جهانگرد

اکتبر 29, 2008

BBC

Filed under: Uncategorized,فرهنگ,اجتماعی — جهانگرد @ 3:27 ب.ظ.
Tags:

به نام خدا
اقای صفار هرندی وزیرفرهنگ وارشاداسلامی در نشست مطبوعاتی خود در 7 ابان با قاطعیت عدم مجوز فعالیت تلویزیون بی بی سی را اعلام داشت .
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت : شبکه بی‌بی‌سی فارسی به دلایلی که قبلا از سوی معاونت مطبوعاتی اعلام شده ،مجوزی برای فعالیت در کشور ندارد.
این در حالی است که شنیده می شود 2 تن از مجریان بخش های خبری داخل کشور که به قول مسئولین در رسانه ملی مشغول به کار بودند برای کار در تلویزیون بی بی سی کشور را ترک نموده اند .

به نظر شما خواننده عزیز ایا همکاری نکردن مقامات در کشور به ضرر ایرانیان است یا به ضرر دولت انگلستان؟یا گردانندگان تلویزیون بی بی سی ؟ایا همکنون به جای انکه کارکنان انگلیسی برای کار به ایران بیایند ایرانیان به انگلستان نرفتند ؟ یا اینکه عدم اجازه به این تلویزیون باعث خدشه در روند کاری ان شد ؟در واقع این عدم همکاری چه دلیلی می تواند داشته باشد؟

رادیو بی بی سی نزدیک به هفتاد سال به زبان فارسی سخن گفته وکار کرده است  حال به نفع این مرز و بوم یا به ضرر ان. به  نظر می رسد ما ایرانیان عادت به خاموش کردن صدای مخالف نموده ایم واین به روند پیشرفت ما ضربه زده وبه دیدن عیبهای احتمالی در کارمان منجرخواهد شد.
علی ای حال ما منتظر این رقابت خواهیم بود رقابتی که با افتتاح شبکه خبری فارسی زبان بی بی سی در میان تمامی شبکه های فارسی زبان دنیا بوجود خواهد امد. من معتقدم بی بی سی یک غول عرصه خبر رسانی است ودر این زمینه گوی رقابت را با پشتوانه تجربه و علم  از همگنان خود خواهد ربود . به هر حال باید منتظر این پدیده  و این در گیری بمانیم .

Advertisements

اکتبر 26, 2008

بازی مسخره

Filed under: فرهنگ,هنر — جهانگرد @ 1:50 ب.ظ.
Tags:

به نام خدا
چند وقتی است درباره فیلم هایی که تماشا کردم چیزی ننوشته ام می خواهم درمورد فیلمی بنویسم که اخرشه .
جدی می گویم شک دارید بروید وتماشا کنید. فیلم بازی مسخره ساخته میشل هاینکه کارگردان مولف المانی را دیدم. فیلمی تاپ ودرجه یک است (از نظر من)کارگردان دیوانه فیلسوف ماب و روانشناس است . این فیلم نیز مانند فیلم  جالب او یعنی پنهان واقعا جذاب است. پنهان فیلمی است که او با ژولیت بینوش فیلمی کاملا فرانسوی ساخته که ان هم در جای خود قابل تامل است البته من ان را هم دیده ام واز این دوفیلم از این کارگردان به هوش، نبوغ ونواوری وشکوفایی این کارگردان در سال نو اوری وشکوفایی پی بردم( خیلیه ها توجه کنید )
در فیلم بازی های مسخره سه بازیگر سرشناس وقدرتمند سینما بازی می کنند مایکل پیت ،تیم راث و نائومی واتس که هر سه بازی هایی بسیار درخشان از خود به نمایش گذارده اند
فیلمی مازوخیستی و روان شناسانه که بیننده را مسحور می کند با خشونتی که دارد دل بیننده را به درد می اورد وحس انتقام جویی را در انسان بر می انگیزد فیلمی فاجعه بار از روابط انسانی .و تعاریفی جدید از سینما وکار کردهای ان را به دست می دهد.
فیلم درباره خانواده سه نفره متشکل از نائومی واتس مادر خانواده وتیم راث پدر خانواده وپسری تقریبا ده ساله است که به خانه تابستانی وخارج از شهرشان می روند تا به تفریح و ورزش بپردازند انها قصد گلف وقایقرانی وماهیگیری را دارند که اسیر 2 جوان سفید پوش، تحصیل کرده، روانی اما محترم می شوند ودر این منجلاب ودر این مخمصه فریاد رسی ندارند …
در این فیلم کارگردان بیننده را در تعلیقی ازار دهنده و دیوانه کننده و نفرت اور قرار می دهد که انسان کمتر به مانند ان مبتلا می شود وشاید هاینکه می خواهد بگوید که این هنر خارق العاده سینماست که چنین موقعیت وحشتناکی را برای بیننده و دوست دارانش فراهم می کند.
اینترتینمنت ویکلی در مورد ان می نویسد» در امریکایی که مجموعه فیلم هایی چون اره و استراحتگاه که در آنها ترس یعنی تکه تکه کردن بدن قربانیان، دیدن فیلمی چون بازی های مسخره در سینمای چندسالنه تفریحی برای جوانان است. اما در اروپا چنین فیلمی، فیلمی هنری محسوب می شود. نسخه جدید می خواهد هم هنری باشد و هم تجاری و سرگرم کننده. اگر از دیدن فیلم لذت ببرید، در واقع هانکه به شما این پیام را می دهد که شما تا حدی در اتفاقات فیلم سهیم هستید.»

در سراسر فیلم شاهد المان هایی هستیم که نمایانگر روند بازی گونه در این ماجراست از این نشانه ها می توان لباس ورزشی پل وپیتر دو جوان مهاجم به این خانواده ویا اسم شخصیت های کارتونی که این دو هم دیگر را با نام انها خطاب می کنند مثل تام وجری و…نشان می دهد این دو جوان  روان پریش به دنبال قتل نیستند فقط وفقط به دنبال بازی اند که روند بازی انها را به جریانات جنبی هدایت می کند درمورد این فیلم به اینجا مرا جعه کنید تا توضیحات بهتر وکامل تری را در مورد این اثر ارزشمند در یابید.

اکتبر 22, 2008

ازادی خواهان

Filed under: فرهنگ,اجتماعی — جهانگرد @ 12:26 ب.ظ.
Tags:

به نام خدا
در ضمن بحثها، فکرها وگفتگو ها یی که داشتم و انجام دادم تا هم بی کاری هایم پر شود هم ذهن اشفته واغشته به شبهاتم را سیراب از حقیقت کنم به سرزمین مردمی که دوستشان داشتم هم علاقه مند شدم کسی بودم که جهان محوری را درمقابل وطن پرستی قرار می دادم  ناگفته نماند که همکنون هم جهان محوری را قبول دارم اما امروز وطن را طور دیگری یافتم وبه ایران پر گهر و زر خیزی که به گفته عزیزی «هر ننه قمری برای فرار از محدودیتهای ان به خارج می رود وداد ازادی خواهی ومیهن پرستی سر می دهد» علاقه ای بیش از گذشته پیدا کرده ام .
باری من عقیده ندارم که هر کسی در خارج از ایران زندگی کند شیاد است ودروغکو وبا تکیه بر احساسات این ملت مظلوم برای انها ژست ازادی طلبی می گیرد وقصد فریب دیگران را دارد وتنها نظرش رهانیدن خودش از گرفتاری دراین اب وخاک است ، نه، چه بسیار متخصص ،متفکر وازادی خواه حقیقی ویا دوست ودلداده حقیقی این اب و خاک که در خارج از این مرز ها ی مقدس برای ما ایرانیان زندگی می کنند که من با تمام وجود برای تک تک انها احترام قائلم وهمه رامحترم می شمارم .
اما اما افرادی به نام ازادی خواهی ونجات وطن به دنبال چریدن وتنعم به نعمات زودگذر و چند روز ه این خراب اباد مادیت هستند و بهانه موجه نشان دادن خودشان وخواسته هایشان را همانا ازادی خواهی قرار داده اند واین چنین به مرتبه ازادی وحریت بشر جسارت روا می دارند وازادی را به ریشخند می گیرند .چه بسیار بودند چنین ازادی خواهانی که برای ایران سنگ ازادی ولیبرال دموکراسی را بر سینه زدند تا زمانی که در دامن دموکراسی  اروپا  وامریکا غش کردند سر پا ایستادند وخود وخرشان را از پل گذشته دیدند وبه ریش ملت زیر زیرانه خندیدند وصدای ازادی ودموکراسی شان که غرق در بهره های مادی بیمه های بی کاری و رفاه اجتماعی اروپا بود خاموش گردید .وتنها به تجمعات بی روح وظاهری هر از جند گاهی بسنده کردند .
حق را زیر پا نمی گذارم و شخصیتهایی مثل پرفسور سمیعی وامثال او- که خدا بر تعدادشان بیافزاید -را که تخصص شان را که حاصل غرب نشینی شان بود برای ایران وایرانی در طبق اخلاص گذارده اند وتقدیم نمودند عاشقانه دوست می دارم اما غرض این است که هر کس وناکسی را که دم از ازادی رفاه ودموکراسی ومیهن پرستی زد را نباید به سادگی پذیرفت و او را نیز دوست پنداشت چرا که ازا دی خواه ومیهن پرست کالای نو ظور عصر ما نیست ازادی خواه ومیهن پرست مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر است – روحش شاد باشد- امیر کبیری که ویرانه های اکادمی پیشرفته ان روزش که برای اعتلای ایران و ایرانی بر پا کرده بود اکنون در ناصر خسروی تهران خاک می خورد همو بود که رگ مبارکش را بریدند وخون پاکش را بر زمین ریختند ان فرهیخته ای که در وجودش در اندیشه اش در تفکر واراده اش در اهداف مقدسش حداقل امروز شکی نیست واحدی یارای مبارزه با ان تفکر دوست داشتنی و وطن پرستانه را ندارد. بله روشنفکر ازادی طلب کسی است که برای هدفش سر وجان می دهد ان هم با طیب خاطر و کمال اطمینان .
گفتم هنوز هم به جهان محوری ایمان دارم امام الشهدا وسید انان ابا عبدالله  برای حرمت بشریت برای حریت بشر از یوغ بندگی نفس و زندگی نکبت  بار زیر تیغ رفت همینطور در اروپا افرادی مثل بابی ساندز وگاریبالدی وغیره را تاریخ به ثبت رسانده و به خود دیده در افریقا نیز مانند نلسون ماندلای بزرگ را که هنوز با تلاش وستیزش علیه اپار تاید جنگید زنده نگه داشته است وتا همیشه این فعالان بشری زنده خواهند بود چرا که اثری زنده و پویا به یادگار نهاده اند .

نکته ای که اینجا جلب نظر می کند مسئله شناخت است وان هم شناختن سهره از نا سهره که خود این شناخت هنری است که تا اخرین لحظه عمر ان را هنر جویی باید .وجالب اینجاست که افراد ناسهره که همان وطن فروشانی هستند که نقاب وطن پرستی بر چهره می زنند تنها خودشان با معیار وجدان واندیشه ای سالم قادر به  شناخت خودشان هستند وجز این کسی توان شناساندن انها به خودشان را ندارند چرا که درد انان دردی بس مرموز و مخفی است .

اکتبر 13, 2008

دکتر!

Filed under: Uncategorized — جهانگرد @ 7:56 ق.ظ.
Tags:

به نام خدا
…اوضاع واحوالمان بد نیست ملالی نیست جز دوری شما .ملال که چه عرض کنم، تا حدودی ملالی نیست. اینجا خرده مشکلات روزانه ای هست که گه گاه گلوی ادم را می فشارد وکمی ادم را اذیت می کند می دانید وقتی گفته شود ازادی مطلق داریم وان وقت هنر پیشه زن می ماند سر دو راهی که ایا می توانم به ایران برگردم یا نه؟ ایا دستگیر می شوم یا تنها ممنوع التصویر ؟ ویا اینکه دانشگاهها روزانه زندانی برای رفتن به زندان تربیت می کنند و یا وقتی می شنویم رئیس مجلس شورای اسلامی بحثش در دانشگاه شیراز نیمه تمام می ماند وبا اعتراض دانشجویان روبرو می شود  که باز هم تریبون را در اختیار گرفتی و حق صحبت را از ما گرفتی واقعا حیرت می کند شنیدم دانشجویی در میبد یزد همراه با لپ تاب اش با هم به جایی نامعلوم برده شدند باری اینها با ازادی مطلق تلاقی دارند وهردو با نبودن ملال . رک بگویم کمی ملال هست وان هم به خاطر اوضاع اقتصادی،  نه اشتباه نکنید اوضاع اقتصادی امریکا واروپا و ورشکسته شدن بانک های اروپایی وامریکایی را مد نظر ندارم ان چه مورد نظر من است تورم و نرخ بی کاری و اوضاع اسف بار اقتصادی در ایران خودمان است ایا سزاوار است که باز هم بگویم ملالی نیست ؟!
تنور انتخابات ارام ارام داغ می شود وسیاستمداران برای شرکت در انتخاباتی که معلوم نیست نتیجه اش چگونه خواهد شد در انتظار رقابت بر سر کرسی ریاستند ریاستی غیر تام بله ریاستی فرمایشی نه ازادانه تازه از الان هم معلوم است که دولت بعدی بهانه ای بزرگ به دست دارد ان هم جمع وجور کردن گند کاری های دولت فعلی است که لابد عمر نوح می خواهد تا به صفر برسیم وتازه از انجا می توانیم از دولت بعدی توقع بیلان کاری خودش را داشته باشیم واین دقیقا کاری است که دولت فخیمه کنونی که خدا از عمرش بکاهد دائم برای ما گوش زد کرد ویاد اوری که بله از اول انقلاب یا بهتر بگویم ان قلاب هر دولتی سر کار امده برای دولت نهم سنگ اندازی کرده ودولت نهم تنها مسئول جمع اوری زباله های به جا مانده بوده است. ما هم مردمی از بره، بره تر و حرف گوش کن تر اماده ایم تا برای مان یک برنامه راهپیمایی علیه مثلا دولت لتونی یا مجارستان بریزند تا با سر بعد از نماز عبادی سیاسی جمعه تا میدان فلسطین با تمام ربطش به لتونی یا مجارستان راه را بپیمائیم وعلیه ستمگران عالم شعار دهیم ومشتمان را به دهان هرکس که حکومت فرمود بکوبیم غافل از ان که مشتمانم در این سی سال در هم کوبیده واش و لاش شده است.
بله عزیز جان این از ملال ما بود که با تعارف به نبود هیچ گونه از انواعش اعتراف کردم اما خیلی دامنه ملال وسیع تر وگسترده تر از این حرفهاست چرا که وقتی لقب علمی دکتر را می شنویم مو بر انداممان سیخ می شود امروزه لقب دکتر با کلاش وکلاه بردار ان هم در سطح وسیع مترادف شده شاید بی راه نباشد اگربگویم کمتر دکتری را می یابی که عالم باشد دکترها قلابی از اب در می ایند تز ها وپایان نامه ها مسروقه اند ونویسنده انها جمعی از محققین اینده یعنی دانشجویان استثمار شده هستند که برای نمره به نوشتن همت گمارده اند .اوضاع واحوال علمی در دانشگاه حداقل در دانشگاه ازاد تاسف بار ورقت انگیز است نحوه تدریس اساتید ومیزان علمیت انها حیرت اور است و واحد های درسی عمومی وجنبی بسیار بهت اور هر دانشجو به اندازه موهای سرش انقلاب اسلامی، سیاست اسلامی، اخلاق اسلامی، وصیت نامه امام و…. پاس می کند ان هم با اساتیدی … که جای تامل دارد. جنبش نرم افزاری وتولید علم را نمی توانم درک کنم چرا که حقیقت چیزی است  که باز می گویم حداقل در دانشگاه ازاد می گذرد. اوضاع علوم انسانی وخیم است اساتید ودانشجویان بر سر نمره وپاس کردن واحدها ی درسی کلنجار می روند و…
دیگر دلت را بیش از این خون نمی کنم وبا خون دل خود می سازم ودم بر نمی اورم چرا که از ما خواسته شده بخورید بچشید بکشید اما دم بر نیاورید هر چه فریاد دارید بر سر امریکا بکشید ومرگ را برای دشمن خارجی بخواهید وبه داخل ودشمنان داخلی خیره منگرید در داخل امنیت ملی می خواهیم ودر خارج بی امنیتی افتخار ماست پس بر سر خارجیان واستکبار جهانی وستم گران عالم فریاد بزنید فریاد داخل را هم در خارج بزنید ودر داخل صم بکم عمی باشید که این برای شما بهتر است.

اکتبر 3, 2008

اول مهر البته با تاخیر

Filed under: فرهنگ,اجتماعی — جهانگرد @ 12:12 ب.ظ.
Tags:

به نام خدا
دوباره اول مهر شد ومدارس مملو از بچه های مردم، اما من در این روز بیشتر حواسم پرت بچه های کلاس اول یا همون شکوفه ها می شود و کمتر باقی را می بینم چرا که همه ی سختی یا نا ملایمتی این روز ها بر دوش این غنچه های باغ زندگی است .
هنوز در این مرز وبوم بچه ها با استرس، سختی وتنفر به مدرسه می روند شاید بگوئید من دارم سیاه نمایی می کنم اما من ومادرم- که من تحت تربیت او وبا نگرش او به مدرسه رفتم- هردو با هم به این حقیقت معتقدیم که در این جا با بچه ها به شکل نا جوانمردانه ای بدر فتاری می شود وبچه ها ورودی تلخ وزشت به درون جامعه بزرگتر دارند هنوز در ایران تنبیه وکتک هست هرچقدر هم ضعیف وکمرنگ شده باشد .اما هنوز معلم گوش بچه اول دبستان را می کشد پسر خاله ای دارم به اسم محمد وقتی از او پرسیدم معلمتان خوب است یا نه ؟
جواب داد: بد نیست…
گفتم: چرا بد نیست؟
گفت :اخه منو زد
گفتم :چطوری؟!
گفت :این جوری پیشونیم رو هل داد به عقب گویا با سه انگشت میانی پیشانی بچه را هل داده
در پاسخ به اینکه چرا این طوری کرد گفت:اخه مشقم رو بد نوشتم .
توجه کردید در اینجا هنوز مقابله فیزیکی هرچند کمرنگ ودوستانه وجود دارد واین در ذهن بچه تازه وارد بد جوری خصمانه جلوه گر می شود من هم خودم قربانی این مسئله بودم وزجر مدرسه وامتحان وتنبیه را دیدم معلم کلاس اول که بعد از دیکته وتصحیح ان با خط کش فلزی وسنگین به کف دست بچه ها می زد وانها را تنبیه می کرد ومن را هم بی نصیب نگذارد، الان از این معلم که معلمی ومدرسه وتحصیل را که بهترین کار ها هستند در دیدگان من تیره ساخت احساس تنفر می کنم  درست است من هنوز با کتاب وتحصیل در ارتباط هستم اما نباید مثل الانم باشم وان روزها را در این روز ها بی تاثیر نمی دانمچرا که من الان باید خیلی بیش از این حرفها باشم  همین مطلب را مادرم با ان دست به گریبان بوده بلکه شدید تر از مورد من بوده است  او که در زمان شاه به مدرسه رفته – اواخر دهه چهل شمسی در تهران – در ان زمان اصلا وابدا  قضیه زشتی وممنوعیت تنبیه مطرح نبوده بلکه شاید وظیفه معلم هم بوده که به تنبیه وتربیت بچه های معصوم وبی پناه بپردازد مادرم چنان تاثیر بدی از ان روزها گرفته که به قول خودش روز اول مهر غم دنیا به سراغش می اید و معذب می شود و همیشه به یاد روزهای اول خودش می افتد .
بله اهای معلم بد حقیقتی است که در ایران از قدیم و روزهای قبل از من تا ان روز که نوبت من شد وحتی تا امروز کش امده وفکر نکنم با این نظام اموزشی که معلم در ان ناراضی است ومحتاج نان شب بشود این مطلب را اصلاح کرد وتا مدتهای زیادی با این مسئله زشت و زننده دست به گریبانیم .
یکی از اقوام ما  در سوئد زندگی می کند می گفت: در مهد کودک که بچه را از 4 سالگی به انجا می سپارند تا مدرسه ودانشگاه در کانال تربیتی جامعه قرار می گیرد یعنی بچه دوسه سال زودتر از بچه های ما از خانواده سوا و در دامان جامعه قرار می گیرد درهر حال به والدین ومربیان می اموزند که تنبیه بدنی در هر حدی ممنوع است واگر بچه کار خیلی ناشایستی کرد باید دو طرف صورت بچه را بگیرید  وصورتتان را نزدیک صورتش بیاورید وبا صدای بلند تر ازحد معمول با او صحبت کنید وزشتی کارش را بگوئید واورا نسبت به کارش این گونه تنبیه کنید . شما را به خدا تفاوت یک مملکت پیشرفته اروپایی را با ایران خودمان ببنید تا کجاست، ما در این جا برای کرامت انسانی یک انسان کوچک که تازه وارد جامعه بزرگتری نسبت به خانواده شده چه راهکاری داریم واقعا اینها باید در وجود ما تاثیر گذار باشد انچنان که به فکر درمان وحل این مشکل باشیم،یا هنوز هم می توانیم به همان عملکرد های گذشته وپوسیده خودمان بسنده کنیم وجلو برویم ایا به قول قران کریم وقت ان نرسیده که بیدار شویم …؟!!!

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.