جهانگرد

ژانویه 29, 2009

بازی وبلاگی

Filed under: متفرقه,تصویر — جهانگرد @ 10:04 ق.ظ.

به نام خدا
بلاگ برای تو  یک دعوت عمومی برای یک بازی وبلاگی زیبا گذاشته ایده جالبی است. که او هم از دیگری گرفته وخلاصه به ما رسید با این عنوان که از کجا می نویسید. من هم علاقه مندم به اطلاع برسانم من بصورت وحدت میان سنت ومدرنیته از روی زمین با یک لپ تاپ acer در اتاقی از خانه قدیمی مان از مرکز تهران منطقه امام حسین علیه سلام یا به قول قدیمی ها فوزیه برای خوانندگان و دوستان خود درد دل می کنم و نوشته های ان عزیزان را با جان و دل می خوانم واین لحظات زندگی را بهترین لحظه ها می دانم این نقطه که می بینید اتاق مهمان خانه ما ست (البته به اصطلاح والا ما از اینم قرتی بازی ها در این خانه درویشی قدیمی نداریم) این هم کیف لپ تاپ من ان هم حشره کش ان هم در ورودی اتاق و…توی عکس هر سئوالی دارید در خدمتم .در ضمن علاقه مندم یا (حس فضولی ام گل کرده) تا ببینم دوستان از کجا می نویسند.

image0001

Advertisements

ژانویه 19, 2009

یاد ایام

Filed under: مناسبت,متفرقه,اجتماعی,سیاسی — جهانگرد @ 1:06 ب.ظ.
Tags:

به نام خدا

a3232c9df91efb3ff84dc7c03cd04787664bc01c
سالها قبل که از اکنون بچه تر بودم، ماه بهمن ماه مورد علاقه ام بود. حال و هوای همه شهر و مدرسه و تلویزیون عوض می شد. امروز می فهمم اینکه حال و هوا عوض می شد برای این بود که به ده سال قبل از ان روز ها که زندگی می کردیم پرتاب می شدیم ،اما ان روز این مطلب را نمی فهمیدم  و فقط تغییر را احساس می کردم وطبعا برایم جالب و دلچسب بود چرا که احساس کسی را داشتم که دارد یک کتاب تاریخی را مطالعه می کند و خودش را در روزهایی که نبوده احساس می کند. و بسیار برایم لذت بخش  وگاهی هم جالب و جذاب می شد.
ان روزها حتی برنامه هایی که برای کودکان تهیه می شد ،خاص بود به اصطلاح برنامه ها با نیت فرهنگ سازی و اگاه سازی نسل کودک و نوجوان تهیه می شدند. نمونه این برنامه ها را می توانید در بالا تماشا کنید. افرادی که این دو نمونه از مامورین خنگ و کودن ساواک را می شناسند متوجه منظور من می شوند این دو مرد مامورین ساواکی بودند که علاوه بر خنگی و کودنی منحصر به فرد خود بسیار هم موفق بودند. چرا که جوانان وطن را همین کودنها شکنجه کرده بودند! نمی دانم یا خنگی نسبت داده شده به اینها دروغ بود و عقده گشایی کسانی که مبتلا به این شکنجه ها شده بودند و یا اساسا شکنجه یک توهم. باز هم می گویم نمی دانم!
به هر حال تا به امروز که من نزدیک به سی دارم و از این انقلاب کمی کوچک تر هستم برای خودم مطالعات و شنیده هایی جمع اوری کرده ام و به نتایجی هم رسیده ام اما هنوز رژیم حاکم بر ایران در بهمن همان برنامه های فرهنگ ساز را به اجرا در می اورد. بدون انکه متوجه باشد که نیازی به این همه سر و صدا ندارد. اخر مگر این نبود که مردم انقلاب کردند؟ مگر این نبود که مردم علیه سیاست های خودکامه و دیکتاتور مابانه شاه سابق قیام کردند و ازادی بیان و ازادی اجتماعی خواستند؟ پس چرا اکنون پس از سی سال هنوز رسانه ها در اختیار دولت است؟ هنوز دولت مردم را به جشن گرفتن برای سالگرد انقلابشان تشویق می کند؟ ایا مردم علاقه ای به جشن گرفتن برای استقلال و ازادی و یا سرنگونی حکومت خودکامه شاه ندارند؟ چرا دولت هر سال با رسانه و وسائل تبلیغاتی گسترده ای که در اختیار دارد برای مردم فیلم و عکس و مطلب جدید رو می کند؟
راستی که تمام این مطالب در ذهن اشفته من جای وسیعی را اشغال کرده و مرا نسبت به حاکمیت بدبین نموده که چرا باید امثال این اقایان که برگزیده گان مردم بودند شیوه و روش شاه سابق را ادامه دهند؟!! امروز به جایی رسیده ایم که بدترین ماه سال را ماه بهمن می دانیم و نسبت به ان ابراز انزجار می کنیم. ده ،دوازده ساله بودم که شاید ان روزها چهارده یا شانزده سالگی انقلاب را در بهمن ماه جشن می گرفتند ان روزها مد شده بود بر بعضی دیوار های شهر با خطی کمرنک و نازک نوشته شده بود «دهه زجر تسلیت باد» و این خاطرات در ذهن من باقی مانده ان روزها همه لب می گزیدند و می گفتند: این را نخوان. و پاکش می کردند چند سال بعد از این نوشته بر دیوارها بر شخصیتهای کلیدی نظام شعار مرگ می نوشتند همان طور که برای شاه نوشتند و فردایش ان شعار را با رنگ می پوشاندند و یا انرا خط می زدند و روز بعدش باز اتفاقی که بر سر شعار هایی که علیه شاه امده بود ظاهر می شد یعنی می نوشتند» ننگ با رنگ پاک نمی شود» من تمام اینها را با چشمان خود دیدم. نه در کتابی خواندم نه از کسی شنیدم، همه را در کوچه و خیابان خودمان خواندم اینها تاریخی هستند که من به عنوان یک مورخ خصوصی دیده ام و ان را در جریده ذهنم حک نموده ام با ان زندگی کرده ام و با ان بزرگتر از قبل شده ام و جواب هایی یافته ام و سئوالاتی بی جواب هنوز هم دارم.
روبروی خانه ما بر دیوار های همسایگانمان نوشته بود «نامه مردم را بخوانید» وقتی به نیمه های هفتمین سال زندگی ام رسیدم و توان خواندن و نوشتن نسبی را یافتم ان را خواندم و تعجب کردم با خود می گفتم:» نامه مردم را خواندن یعنی فضولی در کار مردم .نامه مردم را ادم اگر بخواند صاحب نامه وقتی با نامه باز مواجه شود پدر ادم را در می اورد!» بر دیوار های دیگر شهر با نوشته ای مشابه نامه مردم را بخوانید مواجه شدم و ان نوشته این بود «قران را بخوانید» و نیز نوشته دیگر نوشته بود «نهج البلاغه را بخوانید» و هر سه این نوشته ها با یک فونت و با رنگ ابی اسمانی اغلب بر دیوار های سنگی سفید خود نمایی می کردند. نهج البلاغه و قران را می شناختم و امر به خواندن انها را فهمیده بودم اما هنوز در نامه مردم را بخوانید متحیر بودم ،من عادت نداشتم تا هر چه را ندانستم از اطرافیان بپرسم هنوز هم همین حالت را دارم چرا که کمتر می شد بپر سم و جواب قانع کننده ای را در یافت کنم لذا می گذاشتم و می گذارم مجهول در ذهنم خیس بخورد تا به وقتش جواب را بیابم در مورد نامه مردم را بخوانید هم همین اتفاق افتاد. چند سال پیش باز به یاد این جمله افتادم و با خود اندیشیدم شاید به این منظور امر به خواندن نامه مردم می کردند تا نیروهای ضد انقلاب را پیدا کنند ان هم از طریق خرق حریم شخصی، باز راضی نشده بودم ،اما این توجیه را از بی جوابی بهتر می دانستم .باز از ان سالها گذشت تا در یوتیوب دیروز نام «نورالدین کیانوری» را  سرچ می کردم کلیپی در مورد او و حزب توده ساخته اند و در انجا هست در اثنای این کلیپ نام روزنامه ای به چشم می خورد با عنوان «نامه مردم » روزنامه و نشریه اختصاصی حزب توده ایران.
من دیروز نفس تازه ای را به ریه هایم سرازیر کردم چرا که یک ناپیدا و ناشناخته را شناختم و به حقیقتی واقف شدم. دوستان، حزب توده در این انقلاب سهیم بوده احزاب کمونیستی و مارکسیستی سهم داشتند سندیکاهای کارگری فریاد براورده بودند. اقوامی مثل کرد و بلوچ در این میان بوده اند و خون داده بودند تا ازادی بیابند اما دریغ و صد دریغ که امروز بعد از سی سال مثل ان سالها این احزاب و گروه ها حتی از داشتن یک روزنامه و نشریه برای خود مثل «نامه مردم « محروم هستند .

ژانویه 7, 2009

بدون شرح

Filed under: مناسبت — جهانگرد @ 12:39 ب.ظ.

به نام خدا

zohrashora

ژانویه 3, 2009

میراث

Filed under: Uncategorized,هنر,کتاب,داستان — جهانگرد @ 1:43 ب.ظ.

به نام خدا

… اهسته گفت: «گوش کنین یه خواهشی ازتون دارم :مشروب نخورین !وقتی شروع کنین به مشروب خوری دخل تون اومده .اگه سه چهار بار سراغ این مسکن مصنوعی وبی دوام برین ،یه ماه نمی کشه که کارتون ساخته س .باور کنین، تسکین با هوشیاری بدپه دست می اد.»سکوت کرد. نصف شب بود ،از بیرون صدای بالا امدن اب به گوش می رسید .پنجره را باید به خاطر فراموشی می بستیم ،همین طور در را،هوا بوی ماندگی می دادسکوتی مرموز در اتاق سنگینی میکرد .از جابلند شدم،بدون اینکه سئوال کنم چراغ را خاموش کردم و در و پنجره را باز کردم ، هوای سبک وخنک ،فرحبخش و تازه تو امد . دنباله صحبتش را گرفت :»من از موعظه بدم می اد .نمی خوام معلم اخلاق باشم .به هیچ قیمتی نمی خوام اهل تظاهر باشم .می خوام بگم من فرق می کنم ،اهل این حرفها نیستم .نگاه کنین ببینم ازتون خواهش می کنم به خودتون بیاین .»بعد یکدفعه بالحن مهیج وسرزنش امیز پرسید:»از مشروب خوردن چی عایدتون می شه ؟»در حلی که جا خورده بودم دنبال جوابی می گشتم وچیزی به نظرم نرسید به جز این شعار قدیمی :»فراموشی وبی خیالی .» حرفم را تکرار کرد :»بی خیالی کدوم بی خیالی ؟ما به دنیا نیومدیم که بی خیال باشیم .به دنیا اومده یم که رنج ببریم،بفهمیم که چرا رنج ببریم.رنج ما تنها چیزی یه که باید برای زندگی مون نشون بدیم.اعمال نیک رو فقط چندتا قدیس می تونن انجام بدن ،نه ما…و اما دعا…شاید شما سر در نیارین یا شاید بهتر از من سر در می ارین …کدومش درسته؟» … نوشته های بالا قسمتی از متن کتاب میراث «das vermächtnis» اثر نویسنده چیره دست و ضد جنگ المانی یعنی «هاینریش بل» که از برندگان نوبل ادبی نیز می باشد، انتخاب شده. این کتاب را برادرم چند روز پیش اورده بود تا مطالعه ان را شروع کند. من هم ان را برداشتم تا نگاهی به ان بیاندازم . دیدم تا صفحه 16 کتاب را خوانده و بوک مارکی در صفحه شانزده گذاشته، از اول خواندنش را اغازیدم. به خود امدم دیدم از بوک مارک او رد شده ام. چند روز هر شب قبل از خواب ان را خواندم تا تمام شد. انچه جالب است این است که زمان مطالعه این کتاب برای من با زمان جنگ غزه و درگیری های خونین و کشتار بی رحمانه در این منطقه همزمان شد. تازه الان می فهمم که هنوز هم بشر باداشتن چنین میراث ضد جنگی هنوز اسیر جهل ، حماقت ،کینه و دشمنی های خود باقی مانده ! ارزوی صلح برای جهان در سال نو میلادی یعنی 2009 را دارم. همچنین ارزوی ارمش در باریکه غزه و سرزمین پر اشوب پیامبران صالح الهی را دارم همان پیامبرانی که اهل صلح ،ارامش و دوستی ،بلکه منادی سعادت دو دنیای بشر بودند، اما پیروانشان این چنین با نا دیده انگاشتن ان پیام های زیبا به مخاصمه و دشمنی علیه یک دیگر می پردازند .

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.