری وتذهیب کاریِ صفحۀ قرآن است)
اما یکی از مردم را که دیدم دلم شاد شد و متعجب؛ یک مرتبه در بین مردم! سردار نقدی که دردل آدم هول می افتد تا نامش می آید را با لباس شخصی دیدم.راستی اربابان او نمی دانند مردم با دیدن قیافۀ مارک دار این افراد ولو بدون لباسِ نظامیِ خاصش یا بهتر بگویم حتی لخت مادر زاد هم که باشد او سریعاً شناسایی می شود؟!
این مطالبی بود که دیروز برای من مهم به نظر آمد و دیگر به بقیه ماجرای تعزیه دوم کارندارم .

اما برایم یک مطلب دردلم از تعزیۀ اولباقی مانده. آن اینکه ماه محرم ماه حرام بود و هست عرب جاهلی این ماه و سه ماه ذی القعدة و ذی الحجة و رجب را حرام می دانستند. و حرمت در این ماه به این معنا که هر نوع جنگ وخون ریزی را ممنوع می کردند و به کار خود مشغول می شدند تا بعد از این ماه های حرام دو باره به جنگ بپردازند در اسلام هم این چهار ماه حرام نامیده شد وسنت قبل را ادامه دادند چرا که چه چیز بهترازقطع جنگ حتی موقت؟
اما یزید در سال 61 ه.ق. این سنت را شکست وثابت کرد حتی به سنت جاهلی بت پرستان هم پایبند نیست، چه رسد به سنن اسلامی. گرچه او را امیر المومنین می نامیدند. امروزه برای حفظِ نظام، مصالحی هست که تشخیص مصلحت نظام را هم در آن راهی نیست وتنها وتنها والی است که به شرط مطلقه بودن حق تعطیل واجب یا جاری نمودن حرام را دارد، ومن توجیه گرانه به قول اساتیدم به این مطلب می پردازم که او حق دارد این کند یا آن کند بله عزیزان اوست که تشخیص داده و یک تنه تشخیص داده که سنتی که عرب جاهلی هم به آن پایبند بود باید شکسته شود واین برای نظام، مصلحت است.این می شود که در ماه حرام در روزعاشورا سنت یزیدی زنده می شود و…

در آخر عرض کنم الان که این مطالب را می نوشتم دو یا سه مرتبه صدای هلی کوپترهای مذکور در بالا را باز شنیدم الان ساعت نزدیک 17است و من در مرکز تهران ام نزدیک میدان و این هلی کوپترها با صدای بلند با ارتفاعِ پائین بر سر ما می گردند تا نکند سبزی به یاد کشته های عاشورا به خیابان بیاید. هیهات از این همه ترس، قربان دلِ ترسانِ حکومت.
باز شنیدم در میادین اصلی شهر زره پوش نظامی آورده اند تا رعب و وحشت را بی نظیرترسازند همان گونه که سردار احمدی مقدم سفاک فرموده بود. بیچاره های زبون نشنیده اند که مردم مکرر ذکر کرده اند «نترسید نترسید ما همه با هم هستیم» مردم این چنین به هم دلگرمی می دهند و از مُردن مانند امام شان که شما بخیلان به نفع خود مصادره اش کردید نمی ترسند.

دسامبر 27, 2009

تعزیۀ روز عاشورای حسینی

Filed under: مناسبت,سیاسی — جهانگرد @ 1:56 ب.ظ.

به نام خدا


در ایران حوالی میدان امام حسین نشسته ام روز، روزِ عاشوراست؛ عاشورایی حقیقی. نه مثل هر سال بی رمق تر از سال قبل. چرا که هر سال شاهد جوانانی بودم که در میدان امام حسین جمع می شدند و عزاداری می کردند و در حالیکه زنجیر می زدند به هم می خندیدند و شوخی می کردند وآن دختره را که از همه خوشگل تر بود وبرای تماشا ایستاده بود به هم نشان می دادند و بر سر گرفتن شماره اش با هم درگیر می شدند والبته درگیری هایی هم پیش می آمد که به دعوا های بعد از این روز منجر می شد، که اسمش را هم می گذاشتند درگیری ناموسی!
البته همه این گونه نبودند. اما به عنوان یک ساکن میدان امام حسین وکسی که با جوِ این منطقه آشناست عرض می کنم که از این قماش قصه ها بر سر زبان ها همیشه بوده ومی باشد کافی است پشت پنجره ای که به کوچه و خیابان مشرف است بایستید و تماشا کنید و یا گوش فرا دهید. خواهید دید که چه بسیارند این افسانه ها واین قبیل داستان های جاهلانه.
اما عاشورای 1431 ه.ق. یا 1388ه.ش. چیزی دیگر بود چیزی از جنس عاشورای سال 61 ه.ق. چرا که مردم به اعتراض به وضع زندگی، وضع حکومت و شیوه برخورد با مخالفان از ناحیه بزرگان نظام به میدان امام حسین علیه السلام آمدند تا به رسم معهود عاشورای هر سال به برگزاری عزای حسین در میدان وسیع پایتخت که نام حسین را بعد از انقلاب بر آن نهاده اند همت گمارند و به رسم قیام حسین هرگونه مخالفت با رژیم را به نمایش بگذارند.

اما چه دیدم؟ وچه شد؟
بله من هم به خیابان های اطراف امام حسین آمدم و نزدیک محل بودم . ورود به میدان به دست بسیج مسجد امام حسین علیه السلام ومسجد صفای نظام آباد (مقابل بیمارستان امام حسین) و بسیج مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام در نظام آباد (مجاور درمانگاه امام مجتبی) به تصرف در آمده بود حالا اگر بسیجی های جاهای دیگر هم بودند. نمی دانم. اما مسلم وقطعی این بسیجی هایی بود که می شناختم و مسلم برای من این بود که ابتدای امراینها به برخورد فیزیکی وتعقیب مردم در کوچه پس کوچه های میدان امام حسین مشغول شدند تا نزدیک ظهر گارد ویژه انتظامی هم آمد با باتوم و اشک آور به مردم حمله کردند و مردمی را نیز زخمی کردند و ما بعضی از این بندگان بی پناه خدا را جا دادیم پانسمان کردیم و از دست گرگ ها رهانیدیم.

باری امروز روزعاشورا بود نه ازدختران بزک کرده خبری بود و نه ازرد وبدل شدن شماره تلفن. بله امروز تعزیه دیدیم تعزیه ای پر از خون، نفرت و کینه. کینه های عبید الله نسبت به حق را در تعزیه خوب به تصویر کشیدند خوب لوکیشن با مسمایی برای این تعزیه انتخاب کردند خوب بسیج ،سپاه ونیروهای مسلحِ تحتِ فرمانده ای کل به مسئولیت ننگینی که همانا مخالف خوانی در تعزیه باشد عمل کرد وایفای نقششان بی نظیر بود. در اطراف امام حسین در کوچه خودمان سیل جمعیت فراری را می دیدم که همه با چشم اشک بار که یا از گاز، یا ازترس وشاید هم از هتک وتحریک احساسات انسانی خیس شده بود می دویدند. زنان ومردان همه بی استثنا فرار می کردند ومتفرق می شدند که چه زیبا عاشورا را جلوه گر ساختند.
من به سهم خودم از کارگردانان ،تهیه کنندگان ونویسندگان این تعزیۀ غم بار که حقیقت حق طلبی و ظلم ستیزی همچنین واقعیت زورگویی واستبداد دینی یزید را به تصویر کشید صمیمانه متشکرم. چرا که هرچه سعی می کردم مردم را با این ارزش های انسانی از سید الشهدا و یارانش آگاه کنم بی فایده بود، اما امسال مردم را با حسین وحقیقت قیامش آگاهانیدند؛ چه اطلاع رسانیِ شفافی.

تنها چند کلمه با مسئولین ومسببین حقیقی این بلوا صحبت دارم وآن اینکه با صراحت می گویم: دیدم چه کردید وچه برخورد ددمنشانه ای داشتید برخوردی وحشیانه وسرکوبی افراطی با بی رحمی تمام از همان جنس که سید احمد خاتمی در نماز جمعه برای برخورد با زندانیان از قوه قضای کشور با فریاد های گوشخراش و معروفش درخواست نمود.
اما سئوال من این جاست ای رهبری که آزادگی را برای خودت متصورهستی ای رهبر بی مثال، ای پیشوا آیا واقعاً نمی دانی که با این بساطی که به راه انداختی آن هم در روز عاشورا دربرابر مردم جبهه گرفته ای؟ آیا متوجه هستی نقش امیر المومنین وقت سال 61 ه.ق. را به عهده گرفته ای؟ وبهترین مخالف خوان تعزیه بودی که در سراسر تعزیه ظاهر نشدی، اما صحبت از تو دائم بر سر زبان ها بود؟ رهبرا خالصانه و مخلصانه به تو توصیه می کنم توصیه ای از باب امر به معروف ونهی از منکر واز جنس نصیحة للائمة المسلمین که بیا و از خر شیطان پیاده شو که همانا آن خری که سواری، تو را و ما را ، دشمن حقیقی است. چرا که نهایتاً به منفور شدن هر روزه وبه شکسته شدن حرمت نداشته ات می انجامد و مردم جرئت می یابند که تو را دائم با آرزوی مرگ نام ببرند. راهی که می روی به ترکستانی است که تخریب و سقوط را برای تو وعقب گرد ، ویرانی ،انهدام وجنگ داخلی را برای ملت به ارمغان می آورد.
رهبرا دست مریزاد که روی شاه مخلوع را سفید کردی آن عاشورای 57 مردم را امید بود تا ازچنگال شاه بگریزند و خود را به دامن اسلام بیاندازند اما امروز باید از دست تو که ولی امر مسلمین ات می نامند و نیزاز اسلام تو به کجا پناهنده شوند؟ جز بی دینی چیزی برای پناهندگی می ماند؟
گفته بودند که:»این ماه ماه خونه دیکتاتور سرنگونه»
پس بگرد تا بگردیم ما را ترساندن آب در هاون کوبیدن است.

تاسوعـــا

Filed under: مناسبت,سیاسی — جهانگرد @ 1:49 ب.ظ.

به نام خدا
امروز تاسوعاي حسين است. او اين روز را که بنا بود آغاز جنگ لشگر عمر بن سعد با اصحابش باشد با مذاکره در صلح و آرامش نگه داشت. امروز در ميان جوانان بودم امروز از هر قشري براي تاسي به تفکر حسيني به خيابان مي آيند. امروز را ما در ايران ارج مي نهيم. جواني از من سئوال مي کرد که آيا امروز ابوالفضل العباس شهيد مي شود؟! جواب شنيد که خير فردا همه حسنيان شهيد مي شوند نه امروز.
اما حقيقتاً امروز را چرا روز ابوالفضل مي نامند؟
هنوز بعضي -شايد بي راه نباشد بگويم بسياري- چنين مي پندارند تاسوعا روز قتل عباس بن علي است. ايشان متهم يا مقصر نيستند. پس چه کسي مقصر است؟
کسي مقصر است که سالها روضه خوانده و پول گرفته. صحبت هايي بي محتوا تازه به زعم خودشان در حال ترويج مکتب حسين نيز هستند. اما زهي خيال باطل، لابد تصور هم مي کنند که فردا در برابر حسين و اولاد و اصحابش طلبکارانه مي ايستد و مي گويد:» يابن رسول الله حقم را بده که مي خواهم بروم و وقت هم ندارم!»
اما امروز چه ديدم؟ جالب است بگويم از ظهر تا الان که غروب است بردلم درد مانده و زخم.
چرا که هرچه شنيدم دربار? چشم و ابروي بي مثال عباس بود در وصف قطع دو دست حق جويش ونيزکلماتي درمواجه اش با آب و ترسيم نوع شهادتش. حالا بماند دروغ هاي آشکاري که به عباسِ مظلوم منتسب کردند. بماند بي حرمتي هايي که به شان امام عدالت جو يعني حسين شد. من شاهد بودم واستخوان در گلويم گير کرده بود و نمي توانستم اعلام انزجارم را از اين همه نا مردمي ابراز نمايم.
چيزي که بيش از هرچيز به چشم مي آيد اين است که روز تاسوعا عباس مورد امتحان بسيار سختي قرارمي گيرد. او پسر علي و ام البنين است و مادرش خواهر شمر بن ذي الجوشن دشمن درجه يک حسين عليه السلام بود، شمر در واقع دايي عباس است و دايي در اين هنگام به عملي متوسل مي شود که هم فريبنده است هم اگر تيري که در چله کمان دارد به هدف اصابت کند لشگر حريف يعني سيد الشهدا را بيش از پيش متزلزل مي کند. بله او ازعبيد الله امان نامه اي براي عباس و دو برادرش مي آورد وازخواهرزادگانش مي خواهد که به حسين پشت کنند و در عوض درامان باشند وجان سالم به در برند واينجا عباس بين زندگيِ غرقِ در نعمت و جان باختن در رکاب براد ناتني اش اباعبدالله مخيير مي شود. حال وقت امتحان پس دادن است. اين بهترين مميزه ومشخصه ابوالفضل پسرعليِ مرتضي است.
که تنها يک خط در موردش شنيدم و نه بيشتر!
خوب چرا اين مشخصه را پررنگ کردم؟
چرا نبايد پررنگش مي کردم؟!
بايد بگويم دست مقطوع ،چشم مجروح، سرمضروب به ميله اش؛ دردَش در تاريخ براي پسر علي عليه السلام ثبت شد وهمه هر سال شنيده ايم. اما بايد بگويم و هنوز هم مي بينم که بي سند با روغن داغ و پيازداغِ فراوان، قضايا را به خوردمان داده اند و حقايق را که دست کمي از اين افسانه هاي اکثر مداحان ندارد واژگون برايمان نقل نموده اند ،علتش اين است که اگر به همان بسنده مي کرديم در آن صورت احدي نمي گريست! واز مداحان به وفور شنيده ايم که بايد گريست. به هرزحمت يا بازهم شاهد همان قاعد? «هدف و وسيله» هستيم. بايد عرضه بدارم که اشک بر زخم تاريخي که از آن روز دقيقا 1370 سال مي گذرد(1) سود که ندارد که هيچ ضرر پر وسعتي هم دارد چرا که همانا تحميق توده ها و خلق ضرر بزرگ آن است ومن اين را گناه بزرگي مي شمارم.
اما حقيقت روز عباس که آن امتحان بزرگ باشد تا امروز تازه و موثرمي ماند. چرا که اين صحبت واين دعوت ها در طول تاريخ بشري تکرار مي شود. هنوز مفهوم فيلم ها و داستان ها ورمان هاي بسياري را مقابله خير وشر مي بينيم و در دنياي ما هميشه خير و شر در برابر هم جنگيده اند و کمتر خير بر شر و نور برظلمت پيروز بوده است.
پس بايد بگويم توجه به اين قسمت از تاريخ عباس برادر حسين مي تواند به نفع توده ها گردد با پافشاري بر اين قسمت از تاريخ مي توانيم به تنويرافکارعمومي و تصحيح تفکراتشان بپردازيم.
متاسفانه ما به جاي پرورش مردم پاي منبرها ومداحي ها به ناداني آنها دامن زده ايم. نه اينکه به خواهم مردم را مورد اهانت قرار دهم خير؛ بلکه مردم درهرقشر وسطح سواد و فرهنگي هم که باشند ممکن است در مورد تاريخ ودين بي اطلاع يا کم اطلاع باشند. در اين صورت وظائف اين قشر از جامعه که در حسينيه ها و منابر ظاهرمي شود اين است که بسياري از چيزها را که مخاطبان شان نمي دانند به آنها بياموزند تا اينکه روزي اين مردم به غناي فکري برسند.
آه آه از تفکرات من که چه مي گويم؟ چه مي پندارم؟ شايد بهتر است بگويم شتر در خواب بيند پنبه دانه…
چرا که من به عين ديدم که اين قشر گويي عمدي در ناآگاهي جامعه دارد. چرا که به جاي آنکه سطح دانش مردم را بالا برند و با سواد و مطلع شان سازند، تا مردم دهان ياوه گويي مداح ومنبري متوهم را که به داستان سرايي مي پردازد خرد کند؛ به خواست و ذائقه غلط عوام مردم تن داده تا شايد کمي چرب تر ببرند.
القصه امروز که روز عباس و امتحانش بود و خود را در برابر محضر تاريخ منزه نمود، از او واين امتحانش بحث نشد. بل عکس قضيه را شاهد بودم که سخت بر کامم تلخ آمد و به همين خاطر آن حسينيه را ترک کردم بله امروز مداحي که دور و بري هايش را به برهنه شدن براي سينه زني تشويق کرده بود با صدايي گوشخراش و نخراشيده به عنوان دعا گفت: «خدايا رهبر ما را، مرجع ما را از گزند آسيب بدخواهانش مصون بدار. وبدخواهانش را ريشه کن و نابود بفرما» (نقل به مضمون)
بله موج کينهف موج خشم نامقدس، موج نفرت، تعفن وبيزاري از مردم را از اين هيئت شاهد بودم. خشک شدم، چرا که کسي را دعا کرد که دست به خون مردم آلوده وآمرِ به قتل بوده و همه شاهد بوديم که در 29 خرداد گذشته چگونه حکم تير صادر کرد و در کهريزک چه ها به دستورِ -دست کم غير مستقيم- حضرتش صورت نگرفت. اوالان حاکم بلامنازع مسلمين است او خود را و پيروانش ولي امر مسلمين مي نامند.
من مي خواهم بدانم آقاي احمدي نژاد؛ آيا کشوري را که آزادي اش را نزديک به مطلق مي ناميد، آيا ممکن است در آن به منِ گوينده هم تريبون دهيد تا با صراحتِ اين مرد بد صدايِ کينه توز، به مقايس? روزگار خودمان با 1370 سال قبلِ کربلا و جهان اسلامِ آن روز بپردازم؟! قول مي دهم از حد توازن وانصاف خارج نشوم.
آقاي احمدي نژاد از کي تا به امروز دروغ گو را حسين يا جانب دار حسين مي نامند؟! که تو و اربابت خود را سخنگوي حسين مي دانيد.
آقاي احمدي نژاد؛ بنيانگذارجمهوري اسلامي جمله اي با اين مضمون داشت «محرم و صفر را زنده نگه داريد اين محرم و صفراست که اسلام را زنده نگه داشته است.»
ومن مي خواهم بگويم 100% با اين جمله موافقم اما مي خواهم آن را تکميل کنم و بگويم اين محرم و صفر است که عدالت را زنده نگه مي دارد اين محرم و صفر است که حق طلبي را مواج مي کند و طوفان حق جويي اين محرم و صفراست که مثال زدني است. به شرط آنکه حق محرم و صفر ادا شود. و إلّا فائد? محرم و صفر جز اشک چشم و يک يا چند پرس غذا بيش نيست. چنين محرم و صفر را مي توان محرم و صفر بي خطر ناميد محرم و صفري که جز خرافه باقي نمي گذارد.
امروز در پل چوبي تهران مردم ما که به وضع کنوني و محرم و صفرِ همراه با خفقان سياسي اعتراض کرده بودند، مضروب شدند و قطعاً فردا که عاشورا باشد بهتر از امروز نيست و امنيت مردمِ حق خواه ما قطعا کمتر از امروز است. اتفاقي که حقاً ستودني است اين است که شاهِ مخلوع را جرئت نبود تا در عاشورا و تاسوعا مردم را بزند و ياد محرم وکربلا را و خاطره تلخ يزيد وعبيد الله را زنده کند.
اما اينکه فردا احتمال حرمت شکني زياد باشد دور از ذهن هم نيست.اما کاش خلاف احتمال متصور شده راشاهد باشيم.

………
پی نوشت :
1431ه.ق._61ه.ق.

دسامبر 20, 2009

حامی سبز مردم ایران خاموش شد.

Filed under: مناسبت,سیاسی — جهانگرد @ 8:23 ق.ظ.

به نام خدا
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :
«اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدها شیء»
هنگامی که عالم از دنیا برود در بدنۀ اسلام رخنه ای ایجاد می شود که هیچ چیز آن را پر نمی کند.

علامه مجاهد فقیه گرانقدر حضرت آیة الله العظمی حاج شیخ حسینعلی منتظری قدس الله نفسه زکیة دار فانی را وداع گفت.
این ضایعه عظمی و این فاجعه سهمناک را به محضر بقیة الله الأعظم ،همه مقلدین، شیعیانِ محبِ مرجعیت ،به همه ایرانیانِ حق جو ،جنبش آزادیخواه ایران و خاندان محترم و بیت مکرم ایشان تسلیت عرض می نمایم. عاش سعیداً و مات سعیداً .
بزرگمردی از دنیا رفت که جهان را با همه تیرگی ها و ستم هایش تحمل کرد. کسی که در طول حیات مبارکش سالها با رژیم ظالم گذشته پنجه در پنجه انداخت و به زندان رفت و هزینه های سنگین پرداخت همو که تبعید های شاه را به جان می خرید اما سکوت را جایز نمی دانست.
کسی از دنیا رفت که تا حاکمیت قریب به یک سال فاصله داشت،اما به خاطر داشتن وجدان انسانی ،به خاطر داشتن،شرف والای انسانی پشت پایی به قدرت و دولت زد و از همه آن حطام دنیوی گذر کرد تا در رستاخیز در مقابل خدای مالک یوم الدین بی پاسخ نماند.
او را سالها با بدترین القاب درحالی که والا ترین اخلاق را داشت یاد کردند بدترین تهمت ها به وی زدند و این رفتار مخالفان برای او پشیزی ناراحتی بوجود نیاورد.
او بزرگوارانه همیشه و همیشه زندگی کرد و سر به زیر داشت. تا زمانی که ظلمی از ظالمان می دید آن لحظه ابداً آن را بر نمی تافت و فریاد بر می آورد و این گویایی و خروش بی بدیل او که حق طلبی اباعبدالله الحسین را به یاد انسان می آورد برای حاکمان تحمل ناکردنی بود.
او پنج سال و نیم در حصر خانگی از جانب حکومت اسلامی که خودش تئوری اش را نوشته بود اما دستان تحریف گر آن را به نفع خود رقم زده بودند محبوس بود. چرا که ماهیت حکومت را فاش نموده بود و حاکم را که بر کرسی تکیه زده بود و دیر روزگاری شاگردی او را نموده بود مورد خطاب قرار داده بود و این خود برگی ننگین در کارنامه حکومت فعلی است.
اکنون که این خطوط را می نویسم 11:30صبح به وقت تهران است و آیةالله مرحوم یک بامداد به رحمت واسعه ایزدی ملحق شده اما تاکنون تلویزیونِ حکومت و رادیو ها و بوق های دروغ سازش از این موضوع خبری مخابره نکرده اند. مگر فارس و تابناک که بعضی با بی شرمی از ایشان یاد کرده و بعضی با ترس تنها خبری دو خطی منتشر نموده اند و این ننگ است برای حکومت که یکی از اعاظم فقها از دنیا برود و تا این زمان آن را منتشر نکنند اما باید بدانند که سبز ها و همۀ آزاد مردان ایران زمین یاد و نام کسی را که در کهولت با عظمت تمام حاضر می شود بعضی از تصمیم های سالیان قبل خود را اشتباه بنامد از یاد نخواهند برد و همواره یاد او را با خود به همراه خواهد داشت.
آیةالله منتظری در کنار مصدق بازرگان امیرکبیر و همه نامداران ایران زمین جاودانه شد اگر چه حاکمیت آن را برنتابد.
الا لعنة الله علی القوم الظالمین
3 محرم الحرام 1431

دسامبر 18, 2009

کپنهاگ و رئیس منصوب ایران

Filed under: مناسبت,تصویر,سیاسی — جهانگرد @ 1:27 ب.ظ.

به نام خدا
اگر کسی بپرسد که آی ایرانیان مقیم دانمارک جواب دهید.
چرا به دیدن رئیس منصوب رفتید؟
جواب را در دو تصویر زیر می شود جستجو کرد.

حالا تصور کنید که همه ایرانیان مقیم دانمارک و سوئد و نروژ برای دیدار جمع می شدند قاب بندی تصویر ها همین بود؟! یا عکس سه بعدی از سالن تهیه می شد؟!!!

اما جناب رئیس جمهور منصوب با روزنامه دانمارکی «پلی تیکن» و تلویزیون دانمارک مصاحبه داشته که باز همین خبرگزاری از آن تصاویری منتشر کرده و من این تصویر حضرتش را پسندیدم. چرا؟ چون که دلیل دارم دلیلی مقوی؛اول عکس را ببینید تا بگویم.

معظم له با این دستان و ابروها و این ژست معصومانه می خواهد با چهره و حرکات دست القا کند که معصوم بی گناه و مبری است و هیچ کار بدی نکرده و اگر هم بدی شده فردا اگر گندش بیش از این در بیاید به سرعت با ظرافت پای خود را بتواند از این منجلاب بیرون بکشد و کاسه و کوزه را سر دیگری بشکند. اصلا این مظلوم نمایی را در ذات دارد. اما حیف که همه دستش را خوانده اند.

اصلا بابا این چه کاریه خودتون به اینجا بروید و ببینید چند تا از این عکس ها دارد!
ببخشید این را دوباره اضافه کردم آخر کار های خبرگزاری مزبور حیف اند دیگه نمی شود ازشان گذشت. ببینید راهپیمایی محکومیت پاره شدن تصویری از رهبر سابق وتجدید پیمان با رهبر لاحق است. اما ظاهراً من اشتباه می کردم امسال که سال اصلاح الگوی مصرف است در عکاسی شات بسته مد است و روی بورس عکاسان همین !

پی نوشت:
راستی چرا این آقای رحیم مشایی که هم از در خورده هم از دیوار هنوز بر راس امور هست؟! آقای احمدی نژاد ولایت مدارِ راستی چرا توی این زمینه که فامیل هم هستید با رهبر فرزانه کنار نمی آیی؟! آهان؛ راستی رهبر فرزانه شما چرا در این یک مورد کوتاه آمدید؟!!
نکنه همه اش بازی بود!

دسامبر 14, 2009

خامنه ای کوثر است؟!!!

Filed under: مناسبت,متفرقه,اجتماعی,سیاسی — جهانگرد @ 7:37 ب.ظ.

به نام خدا

در اخبار خبری دیدم که خوب است شما هم ببینید.
دو مورد اینجا پیش می آید :
1.این مرجع تقلید_اگر مرجعیت ایشان نزد مومنین و صاحب نظران عرصه دین پذیرفته شود_ به وضوح با فریاد وبا اقتدار به همه ثابت کرد که ابداً مرجع نبوده و این کسوت و قبای ریاست مومنین در امور دینی بر قامتش سخت گشاد است چرا که «هرکه را بهِرِکاری ساخته اند» و از این حرف ها …

2.معظم له اثبات کرد که توانمدی لیدری در وجود مبارکش موج می زند او اگر در عهد شباب به مجلس گردانی یا لیدری ورزشگاه می پرداخت بی شک و هیچ ریبه ای اکنون «ممد بوقی» ای بود برای خودش بس موفق. اما حیف و دو صد حیف که از بین رفت این توانمندی و حرضتش از آنجا رانده و از این جا مانده شد.

اما مطلب آخر شاعر گمنام یا شاید بسیجی! فرمود: 

«شیئان عجیبان هما اَبرَد ُ مِن یخ
شیخٌ یِتَصبَی صبیٌ یتشَیــَّخ»

پی نوشت:
کسانی که معنی شعر را دانستند برای دیگران توضیح دهند به من ربطی نداره نهایتا فوق فوقش مرجع بزرگوار با طبع شعر کافی و وافی باید توضیح دهد.

دسامبر 8, 2009

بدون شرح

Filed under: مناسبت,سیاسی — جهانگرد @ 1:47 ب.ظ.

به نام خدا

آقای اژه ای اگر می زنید و می کشید و… حداقل خفه شوید و بر زخم های خانواده ها با کلمات لجن آلودتان نمک نپاشید.
آقای محسنی ترمز تان کجاست تا بکشیم؟ شاید با احتیاط تر حرکت کنید!
آقایی که احتمال می دادم محترم باشید، اما اکنون می بینم جایی برای احترام برای خود باقی نگذاشته اید و با بی شرافتی و هتاکی می کشید ، می زنید و می برید تازه توقع دارید خانواده های مقتولین ،مضروبین و محبوسین سکوت هم کنند،گله هم نداشته باشند و بگویند بچه ما مستوجب عذاب حکومت جابر جمهوری اسلامی است چرا که روز دانشجو را که روز استکبار ستیزی بوده را گرامی داشته و جلوی «مستکبر داخلی» یا بهتر بگویم «حاکم جابر» یا به قول امروزی ها «دیکتاتور زمان» قد علم کرده و اعتراض داشته است. پس بنا براین حقش زندان ،کتک ، شکنجه و محرومیت است.اصلا حقش مرگ است.
در تاریخ معاصر ایران خوانده بودیم که مرحوم آیةالله طالقانی ،مطهری و آیةالله منتظری در دانشگاه تحصن کردند احدی از گارد شاهنشاهی جرئت نکرد متعرض ایشان شود. شما سردمداران سفاک جمهوری اسلامی به متحصنین رحم نکرده و با باتوم و با لباس شخصی مزدورانه و با خوف تمام به جان متحصنین شجاع افتادید و آنان را مورد ضرب و جرح قرار دادید. پس گوش هایتان کر است و نمی شنوید که آیةالله مکارم شیرازی شما را به آتش بس در برابر معترضین به نتایج انتخابات فرا خواند؟
او هم دانست که معترضین اغتشاشگر نیستند و باید با آنها وارد مذاکره شد، اما او ندانست که طرف مقابل معترضین را زبانی جز زور و باتوم نیست ایشان باید بداند که پاسخ سخنانش سانسور است باید بداند که چون اویی که برای مردم سخن بگوید محکوم به خاموشی است. چرا که حاکم خود صلاح ملک و ملتش را (که او گوسفند می پندارد) بهتر از هر کس می داند و حاکم را اساسا نیازی به تذکر و نصیحت نیست.
آقای اژه ای من با توجه به آنچه گفتم به شما وعده عذاب و سوختن در آتش غضب ملت و خدای ملت را می دهم من پیامبر نیستم و ادعایی چون شما و اُمرای شما ندارم لکن «اِنُّ وعدَالله حقٌ» و دیر نباشد که در لباس محکوم در برابر ملت پاسخگو خواهید بود البته اگر به درد بی درمان مرحوم دکتر! کردان مبتلا نشوید!
آن دردی که هیچ دوایش نیست و آن همانا پاسخ گویی در محضر عدالت الهی باشد.
پس تا آن روز هر جنایتی که میسر شد مرتکب شوید!
   

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.