جهانگرد

نوامبر 28, 2008

زندگی

Filed under: Uncategorized — جهانگرد @ 7:24 ب.ظ.
Tags:

به نام خدا p5fwze2p3xliacuurp
ما هفت برادربودیم که با هم در دامن یک مادر بزرگ شده بودیم با هم خندیده بودیم و باهم گریه کرده بودیم، درد یکی دیگران را دردمند می کرد و شادی یکی همه را شاد می کرد. مادرم هم بعد از سالها به پدرم ملحق شد و ما در خانه پدری هم چنان زندگی کردیم شبانه روز می گذشت هر روز پیشرفت می کردیم ،هر روز بهتر و زیبا تر از دیروزمان بود اما مسئله رقابت ،رفاقت را تحت شعاع خویش گرفت. ارام ارام هر کس خود را مستقل پنداشت و دیگری را دشمن دانست،ان هم دشمنی فرضی.  این باعث شد تا اتش دشمنی درگیرد و هرکس بهتر می جنگید او در واقع زندگی خوش تری داشت و هر که در جنگ مغلوب می شد در زندگی باخته بود این بود که ارزش ها عوض شد و ما هفت برادر، هفت دشمن شدیم و نزاع درمیان ما بالا گرفت و تا امروز درگیر هستیم. درگیر زندگی بی رحم، زندگی خونبار، زندگی زشت و غم انگیز و…

Advertisements

نوامبر 14, 2008

انتقاد

Filed under: اجتماعی,سیاسی — جهانگرد @ 5:39 ب.ظ.
Tags:

به نام خدا
انتقاد در لغت به معنای اشکار کردن عیب خرده گرفتن ونقد کردن به معنای بررسی وباز خوانی یک روش ، رفتار ،کردار وعمل دیگری می باشد البته معانی دیگری هم دارد که به بحث ما مربوط نمی شود و با این معانی اختلاف کلی دارد که بهتر است برای یافتن انها به لغت نامه مراجعه نمایید .
بحث کلی من در این نوشتار حول عیب جویی مشفقانه است اگر عیب جویی با غفلت از عیوب شخصی همراه باشد این عیب جویی نکوهیده و ناپسند است. اما گاهی عیب جویی از سر خیر خواهی یا از جهت سیاسی اجتماعی می باشد که اغراض شخصی کنار می رود. در مسئله حکومت و حاکم رویکرد این چنینی وجود دارد که حتی غیبت پشت سر حاکم هم جایز می باشد و بر غیبت کننده حرجی نیست چرا که حاکم خود را بر سر زبان ها انداخته با خواست خودش بر منصبی تکیه زده است که این منصب مورد اشاره سر انگشتان است مثل اینکه کسی بگوید ایا هنر پیشه مشهور هم می شود؟ که پاسخ این سئوال کاملا بدیهی است که هنر پیشگی و شهرت لازم وملزوم هم هستند وبه هم بستگی کامل دارند ونمی شود این دو از هم جدا شوند. حاکم هم در تمام اعمال و رفتار زیر ذره بین مردمان است و نباید از این انتقادات که برگرفته از خواسته های مردم است ناراحت شود و من در اینجا باید روشن کنم منظورم از حاکم تمامی طبقه حاکم بر هر جامعه ای می باشد چرا که اعتقاد ندارم که حاکم یک نفر است بلکه این گفته شامل حال  تک تک گروه حکام می شود. و شکی در این گفته نمی باشد.
در ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب مردم ما در اینکه ازادانه بتوانند مسئولین وحاکمان را به باد نقد و بررسی و بازخوانی بگیرند یا در نهایت ازادی از انها خرده بگیرند یا عیب جویی کنند در مضیقه بوده اند که من نمونه هایی از انها را برای شما به عنوان مشتی از خروار است در روزگار معاصر می اورم :
اخیرا  شاید یک سال پیش یا کمتر یا بیشتر طی یک مراسم تقدیر، تندیس منتقد دولت را به دستان قلم به دست کسی مثل اقای حسین شریعتمداری می دهند که همه شاهد بوده اند که در تقدیس و تنزیه دولت و حکومت و نظام ان قدر به جلو حرکت کرده که گویی ایراد و اشکالی در این حکومت و دولت وجود ندارد و حکومت ،حکومت معصومین است این اقدام این معنا را دارد که منتقد اگر الگویی باید داشته باشد ،الگوی نیکو و اسوه حسنه برای او همانا حسین شریعتمداری است نه امثال سیامک پور زند دشمن در پوستین میش و نه نیک اهنگ کوثر.

به جای انکه مردم و نمایندگان مردم به انتقاد و طعنه و عیب جویی و بازجویی از مسئولین نظام بپردازند کار وارونه شده و مسئولین به مردم و نمایندگان انها خرده می گیرند . بعد از انکه اقای کردان از جانب مجلس استیضاح شد رهبر انقلاب اظهار داشت: به گزارش خبرگزاری ایلنا، رهبر جمهوری اسلامی که بارها از دولت محمود احمدی‌نژاد به خاطر پایبندی به «اصول انقلاب» حمایت کرده است، امروز (چهارشنبه) در دیدار با کارگزاران اجرایی و فرهنگی حج گفت: «این فضای بی‌‏بند و باری در حرف زدن و اظهارنظر علیه دولت، مسائلی نیست که خداوند به آسانی از آن‌‏ها بگذرد.» که این گزارش را زمانه نقل کرده است. و نمایندگانی که به استیضاح کردان رای نداده بودند و او را مستحق وزارت می دانستند اظهار داشتند که سخنان موافقان استیضاح مصداق انتقاد رهبری بود. یعنی موافقان استیضاح و موافقان برکناری کردان، بی بند و باری نسبت به حکومت را روا داشته اند و مستوجب  قهر الهی را برای خود فراهم اورده اند. البته این تفسیر حرف این نمایندگان است.
خوب توجه کنید ببینید چطور جای منتقد و انتقاد شونده عوض شده است. اضافه بر این مسائل مسئله ء دیگری مطرح است که به کرات شنیده ایم که نقد را به انتقاد سازنده و انتقاد خیر خواهانه و….تقسیم می کنند و در حوزه این انتقادات اقدام علیه امنیت ملی را نیز قرار می دهیم که انتقاد مخرب که مقابل انتقاد سازنده و خیر خواهانه است به این اقدام بر اندازنده حکومت منجر می شود .
اما انچه عجیب به نظر می رسد این است که در گفتار مسئولین جملات و کلماتی در ستایش نقد پذیری دیده نمی شود و این جای تعجب دارد ،ناگفته نماند که اگر هم بوده بسیار کم رنگ وبی رمق بوده که چندان تاثیری هم نداشته است.
دوستی داشتم در یکی از مراکز اموزش عالی اتاقی داشت و شبانه روزی در انجا مشغول تحصیل بودند روزی برایم تعریف می کرد می گفت :یک روز مدیر و مسئول موسسه مرا به دفتر احضار کرد و گفتگویی کردیم از هر دری صحبت شد بعد در اخر به من گفت اقای فلانی شما جوان خوب و برازنده و درس خوانی هستید اما یک عیب دارید و ان هم اینکه خیلی انتقاد می کنید. گویا این مدیر گوشه چشمی به گذشته این دوست ما داشته چرا که او را به خاطر زبان درازش و عیب جویی هایش از شعبه ای از این موسسه در شهرستان اخراج کرده بودند یا بهتر بگویم تبعید کرده بودند . و دوست ما با عبرت از گذشته اش هیچ انتقادی اعم از سازنده و مخرب در موسسه جدید روا نمی داشت لذا از بیان این مقام مسئول سخت در تعجب فرو رفته بود. توجه بفرمایید در دانشگاهها و مراکز اموزشی ما مبارزه با انتقاد و خفه کردن اصوات مخالفین را نیز اموزش می دهند .
من به شخصه معتقدم انتقاد و لو اینکه نقدی مخرب و همراه بادشمنی باشد خیر و رحمت و برکت است چرا که اگر با سعه صدر پذیرای هر نوع انتقادی باشیم این باعث می شود خود نقد کننده رسوا شود و دست او رو شود و اگر نکته بسیار باریک در میان انبوه انتقادات منتقدین مخالف هم باشد برای نقد شونده زیرک وباهوش می تواند ابتدای راه باشد و نکته مثبتی برای پیشرفت باشد.

نوامبر 10, 2008

حنابندون

Filed under: اجتماعی,داستان — جهانگرد @ 7:09 ب.ظ.
Tags:

به نام خدا
– بابا کجا می خواهی  بری ؟ این وقت شب کجا می ری ؟
– مادر این وقت شب چیه ؟ الان 8 شبه ؟ تازه ما هم می خواهیم بریم فک و فامیلمون رو ببینیم
– خوب برید ببینید ما نه حسودیم نه بخیل اما این کا را تاریخ مصرفشون گذشته زشته بده تو این دوره زمونه دیگه این چیزا جواب نمی ده
– خوب خوب باشه تو این طوری فکر کن ما اینجوری دوس داریم
ای وای در این زمانه ،در عصر اطلاعات هنوز اقا داماد می رود میان چهل پنجاه زن می نشیند کنار عروس ملوس لوس خروسش   ان زنها هم دور و برش می رقصند و می کوبند و می چرخند و می خندند و حنا در دست این دو قناری،کبوتر، همسر، کفتر       می گذارند و دستهای جوان و پاکشان را در دست هم می گذارند و لی لی لی لی لی لی لی کل می کشند و همسایه ها توی این اپارتمان کناری ان طبقه پایینی ان طبقه بالایی، اخر تو این اپارتمان چه گناهی کردند که باید سنتهای مارا تحمل کنند ؟!
.
.
.
.
.
.
4ساعت بعد ….
– سلام ما امدیم
– سلام به به خوش امدید چه خبر؟ خوش گذشت؟ چه کردید؟  فامیلاتونو دیدید؟
– بله دیدیم جای شما خالی زدنو رقصیدنو خندیدنو  همه رو هم دیدیم
– تا الان هم مردمو از خواب انداختین ؟
– اخ اخ گفتی .ساعت نه بود دیدیم صدای کل کشیدن زنا از توی کوچه می اد فهمیدیم اومدن
– جدی؟! بابا اینجا شهره اینا از دل تاریخ در اومدن؟ مال زمان قاجاریه هستن؟ بابا زندگی شهری اپارتمانی تحملشو نداره راستی داماد هم بود ؟
– اره دامادهم بود بدون داماد که نمی شه .
– داماد تنها فرد مذکر این جشن پر سرور بود؟
– اره دیگه
– اوه اوه اوه عمو سیبیلو شده بود بین اون همه زن من که بمیرم تن به این خفت ها نمی دم عمرا از این غلطا بکنم عروسی و حنا بندون و جهاز برون و طبق کشون و بله برون و شیرینی خرون و  اه اه اه
– پس چه جوری زن می گیری؟
– این جوری …

نوامبر 1, 2008

سر در گم

Filed under: اجتماعی — جهانگرد @ 5:11 ب.ظ.
Tags:

به نام خدا
سالهای به نسبت زیادی زیسته بود خورده بود خوابیده بود در مدرسه مشغول تحصیل شده بود و در خانه مشغول استراحت .تحصیل که به ظاهر تحصیل مثل باقی امور که ظاهری اند و باطنی ندارند .سر کرده بود و گول زده بود هم خودش را هم دیگران را .
تحصیل می کنم محصلم .
شغلتان؟
محصل .
خوب بالاخره محصل از یک جایی باید بخورد بنوشد ازکجا اخر ؟!
هنوزکه هیچی.
یعنی چی ؟!!
یعنی نان خور پدرم هستم.
اهان از ان جهت !!
وان وقت صدای خنده طرف بلند  می شود لابد در دلش می گفت:»بیچاره ی پدرت «بله سخت است پدر یک تنه لش بودن.
اما او تنه لش نبود  حقه باز بود از بس حقه بازی کرده بود در حقه های خودش گیر افتاده بود و اسیر حقه های خودش شده بود . می شود دیگر مگر نه اینکه چاه کن همیشه ته چاه است حقه بازی هم همین شکل است از همین قماش است انقدر ظاهر سازی کرده بود که خودش در ظاهرش گیر افتاده بود ظاهرش دست وپایش را بسته بود اسیر شده بود مثل عقربی که اسیر اتش می شود و در اخر مجبور است خودش را با نیش خودش خلاص کند او هم اتفاقا قصد خلاصی داشت اما دو عامل او را از خلاص کردن خودش برحذر می داشت اولین عامل ترس بود ،ترسو از ریسک کردن برای رهایی می ترسد و دومین عامل باورهای مذهبی که این خلاصی را ابتدای اسارت ابدی معرفی می کند اخر او عقاید دینی را باور داشت و تا حدودی پایبند انها بود .
او منفی گرا بود و خلاصی را تیره و تار می دید او در اسارت خودش بود او در واقع دشمن خودش بود اما این را در خارج از خود جستجو می کرد . دائم می گفت اگر ان نمی شد اگر این نمی شد اگر این نمی شد ان دیگری هم نمی شد و الی اخر … خیالبافی بر دست و پایش زنجیری بود که نمی گذارد او پا به میدان نهد و خود را بیازماید و طرحی نو در اندازد و بار و ثمر و میوه اش را بخورد و بنوشد. اما گاهی بهتر و واضح تر و تمیز تر به اطراف می نگریست شاید منصفانه تر قضاوت می کرد و می گفت:»باید هر کاری که بلدم و لو شده توالتها را تمیز کنم انجام دهم «اما متاسفانه هیچ اقدام جدی از او سر نزد و او کاری عملی انجام نداد و در هیچ و پوچ تصوراتش دست و پا می زد و روزگار می گذراند. او همیشه می خواست بشود اما هیچ وقت نمی شد چون تنها می خواست بشود .

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.