جهانگرد

اکتبر 26, 2009

روزمرگی یا غرق در روتین شدن

دسته: فرهنگ, فیلم — جهانگرد @ 1:03 ب.ظ

به نام خدا
good_will_hunting
بسیار پیش می آید که در کار خود موفق می شویم، بعد در آن کار پیشرفت قدم به قدم و نامحسوس برایمان پیش می آید در آن صورت هر روز به جلو می رویم و در نهایت در حال خدمت هستیم اما اگر کمی بالا بیاییم و به کارمان نگاه کنیم می بینیم تصویری زشت را آفریده ایم گاهی در حال تنیدن پیله به دور خود هستیم و توهم می کنیم که به جایی رسیده ایم و برای خودمان کسی هم شده ایم و بدا روزی که این توهم را مبنی قرار دهیم و بر اساس آن ساختمان پر طمطراق شخصیتی نیز برای خود بسازیم. چرا که پایداری این ساختمان تنها به ملاقات شخصی با تخصص ما اما تنها با این تفاوت که ضریب توانایی او چندین برابر ما باشد رابطه مستقیم دارد.
در یک کلام نباید تصور کنیم که الان که به مطالعه و یادگیری فلان دانش و بهمان علم مشغولیم تنها کسی هستیم که در این رابطه مطلب می دانیم. به علاوه اگر هم روزگاری از هر علمی چیزکی به دست آوردیم نباید خیال کنیم که باید از مردم عادی فاصله بگیریم وتصور کنیم که ما نوع دیگری هستیم و عیار خود را بالاتر بدانیم . یک مطلب هم این جا باقی می ماند که در هر علم ،دانش ،صنعت و هنری که به تحصیل مشغول شدیم بد نیست اگر نو آوری هایی نیز از خود به نمایش بگذاریم چرا که هر صاحب نامی همین کار را کرد و اگر اینگونه به قضیه نگاه نمی کرد در آن صورت در هر علمی ایستایی و رکود به وجود می آمد و فاتحه پیشرفت خوانده می شد.
همه اینها را گفتم تا بگویم ویل هانتینگ نابغه را تماشا کنید این فیلم که محصول 97 آمریکاست برنده اسکار فیلمنامه برای “مت دیمون” و “بن افلک” شد که مشترکاً ملاط اصلی فیلم را بر کاغذ ریخته بودند من این فیلم را که در تلویزیون سالها پیش پخش شده بود 3 آبان 88 به تماشا نشستم و از آن لذت بردم چرا که خیلی از مطالب مطرح شده در فیلم را قبول دارم و می پسندم لازم به ذکر است که بینندگان در وب گاه IMDB به آن درجه 8 از 10 را داده اند که به گمانم درجه قابل قبولی می باشد.
تا بعد…

اکتبر 16, 2009

خوشبختی!

دسته: داستان, فرهنگ, فلسفی — جهانگرد @ 1:27 ب.ظ

به نام خدا

عمه فاطمه هر روز صبح ساعتی به اذان صبح مانده از خواب برمی خیزد و به عبادت مشغول می شود. بعد از نماز صبح کار روزانه و وظایف محوله اش آغاز می شود او کار را زود تر از هر کارمندی می آغازد. به پختن و شستن و رُفتن می گذراند و در حین انجام این کار ها صبحانه را نیز آماده می کند تا نوه اش که پیش او و منوچهر خان زندگی می کند به موقع آن را چون شاهزادگان صرف نموده و به درس و 964746875X.240 دانشگاهش برسد. منوچهر خان هم که معمولا ساعت زندگی اش به علت سن و سالش و مریضی هایش با همه کمی تفاوت دارد، از 12 ظهر کمتر از خواب بر نمی خیزد پس عمه باید برای نوه عزیز کرده اش و خودش صبحانه آماده کند. تازه بعد از صبحانه باید به خرید برود و شیر، ماست ،سبزی و سور و ساط نهار را تهیه و غذا را بار بگذارد عمه خودش هم عادت کرده سرش را شلوغ نگه می دارد تا حوصله اش سر نرود لذا از مربا پختن و ترشی انداختن و لواشک و برگه درست کردن هم صرف نظر نمی کند. تصورش را بکنید در قلب تهران _پایتخت_ در بطن زندگی شهری اموری مثل لواشک و برگه و… خیلی جذابیت دارد.
خانم دیگری از اقوام را می شناسم که تنها گوش به زنگ این است که بچه هایش _البته همه سر خانه و زندگی خودشان هستند_ چه غذا یا دسر یا هر نوع خوراکی را ویار فرموده اند وبه ایشان مثلا گفته اند که آه مامان چه قدر هوس آش رشته با کشک خانگی را کرده ام تا به سرعت به آشپزخانه برود و به مهارتی چون جراح به جان مواد اولیه بیافتد و با خرد کردن و رنده کردن و شستن و در قابلمه ریختن و هم زدن به به وچه چهی از حلقوم بچه هایش و شوهر عزیز کرده اش بیرون بیاورد.
از اصل مطلب دور نشوم دور نشوم که منوچهر خان 12 ظهرکه بر می خیزد می فرماید: “من که زیاد نمی توانم بخورم یه پیش دستی برای من برنج و مرغ بیار”  
عمه با عجله آماده می کند. تازه می نشیند که نوه عزیز تر از جانش از در می رسد و نرسیده طعام می طلبد عمه با عجله باقالی پلو با مرغ را که اندکی با برنج سفید منوچهر خان متفاوت است برای او می آورد او هم می خورد و دو ایراد از سردی و کم شِوید بودن باقالی پلو می گیرد و در نهایت تشکر می کند.
عمه باید به فکر شام باشد البته وقت بسیار است تا منوچهر خان استقلال و داماش را تماشا می کند به روضه ای زنانه می رود و برای اهل بیت پیامبر اشکی می چکاند و به اصطلاح سبک می شود و باز با عجله می آید تا عزیزانش گرسنه نمانند.
دختر همسایه پارسال به عقد خواستگار ایرانی مقیم سوئد در آمد و چون پرستو های مهاجر به آن دیار پرواز کرد و با آنکه شوهرش چندان سوادی نداشت و در حمل و نقل شهری کار مند یا بهتر بگویم کارگر اتوبوس رانی بود باز هم قبول کرد. به سرعت در دانشگاه سوئد ادامه تحصیل داد چون او در ایران تا فوق لیسانس خوانده بود لذا به سرعتی که خودش هم باورش نمی شد قبول شد و زندگی آکادمی را در یکی از 100 دانشگاه معروف دنیا پی گرفت و دوسالی که گذشت و اقامت گرفت از شوهرش هم جدا شد و یا بهتر بگویم مستقل شد و…

“در جهان خوشبختی واقعی وجود ندارد اما گاهی نمونه های از آن هم پیدا می شود …”
جمله بالا اولین سطر از کتاب “خانواده خوشبخت” مرحوم ژان پل سارتر فیلسوف فرانسوی است که در ایرانتوسط آقای بیژن فروغانی به زبان شیرین فارسی ترجمه شده و توسط نشر جامی در فروردین 87 به زیور نازیبایی از طبع آراسته شده. گفتم نازیبا چرا که پر از غلط است ،کلی کلمه از جمله ها جا افتاده، خیلی از کلمات اشتباه تایپ شده و کلی ایراد دارد اما ترجمه ای رسا و روان دارد.
سارتر ما را در خانواده میرون ها می برد با مارگریت دختر زیبا، ژوزف نورل کارگر چیره دست و کنت روژه پولدار و… همراه می کند تا خوشبختی را وا کاوی کند به چالش بکشد و تحلیل کند کتاب ما را با چرا هایی مواجه می کند و ذهن را درگیر مفهوم خوشبختی می نماید
کتاب 2700 تومان قیمت دارد اما ظاهرا کم یاب است آن را به دست آورده و بخوانید خوب است.

پی نوشت: خودم هم از بس سیاسی نوشتم و غر زدم و نقل قول کردم خسته شدم کمی باید رنگ و روی نوشتن گاه را عوض می کردم.

اکتبر 6, 2009

پلی از گذشته به امروز ایران

دسته: سیاسی, فرهنگ, متفرقه — جهانگرد @ 11:22 ق.ظ

به نام خدا
namin
خوب است نیم نگاهی به گذشته ها بیاندازیم و بگردیم و ببینیم اطرافمان چه خبر بوده .
21 مهر ماه 86 در نمایشگاه کتاب فرانکفورت آلمان عباس معروفی و مهدی جامی به عنوان خبرنگار با عباس سلیمی نمین صحبت می کنند و در واقع یک مصاحبه جنجالی یا بهتر بگویم نیمه جنجالی سه قسمتی که هم صوت و هم متن آن را خوشبختانه هنوز در اختیار داریم انجام داده اند که بعضی از قسمت های آن به واقع قابل تامل و توجه است
مثلا سلیمی نمین در جایی از قسمت اول این مصاحبه می گوید: “طبیعی است که ملتی که نزدیک به یک سده دیکتاتوری برش حاکم بوده، هر فردی یک رگه‌ها و رسوباتی از اندیشه دیکتاتوری در خودش داشته باشد، چه روشنفکر ما، چه غیر روشنفکر ما، این در مورد همه صدق می‌کند که بخواهد دیگران را به تبعیت از برداشت خودش دعوت بکند و اگر اجابت نکرد دعوتش را، با تمام توان او را مجبور کند که اجابت کند.”
خوب این در سال 86 اعترافی واضح بوده از سوی کسی که به مراکز اصلی قدرت نزدیک است و می بینیم که این روند که او دم از اصلاح آن می زد دروغی بیش نبود بلکه روز به روز قدرت گرفت تا اینکه امروز را تشکیل داد او و قدرت حاکمه ملت را به خاک و خون کشیدند تا به ملت بفهمانند که اینجا پدر سالار است که می گوید باقی باید بشنوند واطاعت کنند “اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم”
در توهمات مالیخولیایی اینان ترجمه فارسی “اولی الامر” حاکم فعلی است.
من تنها این سئوال را دارم که چرا به وهابیان سعودی می تازید که به چه حقی به ملک سعودی اولی الامر می گویید؟ هر آنچه او انجام می دهد را فعل اولی الامر می دانید و چون اولی الامر انجام دهد و لو آنکه خلاف شرع احمدی باشد خطا نخواهد بود.
چرا،تنها بگوئید چرا از دست او کپی کردید ومشابه شیعه آن تفکر را به خورد ملت دادید و شیعه را نیز بد نام کردید؟
چرا،تنها بگوئید چرا به دست طالبان نگاه کردید و هرچه او انجام داد انجام دادید و چون او کشتید؟
ظاهر این است که شما به دست شرق و غرب اسلامی کشور نگاه کردید و آب از لب و لوچه تانراه افتاده و در دل قند آب می کنید.

مارس 31, 2009

پیکاسو چه کاره بود؟

دسته: فرهنگ, متفرقه — جهانگرد @ 6:52 ب.ظ

10049303
بله اثر فوق اثر پابلو پیکاسوی مشهور است به نظر من پیکاسو از کو.ن.کش ترین ادم های روی زمین بوده به اثارش نگاه کنید او بیش از اینها می کشیده

اکتبر 29, 2008

BBC

دسته: اجتماعی, فرهنگ — جهانگرد @ 3:27 ب.ظ
Tags:

به نام خدا
اقای صفار هرندی وزیرفرهنگ وارشاداسلامی در نشست مطبوعاتی خود در 7 ابان با قاطعیت عدم مجوز فعالیت تلویزیون بی بی سی را اعلام داشت .
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت : شبکه بی‌بی‌سی فارسی به دلایلی که قبلا از سوی معاونت مطبوعاتی اعلام شده ،مجوزی برای فعالیت در کشور ندارد.
این در حالی است که شنیده می شود 2 تن از مجریان بخش های خبری داخل کشور که به قول مسئولین در رسانه ملی مشغول به کار بودند برای کار در تلویزیون بی بی سی کشور را ترک نموده اند .

به نظر شما خواننده عزیز ایا همکاری نکردن مقامات در کشور به ضرر ایرانیان است یا به ضرر دولت انگلستان؟یا گردانندگان تلویزیون بی بی سی ؟ایا همکنون به جای انکه کارکنان انگلیسی برای کار به ایران بیایند ایرانیان به انگلستان نرفتند ؟ یا اینکه عدم اجازه به این تلویزیون باعث خدشه در روند کاری ان شد ؟در واقع این عدم همکاری چه دلیلی می تواند داشته باشد؟

رادیو بی بی سی نزدیک به هفتاد سال به زبان فارسی سخن گفته وکار کرده است  حال به نفع این مرز و بوم یا به ضرر ان. به  نظر می رسد ما ایرانیان عادت به خاموش کردن صدای مخالف نموده ایم واین به روند پیشرفت ما ضربه زده وبه دیدن عیبهای احتمالی در کارمان منجرخواهد شد.
علی ای حال ما منتظر این رقابت خواهیم بود رقابتی که با افتتاح شبکه خبری فارسی زبان بی بی سی در میان تمامی شبکه های فارسی زبان دنیا بوجود خواهد امد. من معتقدم بی بی سی یک غول عرصه خبر رسانی است ودر این زمینه گوی رقابت را با پشتوانه تجربه و علم  از همگنان خود خواهد ربود . به هر حال باید منتظر این پدیده  و این در گیری بمانیم .

اکتبر 26, 2008

بازی مسخره

دسته: فرهنگ, هنر — جهانگرد @ 1:50 ب.ظ
Tags:

به نام خدا
چند وقتی است درباره فیلم هایی که تماشا کردم چیزی ننوشته ام می خواهم درمورد فیلمی بنویسم که اخرشه .
جدی می گویم شک دارید بروید وتماشا کنید. فیلم بازی مسخره ساخته میشل هاینکه کارگردان مولف المانی را دیدم. فیلمی تاپ ودرجه یک است (از نظر من)کارگردان دیوانه فیلسوف ماب و روانشناس است . این فیلم نیز مانند فیلم  جالب او یعنی پنهان واقعا جذاب است. پنهان فیلمی است که او با ژولیت بینوش فیلمی کاملا فرانسوی ساخته که ان هم در جای خود قابل تامل است البته من ان را هم دیده ام واز این دوفیلم از این کارگردان به هوش، نبوغ ونواوری وشکوفایی این کارگردان در سال نو اوری وشکوفایی پی بردم( خیلیه ها توجه کنید )
در فیلم بازی های مسخره سه بازیگر سرشناس وقدرتمند سینما بازی می کنند مایکل پیت ،تیم راث و نائومی واتس که هر سه بازی هایی بسیار درخشان از خود به نمایش گذارده اند
فیلمی مازوخیستی و روان شناسانه که بیننده را مسحور می کند با خشونتی که دارد دل بیننده را به درد می اورد وحس انتقام جویی را در انسان بر می انگیزد فیلمی فاجعه بار از روابط انسانی .و تعاریفی جدید از سینما وکار کردهای ان را به دست می دهد.
فیلم درباره خانواده سه نفره متشکل از نائومی واتس مادر خانواده وتیم راث پدر خانواده وپسری تقریبا ده ساله است که به خانه تابستانی وخارج از شهرشان می روند تا به تفریح و ورزش بپردازند انها قصد گلف وقایقرانی وماهیگیری را دارند که اسیر 2 جوان سفید پوش، تحصیل کرده، روانی اما محترم می شوند ودر این منجلاب ودر این مخمصه فریاد رسی ندارند …
در این فیلم کارگردان بیننده را در تعلیقی ازار دهنده و دیوانه کننده و نفرت اور قرار می دهد که انسان کمتر به مانند ان مبتلا می شود وشاید هاینکه می خواهد بگوید که این هنر خارق العاده سینماست که چنین موقعیت وحشتناکی را برای بیننده و دوست دارانش فراهم می کند.
اینترتینمنت ویکلی در مورد ان می نویسد” در امریکایی که مجموعه فیلم هایی چون اره و استراحتگاه که در آنها ترس یعنی تکه تکه کردن بدن قربانیان، دیدن فیلمی چون بازی های مسخره در سینمای چندسالنه تفریحی برای جوانان است. اما در اروپا چنین فیلمی، فیلمی هنری محسوب می شود. نسخه جدید می خواهد هم هنری باشد و هم تجاری و سرگرم کننده. اگر از دیدن فیلم لذت ببرید، در واقع هانکه به شما این پیام را می دهد که شما تا حدی در اتفاقات فیلم سهیم هستید.”

در سراسر فیلم شاهد المان هایی هستیم که نمایانگر روند بازی گونه در این ماجراست از این نشانه ها می توان لباس ورزشی پل وپیتر دو جوان مهاجم به این خانواده ویا اسم شخصیت های کارتونی که این دو هم دیگر را با نام انها خطاب می کنند مثل تام وجری و…نشان می دهد این دو جوان  روان پریش به دنبال قتل نیستند فقط وفقط به دنبال بازی اند که روند بازی انها را به جریانات جنبی هدایت می کند درمورد این فیلم به اینجا مرا جعه کنید تا توضیحات بهتر وکامل تری را در مورد این اثر ارزشمند در یابید.

اکتبر 22, 2008

ازادی خواهان

دسته: اجتماعی, فرهنگ — جهانگرد @ 12:26 ب.ظ
Tags:

به نام خدا
در ضمن بحثها، فکرها وگفتگو ها یی که داشتم و انجام دادم تا هم بی کاری هایم پر شود هم ذهن اشفته واغشته به شبهاتم را سیراب از حقیقت کنم به سرزمین مردمی که دوستشان داشتم هم علاقه مند شدم کسی بودم که جهان محوری را درمقابل وطن پرستی قرار می دادم  ناگفته نماند که همکنون هم جهان محوری را قبول دارم اما امروز وطن را طور دیگری یافتم وبه ایران پر گهر و زر خیزی که به گفته عزیزی “هر ننه قمری برای فرار از محدودیتهای ان به خارج می رود وداد ازادی خواهی ومیهن پرستی سر می دهد” علاقه ای بیش از گذشته پیدا کرده ام .
باری من عقیده ندارم که هر کسی در خارج از ایران زندگی کند شیاد است ودروغکو وبا تکیه بر احساسات این ملت مظلوم برای انها ژست ازادی طلبی می گیرد وقصد فریب دیگران را دارد وتنها نظرش رهانیدن خودش از گرفتاری دراین اب وخاک است ، نه، چه بسیار متخصص ،متفکر وازادی خواه حقیقی ویا دوست ودلداده حقیقی این اب و خاک که در خارج از این مرز ها ی مقدس برای ما ایرانیان زندگی می کنند که من با تمام وجود برای تک تک انها احترام قائلم وهمه رامحترم می شمارم .
اما اما افرادی به نام ازادی خواهی ونجات وطن به دنبال چریدن وتنعم به نعمات زودگذر و چند روز ه این خراب اباد مادیت هستند و بهانه موجه نشان دادن خودشان وخواسته هایشان را همانا ازادی خواهی قرار داده اند واین چنین به مرتبه ازادی وحریت بشر جسارت روا می دارند وازادی را به ریشخند می گیرند .چه بسیار بودند چنین ازادی خواهانی که برای ایران سنگ ازادی ولیبرال دموکراسی را بر سینه زدند تا زمانی که در دامن دموکراسی  اروپا  وامریکا غش کردند سر پا ایستادند وخود وخرشان را از پل گذشته دیدند وبه ریش ملت زیر زیرانه خندیدند وصدای ازادی ودموکراسی شان که غرق در بهره های مادی بیمه های بی کاری و رفاه اجتماعی اروپا بود خاموش گردید .وتنها به تجمعات بی روح وظاهری هر از جند گاهی بسنده کردند .
حق را زیر پا نمی گذارم و شخصیتهایی مثل پرفسور سمیعی وامثال او- که خدا بر تعدادشان بیافزاید -را که تخصص شان را که حاصل غرب نشینی شان بود برای ایران وایرانی در طبق اخلاص گذارده اند وتقدیم نمودند عاشقانه دوست می دارم اما غرض این است که هر کس وناکسی را که دم از ازادی رفاه ودموکراسی ومیهن پرستی زد را نباید به سادگی پذیرفت و او را نیز دوست پنداشت چرا که ازا دی خواه ومیهن پرست کالای نو ظور عصر ما نیست ازادی خواه ومیهن پرست مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر است – روحش شاد باشد- امیر کبیری که ویرانه های اکادمی پیشرفته ان روزش که برای اعتلای ایران و ایرانی بر پا کرده بود اکنون در ناصر خسروی تهران خاک می خورد همو بود که رگ مبارکش را بریدند وخون پاکش را بر زمین ریختند ان فرهیخته ای که در وجودش در اندیشه اش در تفکر واراده اش در اهداف مقدسش حداقل امروز شکی نیست واحدی یارای مبارزه با ان تفکر دوست داشتنی و وطن پرستانه را ندارد. بله روشنفکر ازادی طلب کسی است که برای هدفش سر وجان می دهد ان هم با طیب خاطر و کمال اطمینان .
گفتم هنوز هم به جهان محوری ایمان دارم امام الشهدا وسید انان ابا عبدالله  برای حرمت بشریت برای حریت بشر از یوغ بندگی نفس و زندگی نکبت  بار زیر تیغ رفت همینطور در اروپا افرادی مثل بابی ساندز وگاریبالدی وغیره را تاریخ به ثبت رسانده و به خود دیده در افریقا نیز مانند نلسون ماندلای بزرگ را که هنوز با تلاش وستیزش علیه اپار تاید جنگید زنده نگه داشته است وتا همیشه این فعالان بشری زنده خواهند بود چرا که اثری زنده و پویا به یادگار نهاده اند .

نکته ای که اینجا جلب نظر می کند مسئله شناخت است وان هم شناختن سهره از نا سهره که خود این شناخت هنری است که تا اخرین لحظه عمر ان را هنر جویی باید .وجالب اینجاست که افراد ناسهره که همان وطن فروشانی هستند که نقاب وطن پرستی بر چهره می زنند تنها خودشان با معیار وجدان واندیشه ای سالم قادر به  شناخت خودشان هستند وجز این کسی توان شناساندن انها به خودشان را ندارند چرا که درد انان دردی بس مرموز و مخفی است .

اکتبر 3, 2008

اول مهر البته با تاخیر

دسته: اجتماعی, فرهنگ — جهانگرد @ 12:12 ب.ظ
Tags:

به نام خدا
دوباره اول مهر شد ومدارس مملو از بچه های مردم، اما من در این روز بیشتر حواسم پرت بچه های کلاس اول یا همون شکوفه ها می شود و کمتر باقی را می بینم چرا که همه ی سختی یا نا ملایمتی این روز ها بر دوش این غنچه های باغ زندگی است .
هنوز در این مرز وبوم بچه ها با استرس، سختی وتنفر به مدرسه می روند شاید بگوئید من دارم سیاه نمایی می کنم اما من ومادرم- که من تحت تربیت او وبا نگرش او به مدرسه رفتم- هردو با هم به این حقیقت معتقدیم که در این جا با بچه ها به شکل نا جوانمردانه ای بدر فتاری می شود وبچه ها ورودی تلخ وزشت به درون جامعه بزرگتر دارند هنوز در ایران تنبیه وکتک هست هرچقدر هم ضعیف وکمرنگ شده باشد .اما هنوز معلم گوش بچه اول دبستان را می کشد پسر خاله ای دارم به اسم محمد وقتی از او پرسیدم معلمتان خوب است یا نه ؟
جواب داد: بد نیست…
گفتم: چرا بد نیست؟
گفت :اخه منو زد
گفتم :چطوری؟!
گفت :این جوری پیشونیم رو هل داد به عقب گویا با سه انگشت میانی پیشانی بچه را هل داده
در پاسخ به اینکه چرا این طوری کرد گفت:اخه مشقم رو بد نوشتم .
توجه کردید در اینجا هنوز مقابله فیزیکی هرچند کمرنگ ودوستانه وجود دارد واین در ذهن بچه تازه وارد بد جوری خصمانه جلوه گر می شود من هم خودم قربانی این مسئله بودم وزجر مدرسه وامتحان وتنبیه را دیدم معلم کلاس اول که بعد از دیکته وتصحیح ان با خط کش فلزی وسنگین به کف دست بچه ها می زد وانها را تنبیه می کرد ومن را هم بی نصیب نگذارد، الان از این معلم که معلمی ومدرسه وتحصیل را که بهترین کار ها هستند در دیدگان من تیره ساخت احساس تنفر می کنم  درست است من هنوز با کتاب وتحصیل در ارتباط هستم اما نباید مثل الانم باشم وان روزها را در این روز ها بی تاثیر نمی دانمچرا که من الان باید خیلی بیش از این حرفها باشم  همین مطلب را مادرم با ان دست به گریبان بوده بلکه شدید تر از مورد من بوده است  او که در زمان شاه به مدرسه رفته – اواخر دهه چهل شمسی در تهران – در ان زمان اصلا وابدا  قضیه زشتی وممنوعیت تنبیه مطرح نبوده بلکه شاید وظیفه معلم هم بوده که به تنبیه وتربیت بچه های معصوم وبی پناه بپردازد مادرم چنان تاثیر بدی از ان روزها گرفته که به قول خودش روز اول مهر غم دنیا به سراغش می اید و معذب می شود و همیشه به یاد روزهای اول خودش می افتد .
بله اهای معلم بد حقیقتی است که در ایران از قدیم و روزهای قبل از من تا ان روز که نوبت من شد وحتی تا امروز کش امده وفکر نکنم با این نظام اموزشی که معلم در ان ناراضی است ومحتاج نان شب بشود این مطلب را اصلاح کرد وتا مدتهای زیادی با این مسئله زشت و زننده دست به گریبانیم .
یکی از اقوام ما  در سوئد زندگی می کند می گفت: در مهد کودک که بچه را از 4 سالگی به انجا می سپارند تا مدرسه ودانشگاه در کانال تربیتی جامعه قرار می گیرد یعنی بچه دوسه سال زودتر از بچه های ما از خانواده سوا و در دامان جامعه قرار می گیرد درهر حال به والدین ومربیان می اموزند که تنبیه بدنی در هر حدی ممنوع است واگر بچه کار خیلی ناشایستی کرد باید دو طرف صورت بچه را بگیرید  وصورتتان را نزدیک صورتش بیاورید وبا صدای بلند تر ازحد معمول با او صحبت کنید وزشتی کارش را بگوئید واورا نسبت به کارش این گونه تنبیه کنید . شما را به خدا تفاوت یک مملکت پیشرفته اروپایی را با ایران خودمان ببنید تا کجاست، ما در این جا برای کرامت انسانی یک انسان کوچک که تازه وارد جامعه بزرگتری نسبت به خانواده شده چه راهکاری داریم واقعا اینها باید در وجود ما تاثیر گذار باشد انچنان که به فکر درمان وحل این مشکل باشیم،یا هنوز هم می توانیم به همان عملکرد های گذشته وپوسیده خودمان بسنده کنیم وجلو برویم ایا به قول قران کریم وقت ان نرسیده که بیدار شویم …؟!!!

سپتامبر 17, 2008

سونات پاییزی همکاری2 برگمان

دسته: فرهنگ, فیلم — جهانگرد @ 10:53 ق.ظ
Tags:

به نام خدا
فیلم سونات پاییزی فیلمی در باره عشق ونفرت فیلمی درباره زندگی مدرن وجدید، نمونه ای از زندگی امروزی وتقابل ان با زندگی صحیح وحقیقی، فیلمی ستودنی مانند کارگردان وبازیگرانش.
فکر می کنم ادای احترامی به اینگرید کبیر بوده باشد ونیز به تصویر کشیدن گونار بیورنستراند درسکانسی کوتاهی در قطارنشانگر ابراز علاقه اینگمار بزرگ به او  می باشد .

خواستم به قولم وفا کرده باشم وانچه از فیلم وکتاب می خوانم و تماشا می کنم به معرض نمایش برای دیگران قرارداده باشم البته اسم وادرس وتوضیحات خودم در رابطه با ان اثر را به نمایش می گذارم تا شاید راهنمایی برای دیگران باشد .
فیلم مزبور ساخته اینگمار برگمان خداوندگار سینمای سوئد در سال 1978 می باشد که با بازی اینگرید برگمان،لیو اولمان ، گونار بیورنستراند و هالوربیورک می باشد که در مورد داستان ان در بالا صحبت کردم  و نمی خواهم چیزی از محتوا را بیش از این بیان کنم و من نقد و کالبد شکافی فیلم را هم نمی دانم و در توانم هم نیست لذا چیزی که برای من اهمیت داشته ودارد این است که فیلم ساخته برگمان است و من قبلا فیلمنامه ان را خوانده بودم و ندیده عاشق دیدنش بودم تا اینکه پا داد و دنیا براین منوال گردید که دیدن فیلم نصیب من شد که بسیار خوشحالم که انچه را که انتظارش راداشتم دیدم .
من یکی از دوستداران کشور های اسکاندیناوی مخصوصا بزرگترین ان یعنی سوئد هستم و به این کار گردان هم بیش از بیش علاقه مندم و فیلم های اورا برای خودم -فارغ از صحیح وغلط – در رده فیلمهای خاص وهنری دسته بندی کرده ام و از دیدن انها لذت می برم ممکن است کسی فیلم را تماشا کند و بگوید این حرفها چه فایده ای داشت این فیلم کسالت بار که اکثر صحنه ها در یک اپارتمان نسبتا بزرگ می گذرد چه مفهومی می تواند داشته باشد ؟ اما باید با نگاه برگمان همراه شوی تا بتوانی از فیلمش لذت ببری واین فیلم تنها فیلم برگمان با هموطن سوئدی اش اینگرید برگمان بزرگ در سالهای کهولت  و بیماری اوست چرا که وی در زمان بازی فیلم مبتلا به سرطان سینه بود و به نظرم کلوز اپ های طولانی از او به معنای ثبت ابدی این بانوی سینماست. من به شخصه از این اثر لذت بردم به دوستداران سینمای خاص اروپایی و دوستداران اینگرید برگمان و علاقه مندان اینگمار برگمان توصیه می کنم اگر تاکنون این فیلم را ندیده ای برای تماشایش عجله کنید بی ضرر ومعرکه است .

سپتامبر 13, 2008

دنیای گوردر در دنیای سوفی

دسته: فرهنگ, فلسفی, کتاب — جهانگرد @ 8:40 ب.ظ
Tags: ,

به نام خدا
دوست عزیزی بیان کرده بود که بیاییم در مورد فیلم وکتاب جدیدی که مطالعه می کنیم یا به تماشایش می نشینیم مطلبی بنویسیم وچند خطی درباره اش توضیح دهیم تا دیگران هم بتوانند در مورد ان اطلاعات بدست اورند وان را تماشا یا مطالعه کنند. بیاییم به این شیوه علاقه مندیهایمان را باهم تقسیم کنیم. این فکری زیبا وکار ساز است برای بالا بردن اطلاعات وبه روز بودن انها…
من هم به گفته وتوصیه ی این عزیز احترام می گذارم وان را انجام می دهم تا بتوانم خودم اولین نفری باشم که عملا به این توصیه عمل کرده باشم
خوب انچه می خواهم بیان کنم در مورد نویسنده وفیلسوف نروژی جناب” یوستین گوردر کبیر” است او متولد 1952 نروژ است وسالها در برگن نروژ فلسفه تدریس کرده  همو که مرموزانه 3000 سال را در 600 صفحه می گنجاند همو که برای همه فهم شدن فلسفه استین بالا می زند ودر این راه اولین نفری است که اقدام عملی می کند وبه نوشتن یک دنیای ساده وهمه فهم مشغول می شود در همین دنیا سوفی  وهیلده  دو دختر 15 ساله را دستمایه قرار می دهد تا البرتو کناکس فیلسوف انها را همراه با پدر هیلده از بیروت با فلسفه وساز وکار اندیشه وتاریخ اندیشه های فلسفی اشنا کند  ونام این دنیا که دریچه ای به سوی اگاهی وجستجودر کائنات است را دنیای سوفی نامیده است. این کتاب اولین بار در 1991 در کشورش چاپ شد ناگفته نماند که مباحث پیچیده فلسفه غرب را بی انکه مبتذل وبی ارزش شود با زبانی ساده شیوا وهمه فهم بیان و تشریح می کند وجالب اینجاست که دنیای سوفی یک رمان است، رمانی خوداموز، بسیط و روان در باره هستی وجهان وشاید علت محبوبیت جهانی ان همین بعد ان باشد.
من چاپ دهم را که زمستان 86 چاپ شده را دارم ومطالعه کرده ام همین که تصویرش را برای دوستان گذارده ام

این کتاب را “حسن کامشاد”از نسخه انگلیسی چاپ 1995 از انگلیسی به فارسی برگردانده ونباید ترجمه روان وخوش رنگ ولعاب اقای کامشاد را در شیوایی ورسایی این کتاب نادیده بگیریم که من شخصا از این ترجمه لذت بردم واز کتاب توشه ها برچیدم مطالعه ان را به همه دوستان توصیه می کنم.

برگه‌ی بعد »

وب‌نوشت در وردپرس.کام.