جهانگرد

نوامبر 10, 2009

ترکیب مرکبات

دسته: اجتماعی, فلسفی — جهانگرد @ 11:38 ق.ظ

به نام خدا
دو گروه مرا به تعجب وا داشته اند :
اول این آب میوه فروشی ها (البته بعضی هاشون) که بر می دارند توی به اصطلاح منوی مغازه می نویسند آب هویج، شیر هویج، شیر هویج بستنی، یا مثلاً می نویسند شیر موز، شیر نارگیل، شیر پسته، شیر خرما، شیر…
دوم پدر مادرانی که عموماً مذهبی هستند و در نام گذاری بچه ها شون سعی دارند غلظت مذهبی را به کار گیرند
مثلاً (باور کنید این را که تعریف می کنم همین دیروز از زبان چنین پدرِ شاید بشود گفت افراطی شنیدم) پدر مزبور نام پسرش را محمد علی گذاشته بود و به من نشان می داد و خودش گفت نام خواهر این محمد علی را چیزی گذاشتم که هیچکس نگذاشته من هم سریع گرفتم قضیه از چه قراره با اشتیاق پرسیدم: چی گذاشتید؟ (بابرقی شیطانی در نگاه و گوشی که تیز شده برای شنیدن نام و ذهنی که برای ثبت لحظه به لحظه مکالمه متمرکز شده بود)
جواب شنیدم: فاطمه زینب
باور کنید ماتم برد. اما سریع خودم را جمع و جور کردم و گفتم زنده باشد ان شاء الله.

اما یک سئوال :
آیا بهتر نیست به جای صحنه آرایی های جالب نظر، به بالا بردن کیفیت فکر کنیم ؟!!!!!!!!

اکتبر 17, 2009

بی کاری!

دسته: اجتماعی, تصویر, متفرقه — جهانگرد @ 10:17 ق.ظ

به نام خدا
Image000
آیا حقیقتا در ایران بی کاری است؟
آیا در ایران تولید جایگاهی ندارد؟
آیا جوانان ایرانی نمی توانند؟
آیا من در حال سیاه نمایی ام؟
آیا من در حال عکاسی ام؟

پی نوشت:
در25 مهر ماه 88 یا 17 اکتبر 2009 ساعت1:35 در مرکز تهران کوچه ای فرعی یا بهتر بگویم از پنجره خارجی خانه مان گرفتم

سپتامبر 19, 2009

روز قدس آتشین در تهران

دسته: اجتماعی, سیاسی, مناسبت — جهانگرد @ 7:57 ق.ظ

به نام خدا
از تهران قلب ایران با شما عزیزان هستم مردم ما به رسم هر ساله ننگ ترین جنایاتی را که خودکامه گان علیه بشریت روا می دارند محکوم نمودند و شجاعانه در خیابان های پایتخت تجمع کردند و به ابراز نفرت از ظلم ، ستم ، استبداد و استکبار پرداختند.
من معتقدم همه کسانی که پا به خیابان گذاردند به ابراز انزجار نسبت به هر نوع ظلمی علیه بشریت معتقد بوده و هستند اسرائیل و هر ظالم دیگری را در هر گوشه از جهان پهناور محکوم می دانسته و می دانند.470760_orig
اما نباید فراموش می شد که اسرائیل یکی از ظالمان است که به تمامیت خواهی و میلیتاریسم دست یازیده و خون ریزی می کند. در جهان کنونی حکومتهای مختلفی را با خلق و خوی اسرائیل می توان سراغ گرفت که رهرو راه پر خطر و لغزنده اسرائیل هستند اما آن درجه از منفوریت را در زبان ها هنوز نیافته اند و دور نیست آن زمان که بر علیه این نوع از حکومت ها که به هر عنوان به مردم بی پناه و بی گناه و مظلوم ظلم روا می دارند جنبش های مردمی و خیزنده به حق خواهی اقدام خواهند نمود.
در تهران به سمت دانشگاه تهران که روزگاری مرحوم آیة الله طالقانی (ره) خطبه جمعه می خواند حرکت کردم برای محکومیت انواع ظلم در عصر فیس بوک و یوتوب، نزدیک دانشگاه تجمع سبزها را دیدم بی درنگ به آنها پیوستم و با آنها هم نوا شدم و شعار هایی دادیم در آن لحظه احساس حق طلبی ملتی را که راه به جایی ندارند احساس نمودم حقیقتا تلخ بود و از سویی دیگر فکر می کنم همین که توانستیم خشم انقلابی ملتی را به گوش حاکمان برسانیم بر زیبایی این حرکت دلالت می نمود. 470762_orig
در این روز کسانی مثل شیخ شجاع و مردمی شیخ مهدی کروبی صریح اللهجه ،آیةالله هاشمی رفسنجانی با آن مواضعی که از تریبون جمعه اواخر تیر ماه گذشته شاهدش بودیم و سید دوست داشتنی خاتمی عزیز که تیری در چشمان بعضی از تنگ نظران است شرکت نمودند که تصاویر خود گویای حضور سبز این بزرگواران بود اما آنچه جای تعجب دارد آنچه بهت آور است نبود و یا در حاشیه ماندن میر حسین عزیز و گرامی است که نبودنش را قوت می بخشد که اگر نبوده لابد در حبس خانگی گرفتارش کرده اند اگر بوده اجازه حضور در میان مردم را به او نداده اند نمی خواهم موضع بگیرم و بودن یا نبودن او را تائید یا تکذیب کنم اما این فضای نا مفهوم و پیچیده این گمان را پیش می آورد که نکند خدایی نخواسته حاکمیت دست به اشتباهی بزند که مانند بسیاری دیگر از اشتباهاتش غیر قابل جبران باشد؟!
باری هرچه بود روز قدسی متفاوت وظلم ستیز به معنای واقعی کلمه را شاهد بودیم و ان شاء الله ظلم جهانی و ابر قدرتهای پوشالی و صدام ها و شارون ها هیتلرها و پینوشه ها را در موزه های ظالمان و دیکتاتور ها در تاریخ جهان مشاهده خواهیم نمود. و بر پیکره آنان نماز میت اقامه خواهیم نمود و یاد آنها را برای یادآوری نتیجه ظلم بر ملتهای مظلوم و توده های ستم دیده در موزه ها زنده نگه می داریم و هر ساله همین روز را با آرامشی وصف ناشدنی به جشن ختم ظلم و تمام شدن استبداد در جهان تبدیل می کنیم و تجمع می کنیم و با470788_orig طمانینه جنایات آنها را محکوم می کنیم.
مگر مردم اروپا سالگرد اشغال کشور های مختلف را که در آتش حماقت هیتلر این زنگی وحشی سوختند گرامی نمی دارند؟ بله آنها آن روز را جمع می شوند تا بر قربانیان جنایات او ادای احترام کنند و نام ننگ او و سر انجام شور بختانه و حقارت وصف ناشدنی او را برای همه سیاستمداران به عنوان درس عبرت نصب العین قرار دهند.
و الحق که اروپا مخصوصا آلمان در یک فضای مردم سالارانه با نگاه های تیز بین قلم به دستان و روزنامه نگاران متعهد به مردم و حقوق آنها روزگار می گذراند و اگر خبط و خطایی از احدی از کوچکترین افراد حکومت سر زند او را رسوای خاص و عام می کنند و او را مجبور به پوزش خواهی و در نهایت مجبور به استعفا می کنند.
چطور می شود ملتی و حکومتی نسخه پیچی برای برادران فلسطینی بنماید که بیایید سر نوشت مردم فلسطین را به خودشان واگذار کنید حال آنکه خود هنوز اندر خم یک کوچه است! حقوق را نمی پردازد و مردم را برای استیفای حق مسلم شان به خیابان می کشاند با باتوم پاسخ شان را می دهد به زندان می برد و تجاوز کارانه لکه ننگی را که به خیال خامش خطور می کند ناجوانمردانه بر دامن آنان می نهد و در آخر همه چیز را منکر می شود !7321_130386876138_567726138_2604354_2690470_n
الحمد لله احمدی نژاد این آلت دست دروغین در صحبتهای امروز کشته شدن افرادی را پس از انتخابات قبول نمود و از این ماجرا به زعم خودش عذر خواست کسی هم نبود بپرسد جناب رئیس جمهور چرا این افراد بعد از انتخابات کشته شدند؟ باشد حرف شما متین این بیچارگان را “بی بی سی” و “وی او ای” فریفته بود که به خیابان بیایند و تجمع کنند و علیه تو شعار دهند آیا طبق قانون اساسی که تو و حاکمیت خود را پایبند آن می دانید سر نوشت و پاسخ شان گلوله بود؟! از این گذشته آقای احمدی نژاد آیا تو نبودی که در امریکا به جهانیان اعلام داشتی در ایران آزادی مطلق وجود دارد؟!
خوب ما معنی آزادی مطلق را هم شنیدیم و فهمیدیم. در ایران بین حاکمیت که مغالطه را خوب می داند و سفسطه گری را پیشه خود گردانیده مرسوم بوده و هست که هر گاه نامی از آزادی به میان می آید سریعا آن را به لا ابالی گری ،ولنگاری جنسی، برهنگی مفرط تفسیر می نمایند و چون یک طرفه به قاضی می روند راضی بر می گردند و می گویند عده ای قلیل از اراذل و اوباش خواستار این چنین مسائل در بیضة الاسلام ایران اسلامی هستند یا صاحب الزمان ما جان فلان و بهمان مان را در این راه…
اما باید محکم و با صلابت به این عزیزان بیان داشت که خیر، ما دست شما را خوانده ایم ما این چنین آزادی نمی خواهیم ما بنا بر اصل 27 قانون اساسی که باز خود شما برای ما نوشتید از شما می خواهیم که اجازه بدهید وقتی پدران و مادرانی که جوانان شان احساس می کنند رای شان را به یغما برده و فردا قصد تاراج منابع شان را دارید بیرون می آیند نگران عدم باز گشت عزیز شان به خانه نباشند.
ما پا را عقب تر می نهیم و می گوییم آزادی را حداقل تا آنجا رعایت کنید که هنگامی عزیزی از خانواده ای را باز داشت کردید -که البته این خود پاسداشت آزادی به نظر می رسد! – با فرزند مورد تجاوز قرار گرفته مواجه نشوند.
باز عقب تر می رویم و می گوییم جناب احمدی نژاد ای مظهر حقیقت اگر در ایران آزادی مطلق است اگر مورد تجاوز قرار دادید اگر کسی را که معترض بود در زندان کشتید جنازه اش را تحویل والدین اش دهید و آنها را برای سوگواری در فشار و تهدید قرار ندهید ای حرام لقمه ها کجای اینها آزادی مطلق است این ها تهمت به آزادی است تا چه رسد به مطلق بودنش!
اما امروز در میدان هفتم تیر و حوالی آن شعله خشم و امید ملت افروخته شد و دو اتومبیل پلیس را سوزاند این شعله را به راحتی نتوان خاموش کرد و امید پیروزی در دلهای ایرانیان روشن شده است در انتها به عاقبت صدام اشاره ای می کنم که خالی از لطف نیست
زمانی که نیروهای آزاد سازی عراق به آن سرزمین حمله کردند که رهبری این نیروها را آمریکا و انگلستان بر عهده داشتند هر روز شهری از شهر های این کشور سقوط می کرد بغداد تحت محاصره واقع شد رسانه ها اعلام کردند که صدام 120 هزار نیروی مسلح دارد که حفاظت و مقابله با نیروهای اشغالگر را بر عهده دارند بعد از ظهری بود و چرت مرا فرا گرفت به خواب رفتم ناگهان از شبکه خبر همین جمهوری اسلامی بیان شد که بغداد با وجود این مقدار نیروی نظامی و مسلح سقوط کرد و صدام نا پدید شد. فاعتبروا یا اولی الابصار.

سپتامبر 17, 2009

روز قدس روز مبارزه با ظلم

دسته: اجتماعی, سیاسی, مناسبت — جهانگرد @ 11:15 ق.ظ

به نام خدا
2z5oies
روز قدس روز بزرگ و دیدنی است. روزی تقریبا سی ساله که هر سال علیه رژیم اسرائیل و سیاست های آن موضع گرفته ایم و جهانیان را نیز با خود در مواضع مان همراه کردیم حال چرا همراه شدند؟ آیا کورکورانه دنبال ما افتادند یا با بصیرت این کار را کردند؟
من به شخصه معتقدم خیر مردم دنیا همه دانسته و با تفکر به این موضع گیری پرداختند و با عزمی جزم این روش های غلط را محکوم نمودند. چرا که اصل کار که ارائه ایده روز جهانی قدس باشد صرف نظر از پردازنده آن ،اصلی منطقی و یا شاید بشود گفت فطری بوده که اتوماتیک وار به قلقلک اعصاب سمپاتیک می پرداخت اما یک نو آور با سلیقه نیاز داشت یا شاید هم بشود بگوئیم یک اقدام عملی و پا پیش گذاشتن نیاز داشت تا وجدان های خشمگین اما متوقف و مبهوت را به جریان و جنبش در آورد که این کار را مرحوم آیةالله خمینی انجام داد و مردم هم با زمینه فطری ظلم ستیزی به پا خواستند و این دعوت عامه را لبیک گفتند.
اما امسال جریان کمی متفاوت تر از سالهای گذشته است چرا که آرمانهای آیة الله خمینی کمی تا قسمتی زیر سئوال رفته و بر چهره حکومت او و مبانی حرکت مردمی او خدشه وارد شده و مردم روز قدس را بنا به گفته ایشان روز مبارزه با همه مستکبرین و ظالمان است برگزیدند تا مراتب اعتراض خود را به منصه ظهور گذارند.
جالب است اسرائیل در تمام این سی سال که مردم اغلب کشورهای جهان علیه او شعار سر دادند که مرتکب جنایت علیه بشریت هستی ادعا کرده، خیر!ما در حال مراقبت از ملت یهود هستیم. یا خیر ما در برابر تروریست های حماس و فتح و… دفاع کردیم یا گفته ما با هرگونه تعرض به کشور و شهرک ها مقابله کردیم ما پاسخ راکت های حماس را دادیم ما…
در یک کلام اسرائیل اعلام می کند هرکس بخواهد علیه نظام و یا امنیت ملی اقدام کند سخت ترین و تند ترین و بی رحمانه ترین پاسخ ها را دریافت خواهد کرد. اسرائیل می گوید اگر کسی با نظام ما کار نداشته باشد هر چه هم بگوید عیب نیست اما اگر با نظام به مخاصمه بر خیزد منتظر شدیدترین جواب ها از جانب ما باشد.
امروز هم همین کلام را از دیگران می شنویم مرحوم آیةالله خمینی شاید امروز را دیده بود که بیان داشت: «روز قدس يک روز جهاني است. روزي نيست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد؛ روز مقابله مستضعفين با مستکبرين است».(1)
و دقیقا امسال این بیان عینیت یافت و مردم هم به پیروی از همین حقیقت به راهپیمایی اقبالی بی نظیر خواهند نمود.
آیا می شود برتوجیهاتی که اسرائیل در قبال جنایاتش علیه مردم غزه و لبنان ارائه می دهد صحه گذاشت ؟! آیا می توانیم دیدها و شنیده ها را در مورد این مردم نادیده بگیریم و تنها به ادعای رهبران این رژیم توجه کنیم وآنها را بری از این فجایع بدانیم ؟!!
این مطالبی که اسرائیل به اعتراض همه گانی به اعمال شرم آورش بیان می دارد دامن آلوده اش را پاک نمی کند و تمامی ظالمان چون به این نقطه می رسند باب سفسطه را می گشایند و با زبان مغالطه توده ها را می فریبند خاصه آن که راه و روش خدعه را نیز بدانند.
روز قدس روز پاسخ به همه جنایات بشری در هر نقطه از کره ارض است روزی است که مردم ما ابتدا به امور داخل و سپس به امور مسلمین در اقصی نقاط گیتی می نگرند و ظلم و جور ظالمان را محکوم می دارند.
……………………….
1- صحيفه امام، جلد 9، ص 276، سخنراني در جمع مردم،25مرداد 1358.

آوریل 13, 2009

پاسد.ار.ي و پاسد.ار.ان

دسته: اجتماعی, سیاسی — جهانگرد @ 6:32 ب.ظ

به نام خدا mahsooli-21
داشتم به نام يکي از ارگان ها فکر مي کردم که در ان لفظ پاسد.ا.ري امده است .
“….پاسدا.ران. ا.نقلا.ب اسلا.مي “
پاسد.ا.ري يک لفظ فارسي است که معناي بسيار زيبايي هم دارد: پاس داشتن و ارج نهادن و بهتر نگه داشتن و مراقبت کردن.
مراقبت و نگه داري از انقلا.ب ا.سلامي! همان انقلا.ب خود جوش و پرخروش مردمي که پس از مدتی منحصر به گروههایی از روحانیون شد و مردم به انقلا.بِ منحصر به گروهی خاص که حزب خاص هم درست کرده بودند کمتر رغبت نشان دادند و هر روز به این فاصله افزوده شده است.
بله همین سپا.ه کسانی هستند که قسم خورده اند تا از این انقلا.ب پاسدا.ری کنند. نه از کشور و میهن.
امروز شاهد هستیم که نیروهای برجسته این ارگان قدرتمند از هر لحاظ به جان اینترنت افتاده و به پاک سازی سایتهای اینترنتی می پردازد. سایتهایی که به فعالیت در زمینه پر.نو اشتغال دارند و نیز انها که به دین و عقاید اسلامی هجمه می کنند و البته انها که علیه نظام و انقلا.ب می نویسند. وحرف من دقیقا اینجاست که چرا بخش مبارزه با جرائم اینترنتی نیروی انتظامی به فعالیت نمی پردازد و وظیفه او را این نهاد برعهده می گیرد؟! واصلا مخالف مبارزه با سایت پر.نو نیستم یعنی نمی خواهم عمل غیر اخلاقی این افراد ار در این رابطه تائید کنم، اما حرف ان بود که گفتم.
ایا نیازی است تا ان که کار غیر اخلاقی پر.نو را دنبال می کرده به جلوی دوربین رسانه بیاید و اعترافاتی داشته باشد که تحت فشار بوده و هیچ ارزش قانونی ،حقوقی، شرعی ندارد ؟
ایا این حرکات جزء پاسد.ار.ی نبوده و نیست؟ بله پاسد.ار.ی از نظا.م است نه کشور. و به گفته بسیاری کدام میهن و وطن همان که هیچ حقی در رابطه اش با ما نیست؟!!
پی نوشت:
تصویر فوق با پاسدا.را.ن چه رابطه ای دارد ؟
در ضمن به برندگان جوایز ونفیس وارزنده ای هم تقدیم نخواهد شد.

مارس 31, 2009

عیدانه

دسته: اجتماعی, متفرقه, مناسبت — جهانگرد @ 7:59 ق.ظ

به نام خدا

image001

اقا کیف داره تهران روز یازدهم فروردین هشتاد و هشت برفی بشه. در حالی که روز دهم ،یعنی دیروز ابری بوده و دریغ از یک قطره اب و زور نهم اصلا افتابی و مطبوع نه گرم نه سرد. اما افتابی بوده. امروز دارد برفی دل انگیز می بارد. حالا این اب و هوا در سوئد باشد یک چیزی. در دانمارک باشد نوش جانشان. در المان باشد. در انگلیس باشد هیچ عیبی که نداره هیچ،با این نوع اقلیم عجین هم هستند. اما در ایران ان هم در تهران ببینید کمی که بار این شهر کم بشود خدا هم دلش به رحم می اید نه واقعیت کمی از دود و الودگی ناشی از جمعیت که کم شد این برف روز یازده هم فروردین را شاهد بودیم خدا بده برکت .
22_871219_l600
اما امسال عید، برنامه سازان دو برنامه به عنوان عیدی به ما تقدیم کردند :
1- مرد دو هزار چهره (ادامه ای بر مرد هزار چهره سال قبل)
2- کلاه قرمزی 88 (ادامه بر کلاه قرمزی سالهای اولین دهه هفتاد شمسی)
مرد دوهزار چهره در یک کلام لوس، بی مزه ، یخ وخنک که تنها به پشت صحنه های اخرش می شود لبخند زد و از ادا و اطوار تکراری مدیری به خود می لرزم .
اما کلاه قرمزی واقعا موفق است . واقعا ادم از کار های این عروسک بی جان ریسه می رود. بعد از این همه سال برگشته و موفقیت امیز هم برگشته. افرین طهماسب گرامی صد افرین جبلی عزیز.
اما احساس می شود سیاست های صدا سیما قصد عقب گرد داشته. تلویزیون یک ده سالی برگشته به قبل خوب خیلی هم خوب است . شنیدم مدیری به توصیه و در خواست شبکه و صدا و سیما دست به این پروژه زده و خواست شخصی اش ادامه دادن مرد هزار چهره نبوده است. اگر این درست باشد پس کلاه قرمزی هم به خواست سازمان بوده و در اینجا می بینیم که ان محکوم به شکست شد چون سال قبل از همه پتانسیل ها استفاده کرد و این محکوم به موفقیت چون هنوز جا دارد و هنوز قابل مانور دادن است.

مارس 16, 2009

حقیقت چیست؟

دسته: اجتماعی, داستان — جهانگرد @ 5:12 ب.ظ

به نام خدا
j5uzig
سالها بود با اقای محمودی در یکی از کشور های اروپایی همسایه بودیم هر دو در یک بلوک زندگی می کردیم روزی از روهای تابستان اقای محمودی را سر صبح درکوچه ان هم درحالی که دو دستش را کیسه های نان و لبنیات مشغول کرده بود دیدم سلام علیکی کردیم گفت شب گذشته از ایران مهمان برایشان رسیده و می خواهد روز اولی صبحانه مفصلی را باهم صرف کنند برایش ارزوی روزی خوش کردم و از او جدا شدم از این صبح زیبای تابستانی که بازار میهمان در اروپا داغ داغ می شود ماه ها گذشت و زمستان سرد و مثال زدنی این مملکت فرا رسید ساعت های پایانی شب به یکی از دیسکوهای نزدیک خانه رفتم تا لبی تر کنم و سیگاری دود.
تنها سر میزی در گوشه ای نشستم و با پک هایی که به سیگار می زدم همراه دود به گذشته می رفتم و می آمدم نا خود اگاه در کنج دیگر دیسکو اقای محمودی را دیدم که اتفاقا او هم تنها بر سر میزی نشسته بود و به لیوانش زل زده بود لیوان را برداشتم و بالای سرش ایستادم و سرفه ای نرم کردم و گفتم :اجازه می فرمایید در جوار شما باشم. قای محمودی.
چرتش پاره شد و نگاهی هراسان انداخت و گفت:اِ شما هستید بفرمایید خواهش می کنم.
بعد در جایش روی صندلی جابه جا شد. رشتۀ کلام را به دست گرفتم و گفتم : توی لاک خودت فرو رفتی مرد. چه شده کشتی هایت غرق شده؟!
لبخندی زد و گفت : نه بابا در این سرما و در این شلوغی داشتم به گذشته و حال و آینده این زندگی نگاهی می کردم داشتم خودم را بازخوانی می کردم .
خندیدم و گفتم : اوه چه با کلاس. بابا یک چیزی بگویید که ما هم بفهمیم و بتوانیم هضمش کنیم.
خنده ای ساختگی تحویلم داد و گفت : می دانی در طول زندگی مسائلی هست که اگر مورد دقت و بررسی قرار نگیرد و به طور جدی به انها نپردازی ارام ارام تبدیل به زخم های کهنه و قدیمی می شود که فقط به جراحی نیاز دارد و بس.
پرسیدم مثلاچه زخم هایی؟ چه چیز هایی؟ منظورتان چیست؟ مبهم حرف می زنید اقای محمودی.
جواب داد بی خیال شو همین فقط این مقدار را بدان ،بگذار توی ذهنت خیس بخورد. بگذار من هم توی خودم باشم.
گفتم: یعنی مزاحم هستم؟
گفت: نه بابا ،کی گفت مزاحم. منظورم این بود نپرسی بهتر است همین.
گفتم: بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم؟!
خندید و در میان خنده هایش گفت: باشه بدانی بهتر است اقای ابو ریحان.ان شاءالله سالها زنده باشی.
جرعه ای از لیوانش نوشید و گفت: یادت هست تابستان از ایران برای ما میهمان آمده بود؟ بعد از اینکه کلامش را تائید کردم ،ادامه داد بله تابستان گذشته خواهر خانمم از ایران میهمان ما بود زن تنهایی است که بازنشسته است و با بچه هایش در ایران زندگی می کنند شوهرش هم فوت کرده تقریبا تنهاست دعوتش کردیم تا تابستان یک ماهی در کنار ما باشد. او هم امد و رفت و این مهمان عزیز برای من کلید حل معما و یا بهتر است بگویم شمع چراغ راه تاریک اینده شد.
حرفش را با گفتن کلمه عجب قطع کردم و ادامه دادم پس چه مهمان با برکتی اما چگونه موجب این قضیه شد؟
گفت: افرین قضیه همین است او باعث شد من چشمانم باز شود و واقعیت های پنهان زندگانی را بیابم. من فهمیدم که درتمام این سی و هفت سال زندگی مشترک با همسرم همیشه و همیشه در حال تحمل یکدیگر بوده ایم و تنها ظاهرا همدیگر را دوست داشتیم و عاشق هم بوده ایم. و در واقع نه همدیگر را دوست داشتیم ونه عاشق هم بودیم، بلکه روزگاری را کنار هم بودیم و قسمتی از رفتار هم را دوست می داشتیم و عاشق بخشی از وجود و حرکات و سکنات هم بودیم.
در حالی که به لبهای اقای محمودی زل زده بودم گفتم: عجب حرفی زدی اقای محمودی بد جوری مرا به فکر وا داشتی گیج شده ام و کاملا درک می کنم از چه صحبت می کنی اما مشتاقم تا بدانم چطور خواهر زنت این قضیه را برایت رو نمایی کرد .
گفت: اهان ماجرا همین جاست اصل قضیه اینجاست خوشم امد حواست جمع است. می دانی من برای تو که جوان هستی این حرف ها را می زنم تا شاید بتوانی خودت را، حواست را و احساساتت را در زندگی کنترل کنی تا خدایی نکرده کلاهی بر سرت نرود و راهت را گم نکنی تا چه جوری بگویم زندگی ات را نبازی!
بله ماجرا از اینجا شروع شد که دو سال قبل خواهر خودم را دعوت کردیم و تابستان بود و با هم به مسافرت رفتیم و به گشت و گذار مشغول شدیم خیلی هم خوش گذشت ،امسال تابستان خواهر خودش را دعوت کردیم و همان برنامه را برای او هم اجرا کردیم خوردیم ،گشتیم،گذاشتیم و برداشتیم خیلی هم خوش گذشت اما قضیه وقتی برای من جذاب شد که دیدم خانم پیش دوست و اشنا نشست و گفت: با فامیل شوهرم رفتیم فلان جا فلان شد، بهمان شد، هی غر زد، هی اخم کرد، هی بد گفت و…اما با فامیل خودم، گشتیم ،خوردیم، رفتیم، آمدیم ،اِل کردیم و بِل کردیم آی خوش گذشت ،آی صفا کردیم و… من تازه اینجا فهمیدم که اِی بابا مگر دو تا عاشق فامیل من و فامیل تو و یا من و تو و…. دارند عاشق و معشوق حتی تن من و تن تو ندارند. این بود که گفتم نه ….در همین ….گفتم… زن مگر تا …
در اینجا بود که عمیقا در لاک خود فرو رفتم و با خود می اندیشیدم که چرا؟ راستی چرا باید بعد از سی وهفت سال این درد خودنمایی کند؟چرا تا حالا نفهمیده بود؟!

فوریه 15, 2009

ولنتاین …. روز عشاق !

دسته: اجتماعی, مناسبت — جهانگرد @ 9:59 ق.ظ

به نام خدا

عشق! کدام عشق!
عشق را بعضی برگرفته از نام گیاه عشقه که در فارسی ان را پیچ می گویند می دانند منظور از پیچ هم ان گیاهی است که به دور چیزی می پیچد وبالا می رود وبالا می رود که انواع مختلفی دارد. گیاه عشقه دارای برگهایی است كه به صورت دایره ای دور ساقه مستقیمی می پیچند. نباتی است مثل لبلاب و بسیار کم برگ و شاخه های او بغایت از لبلاب قوی تر و درازتر، و بهر درختی که پیچد خشک کند لهذا عشق مشتق از اوست.
ومنوچهری نیکو گفته : حکیمان زمانه راست گفتند که جاهل گردد اندر عشق عاقل .
خوب این است عشق همان که عامل حیاة وبه گفته مرحوم صدر الدین شیرازی :عشق به معنی عام خود ساری در تمام موجودات و ذرات عالم بوده و هیچ موجودی در عالم وجود نیست مگر آنکه به حکم عشق فطری ساری در موجودات در جریان و حرکت است.
اما عشقِ عارضی، که من به عنوان یک انسان به دوستی انسانها بپردازم همو حقیقتا عشق است. عشقی عمیق به بشریت. اما به زعم ونظر من اینکه من خود را عشقه وار به دور نفسی از نفوسی انسانی بپیچانم و او را دوست بدارم این قسمت کردن عشق است بین مردم و معشوق و ان را برنمی تابم و این را نمی پسندم بلکه عشق ان است که به تمام دنیای بشری عاشق باشیم و در این عشق بسوزیم. این عشق بر گرفته ازعشق به خالق است و خلقت خالق و عشق به خالق و مخلوقش چنین در زندگی جریان دارد و نباید این عشق را الود .
عربها در زبان زیبا و فرهنگ غنی عربی یک جمله دارند زیباست و برای من مورد پسند است. وان اینکه عرب ها به ازدواج می گویند “قفس ذهبی” به معنی قفس و حصار طلایی .
ازدواج هر چه باشد طلایی است ولی هر کارش کنی قفس است.دوستان به این نوشته وعبارت عربی از لحاظ جنسی نگاه نکنید. این یک مطلب است که برای کوته فکران و کسانی که جز نوک بینی و چند وجب پائین ترش را نمی بینند واجد اهمیت است وانان هستند که هوس رانان وبهایم اند. که به ازدواج نزدیک نشوند و خود را محدود به رابطه با یک نفر نمی نمایند تا بتوانند هر گلی را ببویند و حرمسرایی بسازند و اینان پست تر از چهار پایان هستند. اما محدود شدن در ازدواج که من ان را فرا جنسیتی می دانم . ازدواج و تشکیل زندگی مشترک که غالبا هم اشتراکی در ان نیست برای طرفین محدودیت به بار می اورد ما ملتی هستیم که ظرف تنها سی سال جمعیت مان دو برابر شد. و این نمایانگر ازدواج های پیاپی است. معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ملي جوانان که حجه الاسلام حاج علی اکبری باشد با افتخار از روند رو به رشد ازدواج ها خبر می دهد هر ساله شاهد ازدواج های گروهی دانشجویی و کمیته امام برای محرومان همراه با تهیه جهیزیه هستیم وهمۀ هم وغم اینان رواج ازدواج است و تسهیل در این امر مقدس وهدف این اقایان در واقع بیمه کردن جامعه در برابر فساد و فحشاست که هدفی بسیار عالی است اما این قضیه در کدامین جامعه اتفاق می افتد؟ ایا به این قضیه هم توجهی شده؟ بین این زوج های دانشجو ومحرومینی که با جهیزییه و کمک های مراکز خیریه به خانه بخت می روند ایا تفاهم وهمزیستی و مشارکت ودوستی وبقا وجود دارد؟ ایا از امار طلاقی که بین این زوج ها اتفاق می افتد هم خبری به گوش می رسد؟ این ها حقایق جامعه ای است که قاری قرانش را که بنده می شناسم که با داشتن عروس همسرش را هنوز به باد کتک می گیرد و وحشیانه ، بدترین رفتار ها را با او انجام می دهد که پسرش قدرت مبارزه با چنین پدر بی فرهنگ و بربروغار نشین را ندارد لذا با گریه به خواب می رود. دوستان این رهاورد ازدواجی است که دو نفر به ظاهر انسان از سال 62 تا کنون چنین زندگی می کنند. توجه کنید سال 62 اول انقلاب ایران اوج ساده گرفتن عروسی و راهی کردن جوانان به خانه بخت.
این روند افزایش جمعیت ایران بود که علمای اسلامی فرمودند خطر کم جمعیتی شیعیان را تهدید می کند و این اندیشه و روند مبارزه با کمبود نفوس کار را به انجا رساند که انسانها را جفت کردند و دو جین دو جین در تهران و شهرهای بزرگ سکونت دادند و روستا ها ویران و خلوت شد ، کشاورزی ودامداری نابود شد والحمدلله از زمان اقای خاتمی که جشن گندم گرفتیم تاکنون همچنان بزرگترین وارد کنننده گندم هستیم.
ایا این عشق است که زنان برای برخورداری از کمترین حقوق خود باید تلاش و کوشش و مبارزه کنند و بعد دستگیر شوند و بعد درمشهد اقا بگوید کمپین یک میلیون امضا در واقع کمپین امضای فواحش است ؟(نقل به مضمون)
حال شما بگویید این عشق است که مردان نامردانه به مبارزه با زنان وپایمال نمودن حقوق انها بپردازند؟ این است که هوس بازانه حقوق انان را بعد از استمتاع جنسی از میان ببرند؟
ایا عشق هم خوابی با زنانی است که انها را تا حد ارضا کننده جنسی پائین اورده ایم؟
عشق چیست؟ عشق محدودیت ومصونیت است؟ عشق واکسن سالم سازی اجتماع است؟ عشق مخرب وکشنده است ؟ عشق چیست؟عشق رابطه مسخره دختر و پسری جوان باعشوه وغمزه و لوس بازی است که پسرک برای دوستش و نامزدش خالی ببندد که دوستت دارم و… دخترک خودش را بر او عرضه کند و کرشمه هایی از سر نمی دانم نیاز جنسی تحویل دهد؟
نمی دانم به گفته وبلاگ دوستی ولنتاین هم به مسخره بازی های به اصطلاح عاشقانه این ملت اضافه می شود و ولنتاینی می شنوند و پیاز داغ ش را افراط گرایانه زیاد می کنند ویک رسم غربی را که حالا به ما رسیده به لجن می کشند .این رسم ما ایرانی هاست که با یک قضیه طوری برخورد می کنیم که ظرف سی سال دوبرابر شویم و یا شاید اگر اراده کنیم ظرف سی سال اینده به نصف جمعیت کنونی بدل می شویم.
عشق مبارزات مردمی با گشتهای پلیس را هم به همراه دارد، که وب پر است از فیلم های این درگیری ها که برای عشق گاهی شرافت ،عزت وشخصیت انسانی افراد مورد هتک ماموران قرار می گیرد این مبارزه درواقع مبارزه با چیست؟ مبارزه برای چیست برای ارضای شهوات و تخلیه جنسی؟!به چه قیمت؟ به قیمت شرف ادمی وعزت انسانی فرد؟!

ژانویه 19, 2009

یاد ایام

دسته: اجتماعی, سیاسی, متفرقه, مناسبت — جهانگرد @ 1:06 ب.ظ
Tags:

به نام خدا

a3232c9df91efb3ff84dc7c03cd04787664bc01c
سالها قبل که از اکنون بچه تر بودم، ماه بهمن ماه مورد علاقه ام بود. حال و هوای همه شهر و مدرسه و تلویزیون عوض می شد. امروز می فهمم اینکه حال و هوا عوض می شد برای این بود که به ده سال قبل از ان روز ها که زندگی می کردیم پرتاب می شدیم ،اما ان روز این مطلب را نمی فهمیدم  و فقط تغییر را احساس می کردم وطبعا برایم جالب و دلچسب بود چرا که احساس کسی را داشتم که دارد یک کتاب تاریخی را مطالعه می کند و خودش را در روزهایی که نبوده احساس می کند. و بسیار برایم لذت بخش  وگاهی هم جالب و جذاب می شد.
ان روزها حتی برنامه هایی که برای کودکان تهیه می شد ،خاص بود به اصطلاح برنامه ها با نیت فرهنگ سازی و اگاه سازی نسل کودک و نوجوان تهیه می شدند. نمونه این برنامه ها را می توانید در بالا تماشا کنید. افرادی که این دو نمونه از مامورین خنگ و کودن ساواک را می شناسند متوجه منظور من می شوند این دو مرد مامورین ساواکی بودند که علاوه بر خنگی و کودنی منحصر به فرد خود بسیار هم موفق بودند. چرا که جوانان وطن را همین کودنها شکنجه کرده بودند! نمی دانم یا خنگی نسبت داده شده به اینها دروغ بود و عقده گشایی کسانی که مبتلا به این شکنجه ها شده بودند و یا اساسا شکنجه یک توهم. باز هم می گویم نمی دانم!
به هر حال تا به امروز که من نزدیک به سی دارم و از این انقلاب کمی کوچک تر هستم برای خودم مطالعات و شنیده هایی جمع اوری کرده ام و به نتایجی هم رسیده ام اما هنوز رژیم حاکم بر ایران در بهمن همان برنامه های فرهنگ ساز را به اجرا در می اورد. بدون انکه متوجه باشد که نیازی به این همه سر و صدا ندارد. اخر مگر این نبود که مردم انقلاب کردند؟ مگر این نبود که مردم علیه سیاست های خودکامه و دیکتاتور مابانه شاه سابق قیام کردند و ازادی بیان و ازادی اجتماعی خواستند؟ پس چرا اکنون پس از سی سال هنوز رسانه ها در اختیار دولت است؟ هنوز دولت مردم را به جشن گرفتن برای سالگرد انقلابشان تشویق می کند؟ ایا مردم علاقه ای به جشن گرفتن برای استقلال و ازادی و یا سرنگونی حکومت خودکامه شاه ندارند؟ چرا دولت هر سال با رسانه و وسائل تبلیغاتی گسترده ای که در اختیار دارد برای مردم فیلم و عکس و مطلب جدید رو می کند؟
راستی که تمام این مطالب در ذهن اشفته من جای وسیعی را اشغال کرده و مرا نسبت به حاکمیت بدبین نموده که چرا باید امثال این اقایان که برگزیده گان مردم بودند شیوه و روش شاه سابق را ادامه دهند؟!! امروز به جایی رسیده ایم که بدترین ماه سال را ماه بهمن می دانیم و نسبت به ان ابراز انزجار می کنیم. ده ،دوازده ساله بودم که شاید ان روزها چهارده یا شانزده سالگی انقلاب را در بهمن ماه جشن می گرفتند ان روزها مد شده بود بر بعضی دیوار های شهر با خطی کمرنک و نازک نوشته شده بود “دهه زجر تسلیت باد” و این خاطرات در ذهن من باقی مانده ان روزها همه لب می گزیدند و می گفتند: این را نخوان. و پاکش می کردند چند سال بعد از این نوشته بر دیوارها بر شخصیتهای کلیدی نظام شعار مرگ می نوشتند همان طور که برای شاه نوشتند و فردایش ان شعار را با رنگ می پوشاندند و یا انرا خط می زدند و روز بعدش باز اتفاقی که بر سر شعار هایی که علیه شاه امده بود ظاهر می شد یعنی می نوشتند” ننگ با رنگ پاک نمی شود” من تمام اینها را با چشمان خود دیدم. نه در کتابی خواندم نه از کسی شنیدم، همه را در کوچه و خیابان خودمان خواندم اینها تاریخی هستند که من به عنوان یک مورخ خصوصی دیده ام و ان را در جریده ذهنم حک نموده ام با ان زندگی کرده ام و با ان بزرگتر از قبل شده ام و جواب هایی یافته ام و سئوالاتی بی جواب هنوز هم دارم.
روبروی خانه ما بر دیوار های همسایگانمان نوشته بود “نامه مردم را بخوانید” وقتی به نیمه های هفتمین سال زندگی ام رسیدم و توان خواندن و نوشتن نسبی را یافتم ان را خواندم و تعجب کردم با خود می گفتم:” نامه مردم را خواندن یعنی فضولی در کار مردم .نامه مردم را ادم اگر بخواند صاحب نامه وقتی با نامه باز مواجه شود پدر ادم را در می اورد!” بر دیوار های دیگر شهر با نوشته ای مشابه نامه مردم را بخوانید مواجه شدم و ان نوشته این بود “قران را بخوانید” و نیز نوشته دیگر نوشته بود “نهج البلاغه را بخوانید” و هر سه این نوشته ها با یک فونت و با رنگ ابی اسمانی اغلب بر دیوار های سنگی سفید خود نمایی می کردند. نهج البلاغه و قران را می شناختم و امر به خواندن انها را فهمیده بودم اما هنوز در نامه مردم را بخوانید متحیر بودم ،من عادت نداشتم تا هر چه را ندانستم از اطرافیان بپرسم هنوز هم همین حالت را دارم چرا که کمتر می شد بپر سم و جواب قانع کننده ای را در یافت کنم لذا می گذاشتم و می گذارم مجهول در ذهنم خیس بخورد تا به وقتش جواب را بیابم در مورد نامه مردم را بخوانید هم همین اتفاق افتاد. چند سال پیش باز به یاد این جمله افتادم و با خود اندیشیدم شاید به این منظور امر به خواندن نامه مردم می کردند تا نیروهای ضد انقلاب را پیدا کنند ان هم از طریق خرق حریم شخصی، باز راضی نشده بودم ،اما این توجیه را از بی جوابی بهتر می دانستم .باز از ان سالها گذشت تا در یوتیوب دیروز نام “نورالدین کیانوری” را  سرچ می کردم کلیپی در مورد او و حزب توده ساخته اند و در انجا هست در اثنای این کلیپ نام روزنامه ای به چشم می خورد با عنوان “نامه مردم ” روزنامه و نشریه اختصاصی حزب توده ایران.
من دیروز نفس تازه ای را به ریه هایم سرازیر کردم چرا که یک ناپیدا و ناشناخته را شناختم و به حقیقتی واقف شدم. دوستان، حزب توده در این انقلاب سهیم بوده احزاب کمونیستی و مارکسیستی سهم داشتند سندیکاهای کارگری فریاد براورده بودند. اقوامی مثل کرد و بلوچ در این میان بوده اند و خون داده بودند تا ازادی بیابند اما دریغ و صد دریغ که امروز بعد از سی سال مثل ان سالها این احزاب و گروه ها حتی از داشتن یک روزنامه و نشریه برای خود مثل “نامه مردم “ محروم هستند .

نوامبر 14, 2008

انتقاد

دسته: اجتماعی, سیاسی — جهانگرد @ 5:39 ب.ظ
Tags:

به نام خدا
انتقاد در لغت به معنای اشکار کردن عیب خرده گرفتن ونقد کردن به معنای بررسی وباز خوانی یک روش ، رفتار ،کردار وعمل دیگری می باشد البته معانی دیگری هم دارد که به بحث ما مربوط نمی شود و با این معانی اختلاف کلی دارد که بهتر است برای یافتن انها به لغت نامه مراجعه نمایید .
بحث کلی من در این نوشتار حول عیب جویی مشفقانه است اگر عیب جویی با غفلت از عیوب شخصی همراه باشد این عیب جویی نکوهیده و ناپسند است. اما گاهی عیب جویی از سر خیر خواهی یا از جهت سیاسی اجتماعی می باشد که اغراض شخصی کنار می رود. در مسئله حکومت و حاکم رویکرد این چنینی وجود دارد که حتی غیبت پشت سر حاکم هم جایز می باشد و بر غیبت کننده حرجی نیست چرا که حاکم خود را بر سر زبان ها انداخته با خواست خودش بر منصبی تکیه زده است که این منصب مورد اشاره سر انگشتان است مثل اینکه کسی بگوید ایا هنر پیشه مشهور هم می شود؟ که پاسخ این سئوال کاملا بدیهی است که هنر پیشگی و شهرت لازم وملزوم هم هستند وبه هم بستگی کامل دارند ونمی شود این دو از هم جدا شوند. حاکم هم در تمام اعمال و رفتار زیر ذره بین مردمان است و نباید از این انتقادات که برگرفته از خواسته های مردم است ناراحت شود و من در اینجا باید روشن کنم منظورم از حاکم تمامی طبقه حاکم بر هر جامعه ای می باشد چرا که اعتقاد ندارم که حاکم یک نفر است بلکه این گفته شامل حال  تک تک گروه حکام می شود. و شکی در این گفته نمی باشد.
در ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب مردم ما در اینکه ازادانه بتوانند مسئولین وحاکمان را به باد نقد و بررسی و بازخوانی بگیرند یا در نهایت ازادی از انها خرده بگیرند یا عیب جویی کنند در مضیقه بوده اند که من نمونه هایی از انها را برای شما به عنوان مشتی از خروار است در روزگار معاصر می اورم :
اخیرا  شاید یک سال پیش یا کمتر یا بیشتر طی یک مراسم تقدیر، تندیس منتقد دولت را به دستان قلم به دست کسی مثل اقای حسین شریعتمداری می دهند که همه شاهد بوده اند که در تقدیس و تنزیه دولت و حکومت و نظام ان قدر به جلو حرکت کرده که گویی ایراد و اشکالی در این حکومت و دولت وجود ندارد و حکومت ،حکومت معصومین است این اقدام این معنا را دارد که منتقد اگر الگویی باید داشته باشد ،الگوی نیکو و اسوه حسنه برای او همانا حسین شریعتمداری است نه امثال سیامک پور زند دشمن در پوستین میش و نه نیک اهنگ کوثر.

به جای انکه مردم و نمایندگان مردم به انتقاد و طعنه و عیب جویی و بازجویی از مسئولین نظام بپردازند کار وارونه شده و مسئولین به مردم و نمایندگان انها خرده می گیرند . بعد از انکه اقای کردان از جانب مجلس استیضاح شد رهبر انقلاب اظهار داشت: به گزارش خبرگزاری ایلنا، رهبر جمهوری اسلامی که بارها از دولت محمود احمدی‌نژاد به خاطر پایبندی به «اصول انقلاب» حمایت کرده است، امروز (چهارشنبه) در دیدار با کارگزاران اجرایی و فرهنگی حج گفت: «این فضای بی‌‏بند و باری در حرف زدن و اظهارنظر علیه دولت، مسائلی نیست که خداوند به آسانی از آن‌‏ها بگذرد.» که این گزارش را زمانه نقل کرده است. و نمایندگانی که به استیضاح کردان رای نداده بودند و او را مستحق وزارت می دانستند اظهار داشتند که سخنان موافقان استیضاح مصداق انتقاد رهبری بود. یعنی موافقان استیضاح و موافقان برکناری کردان، بی بند و باری نسبت به حکومت را روا داشته اند و مستوجب  قهر الهی را برای خود فراهم اورده اند. البته این تفسیر حرف این نمایندگان است.
خوب توجه کنید ببینید چطور جای منتقد و انتقاد شونده عوض شده است. اضافه بر این مسائل مسئله ء دیگری مطرح است که به کرات شنیده ایم که نقد را به انتقاد سازنده و انتقاد خیر خواهانه و….تقسیم می کنند و در حوزه این انتقادات اقدام علیه امنیت ملی را نیز قرار می دهیم که انتقاد مخرب که مقابل انتقاد سازنده و خیر خواهانه است به این اقدام بر اندازنده حکومت منجر می شود .
اما انچه عجیب به نظر می رسد این است که در گفتار مسئولین جملات و کلماتی در ستایش نقد پذیری دیده نمی شود و این جای تعجب دارد ،ناگفته نماند که اگر هم بوده بسیار کم رنگ وبی رمق بوده که چندان تاثیری هم نداشته است.
دوستی داشتم در یکی از مراکز اموزش عالی اتاقی داشت و شبانه روزی در انجا مشغول تحصیل بودند روزی برایم تعریف می کرد می گفت :یک روز مدیر و مسئول موسسه مرا به دفتر احضار کرد و گفتگویی کردیم از هر دری صحبت شد بعد در اخر به من گفت اقای فلانی شما جوان خوب و برازنده و درس خوانی هستید اما یک عیب دارید و ان هم اینکه خیلی انتقاد می کنید. گویا این مدیر گوشه چشمی به گذشته این دوست ما داشته چرا که او را به خاطر زبان درازش و عیب جویی هایش از شعبه ای از این موسسه در شهرستان اخراج کرده بودند یا بهتر بگویم تبعید کرده بودند . و دوست ما با عبرت از گذشته اش هیچ انتقادی اعم از سازنده و مخرب در موسسه جدید روا نمی داشت لذا از بیان این مقام مسئول سخت در تعجب فرو رفته بود. توجه بفرمایید در دانشگاهها و مراکز اموزشی ما مبارزه با انتقاد و خفه کردن اصوات مخالفین را نیز اموزش می دهند .
من به شخصه معتقدم انتقاد و لو اینکه نقدی مخرب و همراه بادشمنی باشد خیر و رحمت و برکت است چرا که اگر با سعه صدر پذیرای هر نوع انتقادی باشیم این باعث می شود خود نقد کننده رسوا شود و دست او رو شود و اگر نکته بسیار باریک در میان انبوه انتقادات منتقدین مخالف هم باشد برای نقد شونده زیرک وباهوش می تواند ابتدای راه باشد و نکته مثبتی برای پیشرفت باشد.

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام.