به نام خدا
دوباره دور خورشید یک ربع دیگر از گردشمان را کامل کردیم و به فصلی پر زرق و برق با رنگهای چشمگیر رسیدیم فصلی که درختان را اهسته اهسته دربرابر چشم همگان عریان می کند تا با بعدی دیگر از طبیعت وزیبایی های ان اشنا شویم .
فصلها چنان بی مرز وموذیانه عوض می شوند که ادم نمی تواند بفهمد از چه زمانی پاییز از تابستان جدا شد و این باعث سرما خوردن می شود درست مثل الان من که یکی از سوراخ های دماغم از کار افتاده و تا اطلاع ثانوی مسدود است این هم از غافلگیر کننده بودن طبیعت است و طبیعی است که ادم نتواند موضع خوبی را اتخاذ کند در این فصل انسان به یاد مرگ ومردن و ذره ذره اب شدن می افتد نمی شود از بین رفتن زیبایی درختان را که خودش زیبایی خاصی دارد ببینی ان وقت به یاد از میان رفتن انسان واب شدن او نیافتی انسان با رنجی این شکلی مواجه است وباید در این باره هم راه کاری بیابد .
اما ایا حقیقتا راه حلی برای فرار از رفتن ومردن هست ؟
انچه مسلم است انسانی را سراغ نداریم که بیش از 150 یا نهایتا 200 سال زندگی کرده باشد وما او را ببینیم که از مثلا 200 سال قبل تا کنون در کنار ما باشد وما را ازسالیان دوری که در ان زیسته با خبر کند که اگر کسی بیش از این مقدار سن وسال را در کنار خود می یافتیم ان وقت به بودن تا ابد ایمان می اوردیم چه برسد به این که می بینیم در اطرافمان ادمها یکی یکی مثل شمع خاموش می شوند.اما هزاران ادم را در اطراف خود می بینیم که با خلق اثر از خود ،خود را جاودانه می سازند فکر می کنم رمز جاودانگی یا خلود وابدی زیستن در دنیا بر جا گذاردن اثری نیک در این دار فنا باشد برای اطلاعات بیشتر به کتاب جاودانگی اثر میلان کوندرا نویسنده شهیر اهل چک مراجعه فرمایید .







