جهانگرد

سپتامبر 6, 2008

انتقاد

Filed under: Uncategorized — جهانگرد @ 1:40 ب.ظ.
Tags:

به نام خدا
انتقاد را در این جمله بیابید ومقام ومرتبه اش را لمس کنید.
محسن رضائی: انتقادات رفسنجانی از دولت از سر دلسوزی است
جمله بالا را روزنامه افتاب یزد16 /6/ 87 از اقای رضایی نقل کرده است
این بدان معناست که نوع دیگری از انتقاد هم داریم ان هم انتقاد از روی عداوت ودشمنی وپدر کشتگی با مسئولین است.
مثلا اگر من وشما به عنوان منتقد دولت بلند شویم و بگوییم این چه اوضاعی است که ما در این مملکت می بینیم برق نداریم با ان که صاحب ان همه سد و انرژی فلان و بهمان هستیم یا اگر بگوییم چرا در زمستان گاز نداریم ؟با ان که از تولید کنندگان برتر گاز در سراسر گیتی هستیم ؟ ما می شویم دشمن نظام و برانداز حکومت چرا؟ چون انتقاد کرده ایم و انتقاد یعنی چوب لای چرخ نظام اسلامی گذاردن است. حالا به قضیه از زاویه ای دیگر نگاه کنیم ما در سینما افرادی را داریم به عنوان منتقد فیلم که اصلا شاید در طول عمر کاریشان یک فیلم هم نساخته اند اما درمورد هر فیلمی که اکران می شود و بیرون می اید مطلبی انتقادی و نقادانه که بسیاری از موارد لحنی تند و تیزهم دارد ارائه می دهند حالا ایا درست  است جناب کارگردان بگوید نه اقای منتقد حق ندارد در مورد فیلم من صحبت کند او اصلا در حد و اندازه صحبت کردن در مورد ساخته من نیست او دارد سیاه نمایی می کند اودارد منفی گرایی می کند او به نقاط ضعف پرداخته و انها را بزرگ نمایی کرده او…
یا در عرصه ورزش که باز ترین عرصه و ازاد ترین عرصه در کشور اسلامی ماست دقت کنید ایا درست است اقای مربی به اقای فردوسی پور بگوید تو اصلا پایت به توپ خورده ؟ که این قدر صحبت می کنی اصلا از فوتبال سر رشته داری؟ که این مقدار با کمال پررویی کارهای مارا به باد انتقاد می گیری .
اگر برخورد با منتقد این چنینی باشد که به او به چشم خائن دشمن و یا اخلال گر بنگریم سنگ روی سنگ بند نمی شود تصور کنید من از جایی از نظام به ناحق انتقاد کنم و چیزی را که در نظام نیست به ان نسبت بدهم و انتقادی را ترتیب دهم این اقایان مسئولین بشنوند و در مورد حرف من تفکر کنند و مثل برنامه نود اقای فردوسی پور در شبکه تلویزیونی خودشان به شبهه یا انتقاد نادرست من پاسخ قانع کننده را بدهند در این صورت هم نادرستی حرف من مشخص می شود هم حسن نیت مسئولین وهم ازادی بیانی که در جامعه حاکم است .اما همیشه خلاف این را شاهد بوده ایم ودلیلش برمن مخفی مانده است.
اصلا چرا ما در ایران فقط در زمینه ورزش ان هم فقط فوتبال از دولتی سر اقای فردوسی پور می توانیم مراجع ذی ربط را نقد وبررسی کنیم ؟ ان هم در ورزش فوتبال.می بینیم که بسیاری از بازیکنان ومربیان به تیریج قبایشان بر می خورد که ای این اقا ما را زیر سئوال برده ابروی مارا برده به خدا و پیامبرش پناه می بریم و….
چرا نباید در سیاست هم مثل فوتبال تک تک اعمال سیاست مداران را زیر ذره بین نقد ان هم نقد ازاد از هر قید و بند ببینیم ؟ ایا این حق از داشتن انژی هسته ای برای ما ابتدائی تر وضروری تر نیست ؟
چرا باید اقای رضایی به انتقاد هاشمی رفسنجانی پوشش و پوسته خیر خواهی بزند تا در مورد اصل کلامش ایرادی از بالا دستان وارد نشود ؟ این جا در حقیقت چه خبر است ؟ ما در کجا تنفس می کنیم؟ ازادی اسلامی این است؟ این بود وعده خدا در قران که حکومت را به صالحان می سپاریم ؟ حقیقت هم این بوده روحانیتی که مردم به دنبال ان راه افتاد تا انقلاب کند بهترین ها بودند انهایی بودند که در حجره های تنگ و نمور به دنیا و مافیهای ان پشت کردند و تنها برای رضای خدا به درس و بحث پرداختند و در نهایت حاکمیت مملکت را بعد از مبارزه ای سرخ وخونین از دست شاه مخلوع که دیکتاتوری بد طینت بود و تمامی ابعاد قدرت را بین خود واقوام واشنایانش تقسیم کرده بود و طبقات مرفه و پا برهنه و مستضعف را بوجود اورده بود گرفتند و بر مسند حکومت به هر شکل ممکن تکیه زدند واخرش این شد که رفسنجانی که از اولین یاران و اولین روحانیان این انقلاب است به راحتی نمی تواند به انتقاد بپردازد و باید انتقادش رنگ خیر خواهی به خودبگیرد تا در امان بماند این چه ازادی وچه عدالتی ست؟  این مطلب را هر که می تواند برای منی که در این انقلاب نقشی نداشته ام و تنها میهمان ان بوده ام وثمره این انقلابم روشن سازد والا حرف همان است که امام این انقلاب در بهشت زهرا گفت که شاه و پدرش هردو غیر قانونی اند مجلس موسسان غیر قانونی اند وبرفرض هم قانونی باشند انها را پدران ما انتخاب کرده اند نه خود ما و ما از این ها مبری هستیم وخودمان را ازاین ها جدا می دانیم .
وبه دنبال انتخاب خودمان هستیم.

Advertisements

5 دیدگاه »

  1. بله جهانگرد عزیز .«وندلا مینو» دورگه ی ایرانی سوئدی است. البته پدربزرگ و مادربزرگ پدری اش، چند رگه ی سوئدی دانمارکی و فرانسوی هستند…و مادر بزرگ پدر من هم دختر یکی از انگلیسی ها یی بود که در دوره ی ورود انگلیسی ها در جنوب ایران عاشق پسر تفنگچی خانه شان یعنی پدر مادر بزرگم شد و با او فرار کرد تا زندگی کند. داستان جالبی است نه؟

    دیدگاه توسط مادر وندلا — سپتامبر 6, 2008 @ 7:27 ب.ظ. | پاسخ

  2. تا وقتي مردم اين ها رو نماينده خدا و دينش مي دونن وضع همينه كه هست.

    دیدگاه توسط DESERTER — سپتامبر 7, 2008 @ 5:47 ق.ظ. | پاسخ

  3. مهربانم!یک داستان بلند به نام» استکان لب پریده» در وبسایت گذاشتم . فکر می کنم مورد توجه تو خواهد بود. شاد تندرست باشی

    دیدگاه توسط اردوخانی شوخی و جدی — سپتامبر 10, 2008 @ 10:57 ق.ظ. | پاسخ

  4. سلام
    چون از سیاست چیزی نمی دانم سکوت می کنم ……..

    دیدگاه توسط سپیده — سپتامبر 10, 2008 @ 5:02 ب.ظ. | پاسخ

  5. «حقیقت هم این بوده روحانیتی که مردم به دنبال ان راه افتاد تا انقلاب کند بهترین ها بودند انهایی بودند که در حجره های تنگ و نمور به دنیا و مافیهای ان پشت کردند و تنها برای رضای خدا به درس و بحث پرداختند «!!!
    واقعا هینقدر ساده این یا…؟!

    دیدگاه توسط راه گذر — سپتامبر 23, 2008 @ 11:01 ق.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: