به نام خدا
سالهای به نسبت زیادی زیسته بود خورده بود خوابیده بود در مدرسه مشغول تحصیل شده بود و در خانه مشغول استراحت .تحصیل که به ظاهر تحصیل مثل باقی امور که ظاهری اند و باطنی ندارند .سر کرده بود و گول زده بود هم خودش را هم دیگران را .
تحصیل می کنم محصلم .
شغلتان؟
محصل .
خوب بالاخره محصل از یک جایی باید بخورد بنوشد ازکجا اخر ؟!
هنوزکه هیچی.
یعنی چی ؟!!
یعنی نان خور پدرم هستم.
اهان از ان جهت !!
وان وقت صدای خنده طرف بلند می شود لابد در دلش می گفت:”بیچاره ی پدرت “بله سخت است پدر یک تنه لش بودن.
اما او تنه لش نبود حقه باز بود از بس حقه بازی کرده بود در حقه های خودش گیر افتاده بود و اسیر حقه های خودش شده بود . می شود دیگر مگر نه اینکه چاه کن همیشه ته چاه است حقه بازی هم همین شکل است از همین قماش است انقدر ظاهر سازی کرده بود که خودش در ظاهرش گیر افتاده بود ظاهرش دست وپایش را بسته بود اسیر شده بود مثل عقربی که اسیر اتش می شود و در اخر مجبور است خودش را با نیش خودش خلاص کند او هم اتفاقا قصد خلاصی داشت اما دو عامل او را از خلاص کردن خودش برحذر می داشت اولین عامل ترس بود ،ترسو از ریسک کردن برای رهایی می ترسد و دومین عامل باورهای مذهبی که این خلاصی را ابتدای اسارت ابدی معرفی می کند اخر او عقاید دینی را باور داشت و تا حدودی پایبند انها بود .
او منفی گرا بود و خلاصی را تیره و تار می دید او در اسارت خودش بود او در واقع دشمن خودش بود اما این را در خارج از خود جستجو می کرد . دائم می گفت اگر ان نمی شد اگر این نمی شد اگر این نمی شد ان دیگری هم نمی شد و الی اخر … خیالبافی بر دست و پایش زنجیری بود که نمی گذارد او پا به میدان نهد و خود را بیازماید و طرحی نو در اندازد و بار و ثمر و میوه اش را بخورد و بنوشد. اما گاهی بهتر و واضح تر و تمیز تر به اطراف می نگریست شاید منصفانه تر قضاوت می کرد و می گفت:”باید هر کاری که بلدم و لو شده توالتها را تمیز کنم انجام دهم “اما متاسفانه هیچ اقدام جدی از او سر نزد و او کاری عملی انجام نداد و در هیچ و پوچ تصوراتش دست و پا می زد و روزگار می گذراند. او همیشه می خواست بشود اما هیچ وقت نمی شد چون تنها می خواست بشود .
نوامبر 1, 2008
سر در گم
16 دیدگاه »
خوراک RSS دیدگاههای این نوشته. شناسهی دنبالک
مدونة باللغة الفارسية أليس كذلك ؟؟؟
دیدگاه با alanany — نوامبر 2, 2008 @ 2:37 ب.ظ |
با کمال افتخار اول شدم. بابا محصل بودن هم خودش کار هست نیست ؟
دیدگاه با صدف — نوامبر 3, 2008 @ 9:18 ق.ظ |
منم خیلی ها رو میشناسم که هر روز به خودشون وعده و امید برای تغییر کردن میدهند ولی همت و شجاعت این کار رو ندارند این جور آدمها خودشونم زجر میکشند از این مدل رفتارشون نمونه ها زیاده
دیدگاه با ماری — نوامبر 4, 2008 @ 10:13 ق.ظ |
مهربانم! از این نوع دانشجو ها من خیلی می شناسم که تا سن پنجاه سالگی دانشوجو بودید ، ولی به پدر مادر می گفتند دگتر شدیم. تا اینکه پدر ومادر به رحمت ایزیدی پیوستند، آنها رفتند ایران ، هر چه داشتند فروختند برگشتند. این نوع دانشجویان را ما ، دانشجوی ابدی صدا می کردیم. ولی خیلی ها هم هستند که محصل نیستند ولی همه اش به خود و دیگران دروغ می گویند وسر همه را کلاه می گذارند.اما دروغ و کلاه برداریشان چندی طول نمی کشد و اینها جز گوشه گیری چاره ای ندارند. بگذریم به این دلیل خیانت نکردن ، با چشم بد به خانواده و مال مردم نگاه نکردن همیشه در تمام دنیا ارزش دارد. اگر من که با دست خالی به اینجا آمدم و یک پاپاسی هم در تمام این مدت از ایران برایم نفرستاده اند( کسی را هم نداشتم که برایم بفرسته) تا اندازه ای موفق بودم دلیل اش همان است. می بوسمت اردوخانی. خواهش می کنم نطر مرادویچ رادر وبسابت من بخوان. شادو تندرست باشی
دیدگاه با اردوخانی شوخی و جدی — نوامبر 4, 2008 @ 6:21 ب.ظ |
او که بود؟
شما؟!
دیدگاه با سپیده — نوامبر 5, 2008 @ 11:47 ق.ظ |
احساس کردم خیلی سر خورده است
خدا رو شکر که شما نبودی
دیدگاه با سپیده — نوامبر 5, 2008 @ 6:53 ب.ظ |
سلام
من از سفر می نویسم.خوشحالم اینجا را پیدا کردم.یک جهانگرد!عالیه
دیدگاه با علی — نوامبر 5, 2008 @ 10:00 ب.ظ |
salam doste aziz
vaghean az matnet khosham omad
dorod bar shoma
دیدگاه با marjan — نوامبر 6, 2008 @ 3:23 ق.ظ |
با سلام
عدالت واژه مقدسی است که فقط با گفتنش به دست نمی آید.
اما صرف عدالتخواهی نمی تواند مفید واقع شود.
مثلا کسی هست که شعار عدالت سر میداد. اما با سیاستهای غلط در جهت برپایی عدالت ؛ کارهایی را که برای رسیدن به عدالت انجام داد را هم زیر سوال برد.
حالا می وانی نام این آدم را خودتان حدس بزنید!
————————————————————————————–
وبلاگ مزدور فرنگی با دو مطلب جدید به روز شد:
زندگینامه باراک اوباما رئیس جههور جدید آیالات متحده آمریکا
http://falsafeh1386.blogfa.com/post-49.aspx
ماجرای کسی که خود را با شهید مظلوم بهشتی مقایسه کرد !
http://falsafeh1386.blogfa.com/post-48.aspx
منتظر دریافت نظرات شما دوست عزیز هستم.
دیدگاه با علی رجبی — نوامبر 6, 2008 @ 8:19 ق.ظ |
مهربانم! شرمنده که این کتاب در ایران موجود نمی باشد.هر چند این کتاب با قوانین جمهوری اسلامی در تضاد نیست . امیدوارم بتوانم در سال آینده آن را در ایران منتشر کنم .ولی چنانچه دوستانی داری که به ایران مسافرت می کنند، از آنها خواهش تا با خودشان ببرند.
این کتاب از طرف نشر فروغ درشهر کلن( آلمان) منشر شده. شادو تندرست باشی اردوخانی بروکسل
دیدگاه با اردوخانی شوخی و جدی — نوامبر 6, 2008 @ 5:37 ب.ظ |
بسيار عالي. مي تونيم دوستان وبلاگي باشيم. البته من هميشه از سوئد نمي نويسم
دیدگاه با ميم — نوامبر 6, 2008 @ 5:57 ب.ظ |
سلام
ممنون از اینکه کامنت گذاشتی. باعث افتخار من هست که دوستی مثل شما داشته باشم. به خاطره همین هم لینکت کردم و منتظر نظراتت هستم. راستی این اسم وبلاگت “جهانگرد” خیلی مناسب یه وبلاگ هست.
دیدگاه با سامان — نوامبر 6, 2008 @ 8:04 ب.ظ |
سلام دوست عزيز
من مدير وبلاگ سرزمين موعود هستم ، خيلي دوست دارم با شما و وبلاگ قشنگتون تبادل لينک کنم ، اگه امکان اين امر هست لينک من رو با نام “عکس خفن و فيلم خفن ” در وبلاگتون قرار بديد من هم لينک شما رو در وبلاگم قرار ميدم.
راستي امروز يک کليپ دارم از امین حیایی که تو پارتی !!!sarzaminmoud.wordpress.com
دیدگاه با Persian — نوامبر 6, 2008 @ 9:50 ب.ظ |
سلام.تجدید ارادت و احترام
دیدگاه با محمد رضا زائری — نوامبر 8, 2008 @ 12:14 ب.ظ |
این شعر از یک دوست افغانی من است که دریغم آمد تو را از لذت خواندن آن محذوم کنم. شادو تندرست باشی. اردوخانی
http://www.zarifi.blogfa.com/post-276.aspx
دیدگاه با اردوخانی شوخی و جدی — نوامبر 10, 2008 @ 3:43 ب.ظ |
اون تنها نبوده
میلیون ها میلیون آدم مثل اون دارن راست راست راه مس رن و زندگی می کنن
دیدگاه با یادداشت های شبانه — نوامبر 10, 2008 @ 4:52 ب.ظ |