جهانگرد

نوامبر 24, 2009

کردان به جایگاهش رسید.

دسته: تصویر, سیاسی, مناسبت — جهانگرد @ 4:37 ب.ظ

به نام خدا

دکتر! عوضعلی کردان از دنیا رفت.
خانم توحید لو نوشتند و خوب هم فرمودند،اما امام امیر المومنین فرمود:” الدهر یومان یوم لک و یوم علیک و…”
روزگار دو روز است روزی به کام تو ،روز دیگر به ضرر تو و…
خوب این روز برای همه مان می رسد. اینکه کردان از دنیا رفت برای من شادی که نداشت هیچ، غم هم داشت. چرا که شاهد محاکمه کردان نبودیم و نشد که ببینیم آن روز را.

اما به هرحال کردان به ابدیت پیوست و به محکمه عادلانه الهی که روزی همه در آنجاحضور می یابیم و پاسخگو خواهیم بود.

علی علیه السلام فرمود: طوری زندگی کن که وقتی مردی بر تو بگریند و در زندگانی ات مردم نسبت به مجالست با تو مشتاق باشند.
خوب ما نسبت به دکترِ! مرحوم هم شوق مجالست با او را دیدیم! و هم گریه را. و در آنچه که کردان کرد برای ما و برخی از نمایندگان شکی نیست لذا اشکی هم از چشممان برای او نمی چکد.

بله کسی خوشحال نشدکه انسانی گرچه مجرم فوت کرده اما اشکی هم بر دیدگان جاری نشد. فرزانه ای هم از دست نرفت. کاشف و خادمِ و خوش نامی را از دست ندادیم،که بی تاب شویم. اینها درس های مرگ دکتر معروفِ عصر ما بود،که عبارت “کردانیزه “را در دیکشنری های دنیا وارد نمود و شاید گینس هم به فکر ترتیب جایگاهی برای او باشد. البته در رده های آلکاپون .  

بله او رفت اما در کمال ناباوری و بطور ناگهانی و کمی هم مرموز. شاید تاریخ بعد که آب از آسیاب افتاد لب به رمزگشایی بگشاید شاید!البته اگر سر و رازی درمیان باشد.

او رفت و آیة الله مهدوی کنی را برای نماز گذاردن بر جسدش آوردند. او نماز گذارد. کاش می دانستم فرازی از عبارات موجود در نماز میت را ایشان برای او گفته یا خیر؟! خیلی برایم جالب است که چطور بر او نماز گذارد آنجا که باید بگوید:
“…اللهم انا لا نعلم منه الا خیراً…” خدایا ما جماعت حاضر برای تدفین این میت از او هیچ بدی که ندیدیم بماند،ما جز خوبی هم از او سراغ نداریم؟!!!!!!!!!
شاید وقتی شد و زمانه مرا به محضر این آیة الله کهن سال رسانید. اگر شد و یادم بود این قضیه را خواهم پرسید که ای پیر، چه گفتی؟

به هر حال دست او از دنیا کوتاه است و دیگر وقت جبران برای او سوخته و از بین رفته او الان برای من قابل ترحم شده لذا اکنون خالصانه از خداوند عالم برای وی طلب آمرزش و مغفرت می نمایم.
برای او و برای خودم و امید دارم روحش در آرامش و بخشش الهی بیاساید. او رفت و ما هم به دنبالش روانیم و از آینده پس از مرگ نا آگاه.

و جا دارد این ضایعه را به کسانی که زمینه را برای انسان هایی مانند کردان طوری حاصلخیز می کنند که امروز ما دربارۀ عملکرد آن مرحوم چنین و چنان بگوییم تسلیت بگویم.
کسانی مثل رئیس منتصبِ دولتِ مُحددِ “دهم”دولتی که برای برپایی اش خون ها ریخته آبرو ها برده شد تا جان بگیرد همان دولتی که برای وزارت و قائم مقامی و مشاورت های مرحوم دکتر! چه ها که نکرد. شایدبی ربط نباشد اگر بگویم که رئیس این دولت در اعمال آن مرحوم سهمی محفوظ داشته باشد. همو که مرگ او را هم مقدس و شهادت گونه جلوه می دهد البته با “بی سوادی همیشگی” و نالایقی مثال زدنی اش که بهتر است خودتان مشاهده کنید

اکتبر 30, 2009

بازی وبلاگی قدیمی

دسته: تصویر, متفرقه — جهانگرد @ 12:07 ب.ظ

به نام خدا
Image000
به تاریخ 88/11/9در همین وبلاگ بازی وبلاگی را پیشنهاد کرده بودم که بعضی از دوستان به آن لبیک گفته بودند. امروز که جمعه باشد اوضاع به هم ریخت یعنی اوضاع بهتر شد و این به هم ریختگی مثبت بود نه منفی.

قضیه از این قرار بود که من در آن تاریخ این ایده به ذهنم آمد که هر کسی بیاید و مکانی را که از آنجا می نویسد به تصویر بکشد تا همه بدانند وبلاگ فلان و وبلاگ بهمان از کجا آپ می شود دوستانی شرکت کردند که از آن جمله وبلاگ دوست عزیز ماللصین از چین و ماچین بود که به این بازی پیوست.
اما امروز که جمعه 88/8/9 همچنین ولادت امام رضا علیه السلام هم هست (بنا به قول معظم مراجع تقلید به غیر از رهبرکه عید فطر را یک تنه جلو انداخت) به لطف دوست عزیزی صاحب میزی شدم که از او کمال تشکر را دارم. (البته اگر این صفحه را ببیند)
به همین خاطر جای نوشتن من از آن اتاق به این اتاق آمد اتاق قبلی دقیقا مقابل همین اتاق است که می بینید و این پنجره هم پشت سر من واقع می شود که به کوچه دید دارد.
در تصویر میز قبلی را هم زیر این میز می توانید مشاهده کنید همچنین این پارچه زرد رنگ را که یادگار عزیزی است در زمان خاموشی لپ تاب روی آن می اندازم تا خاک نخورد که تمام زندگی من این است و بس.
عکس سر چالز چارلی چاپلین هم از قبل این جا بر دیوار بوده گرچه شخصا به آن مرحوم ارادت دارم و او را دوست می دارم.
اما آن تاریخ که به بازی دعوت نموده بودم برایم کامنت هایی آمده بودکه خیلی محبت نموده بودند. عزیزی خواسته بود خود نویسنده را ببیند. عرض کنم قصد از دست دادن همین مقدار مخاطب را ندارم. دوست دیگری فرموده بود معلومه چاق هستی که راحت روی زمین می نشینی. باید عرض کنم من قدی در حدود 160 تا 170 (دقیق نمی دانم) دارم با 51 کیلو گرم وزن پس آن کپل کذایی کامفتبل را در بساط نداشته و ندارم و یکی از علل دگردیسی از آن میز به این میز همین بوده .
خوب دو مرتبه از همه عزیزان دعوت می کنم بسم الله عکس نوشتنگاه مجازی-حقیقی یا حقیقی-مجازی تان را آپ نمایید. می توانید به راحتی طوری عکس بگیرید که مطلبی لو نرود و فکر کنم این کار ،کار سختی نباشد در ضمن خوب هرکس در این بازی شرکت کرد (البته شرکت در این بازی گرچه مجدداً مثل خود من باشد اگر سود نداشته باشد ضرر هم ندارد) یک کامنت هم بگذارد تا دایرة المعارفی یک جا از محل نوشتن دوستان جمع آوری شود. بعضی از دوستان عقیده داشتند از روی محل نوشتن می شود به بعضی از زوایای شخصیتی
نویسنده با توجه به نوشته هایش هم پی برد. خوب هرکه علاقه دارد شرکت کند مرا هم خبر کند من دعوت عمومی می نمایم و ابداً کسی را نام نمی برم تا دوستان را به زحمت نیانداخته باشم. Image001
لازم به ذکر است که تصویر دوم متعلق به پشت میز است البته با کمی ا ین طرف آن طرف وپنجره همین اتاق است که به کوچه مشرف است وخواستم حفاظ بیش از 60 ساله اش را بر ای دوستان به نمایش بگذارم چرا که در کامنت های قبلی بعضی موفق شده بودن قدمت منزل ما را حدس بزنند که باید بگویم کاملا درست است واین هم سندش.

اکتبر 29, 2009

آبنبات قیچی

دسته: تصویر, متفرقه — جهانگرد @ 10:48 ق.ظ

به نام خدا

Image001
آب نبات قیچی یکی از خوراکی هایی است که معمایی با خود همراه دارد و آن این که چرا آن را آبنبات قیچی می نامند؟
ظریفی گفت :
چون در زمان ساختن آن را با قیچی مبرند آن را آب نبات قیچی می گویند.

اکتبر 20, 2009

باز هم سیاسی شد!

دسته: تصویر, سیاسی, مناسبت — جهانگرد @ 11:05 ق.ظ

به نام خدا
40054_121
زمانی كه صفار هرندی از تلاش موسوی برای پایان فضاحت‌های موجود سخن می‌گفت، یكی از حامیان لنگه‌ كفشی را به سوی جایگاه برنامه پرت كرد كه در بین راه بر سر دانشجویان دختر بسیجی فرود آمد. البته صفار نیز درواكنش به این حركت در حالی كه لبخند به لب داشت؛ گفت: “لطف كنید و علامت مدنیت را به سوی ما پرت نكنید.”

یک سئوال:azeidi
چرا وقتی منتظر الزيدي خبرنگار شبكه البغداديه یا العراقیه (تردید از نگارنده است) در عراق بوش را با لنگه کفش پذیرایی کرد در دل آقایان قندی آب شد که مدتها شیرینی اش در راهپیمایی ها و مدارس و… ماندگار شده بود. ایمان خان مرآتی در مدارس مسابقه لنگه کفش پرانی برای بچه های معصوم این آب و خاک ترتیب داده بود و این عمل قبیح وبی ادبانه را در روح و جان آنها نهادینه می کرد، اما حالا وزیر سابق سردار سرتیپ کنونی آن را نشانه عدم مدنیت _لابد نشانه بربریت_ می داند؟
آیا امرو معیار ها عوض شده؟

اکتبر 17, 2009

بی کاری!

دسته: اجتماعی, تصویر, متفرقه — جهانگرد @ 10:17 ق.ظ

به نام خدا
Image000
آیا حقیقتا در ایران بی کاری است؟
آیا در ایران تولید جایگاهی ندارد؟
آیا جوانان ایرانی نمی توانند؟
آیا من در حال سیاه نمایی ام؟
آیا من در حال عکاسی ام؟

پی نوشت:
در25 مهر ماه 88 یا 17 اکتبر 2009 ساعت1:35 در مرکز تهران کوچه ای فرعی یا بهتر بگویم از پنجره خارجی خانه مان گرفتم

آگوست 6, 2009

تقریبا بدون شرح

دسته: تصویر, سیاسی, مناسبت — جهانگرد @ 3:32 ب.ظ

به نام خدا

461852_orig

یک مار در گوشه حسینیه چنبره زده

ژانویه 29, 2009

بازی وبلاگی

دسته: تصویر, متفرقه — جهانگرد @ 10:04 ق.ظ

به نام خدا
بلاگ برای تو  یک دعوت عمومی برای یک بازی وبلاگی زیبا گذاشته ایده جالبی است. که او هم از دیگری گرفته وخلاصه به ما رسید با این عنوان که از کجا می نویسید. من هم علاقه مندم به اطلاع برسانم من بصورت وحدت میان سنت ومدرنیته از روی زمین با یک لپ تاپ acer در اتاقی از خانه قدیمی مان از مرکز تهران منطقه امام حسین علیه سلام یا به قول قدیمی ها فوزیه برای خوانندگان و دوستان خود درد دل می کنم و نوشته های ان عزیزان را با جان و دل می خوانم واین لحظات زندگی را بهترین لحظه ها می دانم این نقطه که می بینید اتاق مهمان خانه ما ست (البته به اصطلاح والا ما از اینم قرتی بازی ها در این خانه درویشی قدیمی نداریم) این هم کیف لپ تاپ من ان هم حشره کش ان هم در ورودی اتاق و…توی عکس هر سئوالی دارید در خدمتم .در ضمن علاقه مندم یا (حس فضولی ام گل کرده) تا ببینم دوستان از کجا می نویسند.

image0001

دسامبر 14, 2008

دسته: تصویر — جهانگرد @ 6:16 ب.ظ
Tags:

image0001

به نام خدا

سلام به تصویری از یک کوچه ارام در یک روز پاییزی نگاه کنید.

وبلاگ روی وردپرس.کام.