جهانگرد

ژوئیه 2, 2008

مرید ومراد

Filed under: Uncategorized — جهانگرد @ 3:27 ق.ظ.
Tags:

راه پیروزی شما همین است ….
کی گفته تنها راه همین است شما این طور تصور می کنیدبرفرض ما هم که نمی دانیم ایا راه دیگری هم هست یانه؟پس اینها همه تصورات شماست که به خورد ما می دهید
همه شما با اراده خودتان پا در این  میدان گذارده اید….
 بله بله بله هزاران بار بله خودمان با پای خودمان پا در این راه پر فراز و نشیب گذارده ایم کاش نمی گذاردیم که این بله اول تا اینجا ما را عنتر و منتر خودش کرده
 کسی که خودش امده مختار است نه مجبور پس اعتراض برای چی ؟! جایی برای اعتراض و سر باز زدن نمی ماند اگر من شما را مجبور می کردم بله حق داشتید اعتراض کنید اما خودتان خواستید در این راه پله های ترقی را بالا بروید و بالا رفتن این است که اطاعت کنید. فرمود : «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم «خوب معنی را هم که طبیعتا باید بدانید خدا و پیامبرش و ولی امورتان را اطاعت کنید تا به سر منزل مقصود برسید غیر از این است عزیزان !
خوب توجه داشته باشید که …
بالا رفتن از این نردبان ترقی را انتخاب کرده ایم اما دیگر مختار نیستیم چه اختیاری برای لحظه لحظه زندگی مان حضرت اقا برنامه ریزی می کند چه بکنیم چه نکنیم کی بیدار شویم کی بخوابیم و…تماما در اختیارش باشیم تا به نتیجه مطلوبش برسیم خوب شکی نیست که می رسیم اما به چه قیمت؟ با چه هزینه ؟این شد زندگی؟ این که عین مردگی است. بابا ،من دلم می خواهد در این راه پا بگذارم اما دلم نمی خواهد مجبور باشم و لو لحظه ای او باید به ما ازادی عمل دهد چون خودمان امده ایم حق اعتراض نداریم ؟! کی گفته؟ ما امده ایم حق اعتراض هم داریم چرا نداشته باشیم ؟! اصلا مگر ما میوه هایی هستیم که به کارخانه کمپوت سازی وارد می شوند که وقتی از کمپوت سازی خارج می شوندهمه به صورت قوطی های فلزی یک شکل و اندازه در امده اند؟ هان… 
در حالی که حضرت اقا صحبت می کرد در خودم فرو رفته بودم و به حرف هایش گوش می دادم و با خودم در ذهنم جواب صحبت هایش را می دادم
او هم که من را از داخل جمع ادمی ناراحت نسبت به برنا مه هایش می دانست هر از چند گاهی با چشم و ابرو نگاهی معنادار و متفاوت به من می انداخت و سعی می کرد با ابروانش و تنگی و گشادی چشمش به من حالی کند که متوجه این تکه از کلامم باش
با خود در این لحظه می اندیشم که خوب است پاسخ به صحبت هایش را از ذهنم به زبانم جاری کنم  در این وقت است که پیروزم و واقعا معلوم می شود که مجبور نبوده و نیستم ای ازادی ای ازادی توچه چیزی هستی که اگر لحظه ای نباشی نفس تنگی پدر ادم را در می اورد.

Advertisements

۱ دیدگاه »

  1. سلام
    خیلی خیلی ممنون از لطف و توجهتون…
    در اولین فرصت شما را می لینکم

    دیدگاه توسط سپيده — ژوئیه 3, 2008 @ 7:00 ب.ظ. | پاسخ


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: